دو راه برای پیوند بین حوزه و دانشگاه[1]
قبل از انقلاب اصولاً دانشگاهها به معنای خاصش با حوزههای علمیه هیچ گونه ارتباطی نداشت. عدهای از حوزویها و معمّمین که بسیاری از آنها لباسشان را هم از تن بیرون آورده بودند -زیرا نمیتوانستند با لباس روحانی در دانشگاهها تدریس کنند- به خاطر جوی که موجود بود، بیشتر به تدریس خودشان مشغول بودند و به مسئله ارتباط حوزه و دانشگاه توجهی نداشتند. البته استثنائا در همه جا هست. من جسارت نمیکنم. دانشگاه، حوزه را به عنوان یک جریان ارتجاعی تلقی میکرد و معمولاً یک روحانی و یک مدرس به عنوان یک فرد فناتیک و ارتجاعی تلقی میشد. حوزویها و علمای دینی هم دانشگاهها را مركز الحاد و شرک و ضد دین و اخلاق تلقی میکردند. ارتباطی بین دانشگاه و حوزه نبود و اگر یک روحانی وارد دانشگاه میشد معمولاً در بین حوزویها مطرود و منزوی میشد، یعنی میگفتند این دیگر رفت، تمام شد.
شهید مطهری(ره) زمینه ساز پیوند بین حوزه و دانشگاه
حالا در یک چنین موقعیتی که یک روحانی عالی مقام و یک معلم بزرگوار و تحصیل کرده با سوابق علمی و اخلاقی و شاگردی حضرت امام خمینیرحمت الله علیه، علامه طباطبایی رحمت الله علیه و اساتید بزرگوار که در قم و مشهد و جاهای دیگر بودند، یک دفعه قم را رها میکند و وارد دانشگاه میشود. ملاحظه کنید چقدر گذشت میخواهد؟ حالا را نگاه نکنید که بودن یک روحانی در دانشگاه برایش افتخار است و بودن یک دانشگاهی در حوزه نیز برای او افتخار است. این پیوند بین دانشگاه و حوزه از روزهای نزدیک به انقلاب شروع شد. بنده یادم هست. در یکی از روزهایی که راهپیماییهای تهران به اوج رسیده بود، فکر میکنم ۱۶آذر بود. ما آمدیم مقابل دانشگاه تهران، من و مرحوم شهید مطهریرحمت الله علیه و شهید مفتح رحمت الله علیه و ظاهراً شهید باهنر رحمت الله علیه در مقابل در دانشگاه، زیر پلاکارتی که رویش نوشته شده بود «هیئت علمی دانشگاه تهران» ایستادیم. چون ما چند نفر روحانی و معمم بودیم، در آنجا شعار داده شد: «روحانی، دانشجو پیوندتان مبارک». از آن روز این پیوند رسمی شد ولی قبل از آن رسمیت نداشت و یکی از افرادی که توانسته بود مقدمات و زمینههای عینی و ذهنی این پیوند را فراهم کند، مرحوم مطهری رحمت الله علیه بود. شما حتماً میدانید که فراهم شدن یک زمینه، تا شرایط عینی و شرایط ذهنی نباشد، امکان ندارد. یک جدایی بدون جهت و بالقوه به قول حکما و جهش، به وصل و پیوند منتهی نمیشود. مقدماتی لازم دارد و این مقدمات در مسائل علمی و فرهنگی نیاز به فداکاری و گذشت دارد؛ چون در عرصههای فرهنگی از جایی به جای دیگر رفتن و از مرحلهای به مرحله دیگر پریدن، به خصوص اگر صبغهی دینی هم داشته باشد، اتهام برانگیز است. من به یاد دارم که وقتی مرحوم مطهریرحمت الله علیه از قم به دانشگاه آمدند عدهی زیادی ایشان را ملامت میکردند که چرا مطهری که طلاب این طور پیش بینی میکردند که یکی از مراجع آینده عالم تشیع خواهد بود، قم را رها کرده و به تهران رفت و در دانشکده الهیات دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. باید بگویم شهید مطهری رحمت الله علیه ارتباط خودشان را با حوزه هیچ گاه قطع نکردند؛ در مدرسه مروی تهران برای طلاب تدریس میکردند، به قم هم تشریف میآوردند و هفتهای یکی دو روز در قم تدریس میکردند و ارتباطشان با حوزه برقرار بود.
عزیزانی چون مرحوم شهید مفتح، بهشتی، بعضی از آقایان و معممین دیگر هم بودند ولی مرحوم مطهری در رأس بودند. از ایدههای ما این بود که بتوانیم جمع بین حوزه و دانشگاه کنیم. طلبهای تربیت کنیم که هم از مسائل حوزوی آگاه باشد و هم از مسائل دانشگاهی تا اینکه بتوانیم آنچه را مدعی هستیم اسلام دارد، به گونه صحیح و کاربردی ارائه دهیم. ما بر این باوریم که اسلام، سیاست، اقتصاد و نظامهای دیگر مورد نیاز جوامع انسانی را دارد. این صحيح، ولی مقصود چیست؟
برخی شعار میدهند اسلام اقتصاد دارد. سیاست دارد و… و چنین میپندارند که تمامی مسائل اقتصادی و سیاسی و روشها و برنامهها را باید از آیات و روایات گرفت و به عقیده من، اینان خلط کردهاند بین ارزشها و روشها و برنامهریزیها. آنچه را که اسلام دارد، اصول ارزشی است که ثابتاند، نه قسم دوم که عبارت باشد از برنامهریزیها و روشها که در حال دگرگونیاند. البته، این تفکیک ارزش و روش، در مقام مفهوم است ولی در مقام اجرا و پیاده کردن آن دو قابل تفکیک نیستند.
دو راه برای پیوند بین حوزه و دانشگاه
بنابراین، اگر بخواهیم در این مدعا، توفیق به دست آوریم، دو راه وجود دارد:
اول. گروهی از حوزویان و گروهی از دانشگاهیان را کنار هم گردآوریم، تا با همفکری و همکاری این اصول ارزشی را در برنامهریزیها اعمال کنند. به عقیده بنده، این روش، ناموفق است. همانگونه که تاکنون تجربه کردهایم؛ زیرا این هم اندیشی در صورتی نتیجه بخش خواهد بود که دوطرف، فرهنگ یکدیگر را درک کنند و بشناسند. در غیر این صورت، حرف یکدیگر را نخواهند فهمید. مسلم، کسی که در دانشگاه هاروارد آمریکا تحصیل کرده، فرهنگ آن جا را نیز گرفته و از آن فرهنگ تأثیر پذیرفته، هرچه بخواهی تخلیهاش کنی، نمیشود. تقصیری هم ندارد. سوء نیتی هم در کار نیست. همچنین آنکه در حوزه تحصیل کرده، فرهنگ مخصوص به خود را دارد، اگر بخواهد تبادل فرهنگی انجام بپذیرد، باید ابتدا تبادل آموزشی باشد. گذاشتن عالم اقتصاد، در کنار عالم اسلامی، قرار گرفتن دو فرهنگ مجزا، کنار یکدیگر است که به التقاط میانجامد.
دوم. به عقیده ما، اگر بخواهد خلط و مزج درستی انجام پذیرد، به این است که این هر دو دانش را یک نفر داشته باشد. این، همان راه دومی است که ما پیشنهاد میکنیم و ما بر آنیم دانشجویانی تربیت کنیم که به منابع دینی، به طور مستقیم، بتواند دسترسی داشته باشد تا بتواند آن اصول ارزشی را در برنامهریزیها رعایت کند. به بیان دیگر همان کسی که میخواهد برنامهریز باشد، حافظ ارزشها نیز باشد و این تنها از کسی ساخته است که در هر دو زمینه، آگاهی لازم را داشته باشد.
[1] خبرنامه شورا، شماره 64، آذرماه 1392، صص68-67
