دعوت قرآن کریم به تفكر و نوآوري [1]
آنچه که پیش رو دارید، گزيده محاضرات درس اخلاق حضرت آيت الله مهدوی کنی در دانشگاه است که بدون اصلاح و تجدید نظر معظم لَه تقدیم میشود.
بسم الله الرحمن الرحيم و الصلوه والسّلام على سيدنا ومولانا أبي القاسم محمد و على آله المعصومين لاسيما على بقيه الله حجه ابن الحسن المهدیعجل الله تعالی فرجه الشريف.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم؛ «قل إنما أعظكم بواحده أن تقوموا لله مثنی و فرادى ثم تتفكّروا ما بصاحبكم من جنه»[2]
آغاز سال تحصیلی را به شما برادران دانشجو تبریک عرض میکنم. ان شاء الله سال پر خیر و برکتی از نظر تحصیل علم و تقوی و پر از کوشش، نشاط و فعالیت علمی و تحقیقی باشد. آنچه مهم است این است که عمر انسان در مسیر خدمت به خدا و بندگان خدا قرار بگیرد.
قیام از خواب غفلت
آیه شریفهای که تلاوت کردم چندین دستور به ما میدهد که از این دستورات باید عبرت بگیریم و سرلوحه زندگی و تحصیلمان قرار گیرد. این آیه، آیه۴۶ سوره سباء است. تنها موعظهای که پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم مأموریت دارند آن را بیان کنند، همین است. چون با کلمه «إنّما» شروع شده است؛ یعنی بگو به مردم که من شما را تنها یک موعظه و پند میدهم، موعظه واحده این است که همه قيام کنید برای خدا. مقصود از «قیام»، قيام از خواب غفلت است. در مسیر طبیعت انسان، خواب و غفلت است؛ چون مشغول به زندگانی مادی و دنیوی و حیوانی است و اگر بخواهد به مرحلهی انسانیت برسد، باید از این خواب بیدار شود و به عبارت دیگر قیام کند، بنابراین معنایش این نیست که انسان جایی نشسته یا خوابیده باشد و بعد برخیزد و بلند شود بلکه «أن تقوموا لله» یعنی حتی کسانی که فلج هستند و ممكن است به حسب ظاهر قيام فیزیکی نداشته باشند مأمور به این قیام هستند که از آن تعبیر به قیام از خواب غفلت و «انتباه» و به تعبیر عرفا «يقظه»، یعنی همان اولین مرحله سیر و سلوک انسان میشود.
دنبالهی آیه، نکته دوم را اضافه میکند که «مثنی و فرادی»؛ این قیام دوتا دوتا یا به صورت تنها باشد. گرچه در زبان عربی عطف به «واو» دلیل بر تغییر نیست ولی معمولاً آنچه را که اول ذکر میکنند ظاهراً بدان بیشتر توجه دارند. معمولاً وقتی شما به کسی بیشتر اهمیت میدهید، اول نام او را ذکر میکنید. لذا از لفظ مثنی که اول گفته شده این طور استفاده میشود که خدای متعال اول قيام جمعی را دوست دارد و اگر قیام جمعی نشد، قیام فردی؛ چون انسان موجودی اجتماعی است و اگر بخواهد حرکتی بكند، باید در آن جمع حرکتش را انجام دهد و به تنهایی به نتیجه نمیرسد. «مثنی» به معنای دو نفر بودن نیست؛ بلکه به معنای جمعی بودن است.
چند نکتهای که از آیه به دست میآید عبارتاند از: «قیام» و «جمعی بودن قيام» و در آخر اگر جمعي ممكن نشد در «حالت انفرادی»، باید وظیفهمان را انجام دهیم. بنابراین اگر شما برای تحصیل به آمریکا رفتید نمیتوانید بگویید که چون در کشور غربی هستم و غیر اسلامی است لذا تکلیفی بر من نیست، حواستان جمع باشد؛ اگر تنها هم باشید باید وظیفهتان را انجام دهید. مثلاً اگر اول نهضت باشد و از یک نفر هم شروع شود باز تکلیف است.
اهل فکر و تفکر بودن
حالا بعد از بیدار شدن فردی و جمعی، تعبیر قرآن این است که «ثم تتفكّروا» پس از این قیام، فكر كنيد. معنای فکر این است که انسان از یک سری مبادی معلومه، به یک سری مسائل مجهوله میرسد که همان استفاده از تجربهها و معلومات سابق است. سازندهی انسان «فکر» است و تمایز انسان با سایر حیوانات ظاهراً همين فكر است که از آن تعبیر به عقل و قوهی ناطقه هم میشود.
لذا از این آیه هم میشود استنباط کرد که قرآن کریم ما را دعوت میکند که همیشه اهل فکر و نظر و تفکر و ابتکار و نوآوری باشیم؛ نوآوری از مقدمات معلومه مسلمهایست که به ما داده شده است. آخر آيه هم میفرماید: «ما بصاحبكم من جنّه»؛ اولین مسئلهای که روی آن فکر میکنید این است که صاحب شما یعنی پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم همراه شماست. این بهترین تعبیر دوستانه و مشفقانه است که پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم به عنوان صاحب، ذکر شده است. اینجا صاحب، به معنای مالک نیست و در لغت عرب هم مصاحبه به معنای همراه است نه مالک؛ هرچند در زبان فارسی ممکن است از مالک به صاحب تعبیر کنند که به اعتبار مصاحبت است و مجاز در معنای مالکیت استفاده شده است و إلا اصل کلمه «صاحب» به معنای همراه و کسی که همراه انسان است، ترجمه می شود. یکی از اسامی و القاب پیامبر «صاحب» است؛ یعنی کسی که همیشه همراه شما هست و از شما جدا نمیشود و کلامی است که در آن لطف و محبت زیادی است.
«ما بصاحبكم من جنه» یعنی صاحب و همراه شما که برای هدایت شما به دنبالتان است، دیوانه نیست. از این مقدمات این نتیجه گرفته میشود که ایشان نعوذبالله دیوانه نبوده است و حالا که این چنین نیست، باید به دنبالش برویم که چه میگوید. ما هم راه او را بگیریم که «لقد کان لکم فی رسول الله أسوه حسنه»؛[3] آن وقت ما هم باید آن فداکاریها و معارف را بگیریم و با سختیها و مشکلات بسازیم و به پیش برویم.
توجه به فراگیری علوم غیر دینی در سیره پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم
همین رسول و همین صاحب در بیاناتشان این مطلب را فرمودهاند که «العلم علمان؛ علم الأديان و علم الأبدان»[4]. اگر این حديث هم نبود روش و سنت اسلامی این مفهوم را تأیید میکرد که یک سری علوم الهی داریم که از وحی گرفته میشود و یک سری از علوم در رابطه با جسم و بدن انسان است که خود مردم میتوانند دنبالش بروند و تجربه کنند و پیش بروند. هر دو علم وظیفه است برای اینکه مردم یاد بگیرند. مکرر گفتهام که در کتب فقهی شیعه و سنی این فتوا را داریم که تعلّم و تعلیم همه علوم مفیده و مورد نیاز بشر واجب کفایی است و این چیزی نیست که در این دو راه اخیر گفته شده باشد. یا اینکه گفته شود آخوندها تسلیم شدند که باید فیزیک و اقتصاد و ریاضی یاد گرفت! خیر؛ این چیز جدیدی نیست. مسئلهایست که از صدر اسلام تا به حال مورد توجه مسلمانان واقع شده است. حتی خود پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم بعضی از شاگردان و مؤمنین را به جاهایی میفرستادند تا علوم دیگری را یاد بگیرند؛ أعم از مسائل مربوط به سلاح و جنگ و یا مسائل زندگی مردم و حتی مسائل مربوط به زبان که پیامبر اکرمصلی الله علیه و آله و سلم به عدهای فرمودند برويد و زبان عبری یاد بگیرید؛ علتش هم این بود که در آن زمان با یهودیها در ارتباط بودند و یهودیان هم با زبان خاص خودشان گاهی توطئه میکردند و گاهی کتابشان «تورات» را میآوردند و مسلمانان را گمراه میکردند و یا میگفتند این خبرهایی که در تورات است دروغ است و مثلاً اسم محمدصلی الله علیه و آله و سلم نیامده است. لذا پیغمبر برای آگاهی مسلمانان به عدهای فرمود که زبان عبری را یاد بگیرند. الآن هم بر مسلمین لازم است که زبان عبری را فراگیرند، چون تورات به این زبان است و یهودیها هم در سیاست و فرهنگ دنیا نقش مهمی را دارند و ما باید این زبان را بدانیم. دستور است که ما این علوم را فراگیریم. علمای هزار سال قبل، غالباً جامع العلوم بودهاند. علومی که در زمان خودشان بوده است، أعم از هندسه و ریاضیات و شیمی و فقه و اصول و تفسیر، نظير خواجه نصیر و شيخ طوسی و شیخ مفید و سید مرتضی و دیگران. البته علوم در آن زمان این قدر توسعه نداشته ولی معلوم بوده است که علمای دینی به تبعيت از دستورها و سنتهای مذهبی به دنبال این علوم بودهاند و إلا همه علوم را فرا میگرفتند.
قرآن، کتاب علم هدایت بشریت
ممکن است بعضیها بگویند همه چیز در قرآن هست و عبارت «لا رطب و لا يابس إلا في كتاب مبين»[5] به معنی آن است که همه چیز در قرآن است؛ حتی چگونگی ساختن درب خانه! و لذا باید فقط تفسیر قرآن خوانده ميشد و مدرسهای درست نمیشد! هیچ عالم اسلامی چنین ادعایی نکرده است. البته در این بحث ما به باطن قرآن کاری نداریم و ما را به آن بارگاه راهی نیست و آن علم خداست و اگر متصل به علم ذات الهی شویم همه چیز در آن هست و ربطی به قرآن نازل با این الفاظ ندارد. این محدود است به علوم هدایت که میفرماید «ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتّقین»[6] مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریفه میفرماید چیزی که از ظاهر این آیه میفهمیم این است که علومی که مربوط به هدایت بشر است، در این کتاب است. به تعبیر امروزیها ارزشها و اصول ارزشی و هدایتی، در قرآن است و روشهای زندگی و ابزار و آلات به تناسب اوضاع فرق میکند؛ هرچند ممکن است در قرآن هم اشاره شود. مثل اینکه گاهی در حدیث و روایت، اشاراتی به اين مسائل شده است. در حدیثی است که اگر فلان دارو یا میوه را بخوریم، خوب میشویم. خیلی از مسائل طبی در کلمات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده یا در قرآن موجود است نظير «كلوا و اشربوا و لاتسرفوا»[7] که یک دستور اقتصادی و طبی است.
اما بنابراین نبوده که در قرآن، طب درس بدهند که مثلاً جراحی چگونه انجام میشود. وظیفه رسالت انبيا و قرآن و بعد علمای دینی این نبوده است. بلکه وظیفه مؤمنین و مسلمانان این بوده که این چیزها را یاد بگیرند. بر اساس همان حديث «العلم علمان؛ علم الأديان و علم الأبدان»؛ به عنوان علم دینی، این علوم جزو دین نیست. متأسفانه در این بین، مسلمانان تصوّر و تفسیر کردند و آنچه را که داشتند از دست دادند. در یک دوره سيصد ساله، مسلمانان عقب افتادند و یا عقب انداخته شدند؛ به طوری که عدهای برای فراگیری بعضی علوم، مورد هجمه قرار گرفتند و برچسب تجدد و غیره را به افراد زدند؛ در حالی که این علومی بود که دست خود مسلمانان بوده است. روزگاری کتاب قانون بوعلی، جزو کتابهای طبی مسلمانان بود و بعد غیر مسلمانان، این کتاب را ترجمه کردند. و چیزهایی هم بر آن افزودند. وقتی دوباره این کتاب بين مسلمانان برگشت داده شد، عدهای از آن اعراض کردند و قائل بودهاند که فراگیری این چیزها، تجدد مأبی است. خلاصه بحث این است که تمام علوم مفید، علومی است که اسلام به آنها دعوت کرده است.
مقدمه بعدی در رابطه با این مسائل آن است که باید توجه داشته باشیم، چیزهایی که ما یاد میگیریم، همگی وسیله و ابزاری است برای ما؛ حتى علوم دینی فقه و اصول و غیره همه جنبه ابزاری دارد. منتهی بعضی ابزار، نزدیکتر به هدف هستند. آنچه که ما را به هدف نزدیک میکند این است که «أن تقوموا لله» باشد. اگر «لله» شد، علم طب و علم فقه هر دو الهی میشوند، ولی اگر «لله» نشد، هيچ كدام الهی نمیشوند. مهم این است که هدف را چه قرار بدهیم. آیا به ارزشهای اصلی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به خاطر آنها مبعوث شده، توجه داریم یا خیر؟ شما ممكن است در ظاهر دانشجوی دانشگاه امام صادقعلیه السلام باشید ولی واقعاً دانشجو نباشید و به عكس، ممکن است کسی در جای دیگری درس بخواند که در حقیقت او، دانشجوی دانشگاه امام صادق علیه السلام باشد. معیار، واقعیت است که آیا علومی که یاد میگیری «لله» است یا خیر؟ آیا فکر و تفکر شما بدان سو هست که چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است. «ما بصاحبكم من جنّه» به قول قرآن دیوانه نبوده، بلکه برای هدایت شما آمده است.
چگونه ارزش یافتن علوم
بنابراین ارزش علوم به دو چيز است؛ یکی به معلومات آن علم و دیگری، هدف از تحصيل آن علم. هر دوی اینها، معیار است. معلوم علم الهی در فلسفه و کلام، «امه» و صفات اوست. به اعتبار این که معلوم، معلوم بالایی است، این علم، ارزشمند میشود، زیرا معلوم شما بالاترین چیز است. اما اگر تحصیل علم الهی را به قصد تفاخر و تكاثر فراگیرید، به معنای واقعی علم نیست. ان شاء الله که همه ما از فراگیری علوم قصد الهی داشته باشیم.
متهم نمودن آیتالله مهدوی کنی به عقل ستیزی
بنده با توجه به اینکه خودم را خالی از اشتباه نمیدانم و همگان اینگونه هستند -غير از معصومینعلیهم السلام– ولی گاهی اوقات انسان عمداً اشتباه میکند و گاهی غیر عمد. و به قول طلبهها گاهی انسان عمداً، سهو میکند. گاهی هم انسان نمیتواند باور کند که این سهو، عمدی نباشد. البته نسبت میدهیم که بعضیها عمدی، سهو کردهاند ولی گاهی انسان ظاهر کار را میبیند که اینگونه نیست. شما را به خدا، در تمام این دوران چندین ساله در این دانشگاه و در انقلاب و قبل از آن، یک روحانی، یک دانشمند، یک فیلسوف، یک فقیه عالم در جاهای مختلف، اعم از قم و مشهد در حوزه و دانشگاهها، چه روحانی چه غیر روحانی، گفته است که به عقل، خرد و تجربه بشر هیچ ارزشی قائل نیستیم و هرچه داریم از خود قرآن میگیریم و باید کتابها و دانشگاهها بسته شوند؟! آیا چنین کسی در بین آخوندها، داشتهایم که بعد یک دوستی بگوید در این انتخابات جناحها دو دسته بودند، یک دسته عقل گرا و خردگرا، یک دسته افراد عقل ستیز و خرد ستیز؟ طبقه خردگرا کسانی هستند که میگویند باید از خرد و علم جامعه استفاده کرد و دسته دیگر با علم و تجربه و این چیزها مخالف هستند و میگویند همه چیز را باید از وحی و قرآن و حدیث گرفت و همه چیز را وحیانی میدانند.
[1] مجله پیام صادق، شماره 13-12، مرداد-آبان 1376، صص 6-4
[2] سوره مبارکه سبأ، آیه 46
[3] سوره مبارکه احزاب، آیه 21
[4] اصول كافي، جلد1، صفحه37
[5] سوره مبارکه انعام، آیه 59
[6] سوره مبارکه بقره، آیه 2
[7] سوره مبارکه اعراف، آیه 31
