بیانات مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی در روز معلم[1]
بسم‌الله الرحمن الرحيم و صلى الله على سيد النبيين أبی القاسم المصطفى محمد و على آله الطيبين سيما بقيه الله في الأرضین عجل الله فرجه الشریف و جعلنا من أنصاره و أصحابه. أعوذ بالله من الشيطان الرجيم قال الله تعالى «ولكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون»[2]
معلمی یک هنر است
خوشحالیم که در چنین روز فرخنده که به نام معلم نام گذاری شده و به مناسبت روز شهادت استاد بزرگوار و فیلسوف و متفکر اسلامی و فقیه شیعی مرحوم آیت‌الله شهید مطهریرضوان الله تعالى عليه خدمت شما اساتید محترم شرفیاب هستیم. دیداری از نزدیک و اظهار ارادتی به محضر شریف شما عزیزان. شکی نیست که علم در همه مکاتب و ادیان الهی مورد توجه بوده و می‌توان گفت در اسلام هم شاید بیش از ادیان دیگر به مسئله علم توجه شده و قهراً اگر به علم توجه شود و ارزشی برای آن قائل بشویم، برای تعلیم هم باید توجه قائل شویم زیرا که علم به وسیله تعلیم به دست می‌آید. اگر تعلیم را هم به معنای عام بگیریم که هرکس چیزی را به ما بیاموزد، حتی یک درخت هم می‌تواند معلم باشد منتها تعليم اختیاری ارزشی دیگر دارد و آن‌ها که راه معلمی و تعلیم را انتخاب می‌کنند، آن‌ها این ارزش را برای خود اختیار کرده‌اند.
شکی نیست که معلمی کار نیست بلکه بالاتر از کار است؛ معلمی یک هنر است. چون معلمی کار هم هست، کار انبیا هم هست و آن را نباید شغل معمولی حساب کرد. به همین جهت است که نباید آن را با مسائل مادی ارزیابی کرد. نباید مفهوم معلمی را در سطح کار و کارگری محصور کرد. خیلی بالاتر از این‌هاست و به همین جهت است که در اسلام مسئله علم با مسائل مادی ارزیابی نشده است. هیچ‌گاه نگفته‌اند که اگر یک ساعت درس دادی چقدر باید پول بگیری. در این آیه‌ی شریفه که من تلاوت کردم خداوند خطاب می‌کند به علمای دینی که «ولكن كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون» یعنی شما که کارتان به معنای اعم معلمی شده است -چون کلاً كان در عربی و در این آیه دلالت بر استمرار دارد و نه دلالت بر روزی یا حادثه‌ای-، «بما كنتم تعلمون الكتاب» یعنی چون شما بنا و کارتان در این راه مستمر است، مدرس هستید و درس می‌دهید و درس می‌خوانید. تدرسون به هر دو معنا است. درس می‌دهید و می‌خوانید. چون معلم هم باید درس بخواند و هم درس بدهد. این طور نیست که معلم بگوید من فارغ التحصیل شدم، تمام شده. ما فارغ التحصیل نداریم. بنابراین آیه هم به این مطلب اشاره می‌کند که «بما كنتم تعلمون الكتاب و بما کنتم تدرسون». با توجه به این مقام ارزشمندی که پیدا کرده‌اید باید ربّانی باشید. یعنی درجه شما باید به درجه ربوبیّت برسد.
در یک درجه ربّ شاگردان و جامعه‌تان هستید و جامعه خود را می‌پرورانید و از یک نظر مالکیتی نسبت به افکار افراد دارید. مالک صاحب است ولی صاحبي مثل بنده که صاحب كتاب و صاحب خانه هستم و خانه‌ام را هم نمی‌توانم اداره کنم نیست بلکه ربی که مربی است و جهان را در مسیر حرکت و تکامل قرار می‌دهد. بنابراین شما ربانی باشید. قرآن این علم و معلم را در این حد بالا می‌آورد.
مقام والای معلمی
سپس باید از این مقام استفاده کرده و ارزش برای آن قائل شد. نباید سطح و مقام معلمی را پایین آورد. مقام در ارزیابی مادی و ارزیابی معنوی خیلی بالاست و ما می‌بینیم ائمه ما و اولیای دین ما به معلمان خیلی احترام می‌گذاشتند. هشام ابن حكم یک معلم است. شاگرد امام صادقعلیه السلام است. وقتی وارد مجلس می‌شود مشایخ بنی‌هاشم همه نشسته‌اند. پیرمردها و ریش سفیدها که سابقه‌ای در اسلام و تشیع دارند و بزرگوار و از خانواده پیامبر هستند و از هر جهت مورد احترام هستند، حضور دارند و در این حال جوانی ۱۸ساله مانند هشام وارد مجلس می‌شود. امام صادقعلیه السلام ایشان را صدا می‌زند و در کنار خود می‌نشاند و بعد می‌فرماید «مرحبا بناصرنا بيده و لسانه». خوشامد می‌گویند. تبریک می‌گویند به کسی که ما را یاری می‌دهد؛ هم با دستش می‌نویسد و هم با زبانش می‌گوید. پیرمردها خیلی ناراحت شدند که چرا این جوان را آن بالا نشاندند؛ به خصوص که بین قبایل و اشراف کلی مسائل بوده است که جوان‌ها باید پایین بنشینند و پیرمردها بالا ولی امام صادقعلیه السلام این سنت را می‌شکند و می‌فرماید آن سنت قومی است و سنت اسلامی و الهی و فرهنگ قرآنی نیست. این معلم است و ناصر ما به دست و زبانش است بنابراین ارزشی که امام صادقعلیه السلام قائل شد، ارزش معنوی است. پول به آقای هشام ابن حکم نمی‌دهد. سکه و جایزه نمی‌دهد. حالا به قول امروزی‌ها این کار جنبه سمبلیک دارد که چند سکه می‌دهیم به استاد نمونه ولی نباید فرض کنیم که ارزش استاد نمونه چند سکه است و آن استاد هم اگر این‌گونه قبول کند خود را کوچک کرده و ما هم با این نیت او را کوچک کرده‌ایم. این به اعتبار آن است که ما تفاوت‌هایی را در نظر بگیریم و تشویق کنیم و إلا این‌ها ارزیابی نیست.
در هیئت رئیسه بحث این بود که مسئله پژوهش که خیلی ارزشمند است در دانشگاه و در همه مراکز علمی چگونه ارزیابی شود. برخی دوستان که مثل شما مسؤولیت دارند بررسی کردند که اگر کسی مقاله‌ای علمی نوشت چگونه ارزیابی کنیم. گفتند که صفحه صفحه و یا کلمه کلمه حساب می‌کنیم و هر کلمه‌ای چند تومان می‌دهیم. حالا شما را به خدا می‌شود علم را و كلمات علمی را که هر کدام نوری است الهی با کلمه‌ای چند تومان سنجيد؟ برای مقدمات علم، درس خواندن، مطالعه کردن، فکر کردن و…، همه این‌ها لازم است، ولی خداوند است که عالمی را در مسیر صحیح قرار می‌دهد و به او الهام می‌کند. این نکته‌ای بود که من می‌خواستم خدمتتان عرض کنم.
اساتید در کار علمی خود مداومت داشته باشند.
ما شوخی می‌کردیم که روضه‌خوان‌های قدیم فانوس به دست ۱۰ – ۱۵ تا منبر می‌رفتند و همان منبری که صبح خوانده بودند تا آخر شب هم همان را می‌خواندند، چون وقت مطالعه نداشتند. ما گفتيم استاد این طوری نباشد که از این دانشگاه به آن یکی و از این مجلس به آن مجلس بدون هیچ مطالعه و پژوهش نو برود و وقت مطالعه نداشته باشد و حرف های پارسال و ده سال پیش را تکرار کند و شاگردان را خوب پرورش ندهد. چرا استاد طبیب دوار بطبّه، آن طور که امیرالمؤمنین علیعلیه السلام در مورد پیامبراکرمصلی الله علیه و آله و سلم گفتند، نیست. در مورد پیامبراکرمصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که طبیبی است که می‌گردد و مریض‌هایش را پیدا می‌کند، چرا استاد نمی‌گردد که شاگردانش را بیابد؟ استاد نباید منتظر سؤال، در اتاق بنشیند که دانشجو بیاید. استاد خوب این‌گونه است که دنبال مريض باشد. بنابراین ما می‌گفتیم فلسفه اصلی این افزایش حقوق‌ها خوب است و تا حدی کمک می‌کند که اساتید، طرح تمام وقتی را بپذیرند و عده زیادی که می‌توانستند پذیرفتند. حال اگر به این فلسفه عمل شد یا نشد خودتان قضاوت فرمایید. اگر عمل کردیم خوشا به حالمان و تبریک مضاعف و اگر نکردیم سوء نیت بزرگی برای این جوان‌هاست.
من امروز موعظه می‌کنم به عنوان یک روحانی ۷۵ ساله که در انقلاب خود را نشان داده و کیسه‌ای برای مقام و پول ندوخته‌ام و می‌توانستم در پست‌های بالاتر از این حرف‌ها باشم ولی آمدم این راه را انتخاب کردم. فکر کردم آن کارها را دوستان دیگر هستند و انجام می‌دهند ولی این راه راهی است که همه به دنبال آن نمی‌روند. حدود بیست و چند سال در خدمت دانشجویان و شما اساتید بودیم. بنده می‌گویم که بدانید نه در کمیته، نه در وزارت کشور و نه در نخست‌وزیری، نه یک شاهی حقوق گرفتم و نه حتی بیمه شدم. سال قبل که به بیمارستان رفتم گفتند دفترچه بیمه‌ات را بده گفتم بنده بیمه نیستم. بنای من این نبود که از مزایا استفاده کنم. این جوان‌ها فکرشان، عقلشان و دینشان را در اختیار شما گذاشته‌اند. آیا روز قیامت می‌توانید جواب بدهید که مسئولیتی که به عهده داشتید عمل کردید؟ خودتان با خدای خودتان میدانید.
دانشگاه امام صادقعلیه السلام رسالتی دارد که ما با آن رسالت آمدیم. البته در این رسالت کاملاً موفق نبودیم ولی بنده میدانم که در جهت رسالتمان حرکت کرده‌ایم. آن وقتی که ما آمدیم خیلی‌ها گفتند آقا دانشگاه اسلامی یعنی چه؟ اقتصاد اسلامی یعنی چه؟ سیاست اسلامی یعنی چه؟! نه این که مسخره کنند. هضم نمی‌شد. الآن در حال هضم شدن است. برخی پذیرفته‌اند که قابل طرح است. این خود مسئله‌ایست که می‌شود سیاست هم دینی باشد، اقتصاد و سایر علوم انسانی هم دینی باشد و اگر در علوم طبیعی انسان دخالت ندارد ولی در علوم انسانی می‌شود گفت که این انسان است که با طبیعت و خواست خود، با اراده و تمایلات خود و عقاید خود، این‌ها را ساخته و امروز در دنیا قبول شده است.
حوزه و دانشگاه هر دو باید باشد.
بنابراین ما می‌گوییم می‌شود اسلام را از نظر علمی بگیریم و من پیوسته تکرار می‌کنم، بنده فقط حوزه را کافی نمی‌دانم و دانشگاه تنها را هم کافی نمی‌دانم. امام فرمودند باید هر دو باشد. ما هم از اول همین را گفتیم. و شما هستید که باید کیفیت پیاده کردن این مسائل را با آن اصول کلی علمی تطبیق دهید. چنانچه دیگران مسائل علمی‌شان را با مکاتب خود تطبیق و پیاده می‌کنند. ما چنین چیزی می‌خواستیم که ان شاء الله به آن برسیم و ان شاء الله به زودی خواهیم رسید که بهتر از این مسائل را تطبیق کنیم و ببینیم برای دنیا هم مطالب و حرف تازه داشته باشیم و من چنین روزی را می‌بینم.
اساتید محترم! در نهج‌البلاغه ملاحظه فرموده‌اید امیرالمؤمنین علیعلیه السلام در قبرستان با اموات صحبت می‌کردند که خانه‌هایتان تقسیم شد، زن‌هایتان ازدواج کردند، اموالتان را تقسیم کردند. در روایات دیگر هم هست که وقتی انسان از دنیا می‌رود مردمی که دور و بر هستند می‌پرسند که چه گذاشت «ما ترک؟» و چه مال و خانه و ماشینی داشت ولی فرشتگانی می‌گویند چه فرستاده است «ما تقدم؟». امیرالمؤمنین علیعلیه السلام به اصحاب فرمود که این خبرهای ماست از دنیای ما به شما مرده‌ها و اگر به مردگان اجازه حرف زدن بدهند و گوش ما هم بشنود، پاسخ اینان آن است که بهترین توشه برای این خانه تاریک، تقواست. «تزوّدوا فإن خير الزاد التقوى»[3] و «إنّ أكرمكم عند الله أتقاكم»[4] تقوای علمی، سیاسی، اقتصادی، مدیریتی و … را توسعه بدهید که در همه چیز تقوا راه دارد و خلاصه ببینیم که در پیشگاه خدا چه چیزی آورده‌ایم. گرچه کم است اما عده‌ای را تربیت کرده‌ایم، کارهایی کرده‌ایم که این‌ها باقی می‌مانند. گذشتگان کاشتند و ما خوردیم و ما هم می‌کاریم و دیگران استفاده می‌کنند. علم که یک روزه به وجود نیامده است.
اخلاق و منش استاد باید سازنده باشد
شما باید استاد اخلاق باشید. لزومی ندارد که همه کلاس‌ها استاد اخلاق جدا داشته باشد. بهترین استاد اخلاق همان استادی است که فیزیک درس می‌دهد. اقتصاد و سیاست درس می‌دهد. باید روش، منش و سخن او، بیان و برخورد او با شاگردانش سازنده باشد. مکرر از آیت‌الله بروجردی نقل می‌کنند که نذر کرده بودند که اگر در سر درس عصبانی بشوند، همان لحظه عذرخواهی کنند و روزه بگیرند. چراکه در سر درس طلبه‌ها اشکال می‌کنند. یک دفعه متوجه می‌شدند که شاگرد شخصیتی برای خود است. او هم برای خود آدمی است و اگر متوجه می‌شدند که چرا عصبانی شده‌اند، همان لحظه عذرخواهی می‌کردند. این کار را شخصیتی چون آیت‌الله بروجردی می‌کردند. مرجعی که در دوره اخیر مثل ایشان در شیعه نبود و شیعیان دنیا اکثراً مقلد ایشان بودند. با آن موقعیت بسیار حساس با یک ابهّت بسیار عجیبی که ایشان داشتند؛ در نمازی که می‌خواندند و صحبتی که می‌کردند. خلاصه ایشان عذرخواهی می‌کرد. یا فردا متوجه می‌شد، می‌آمد عذرخواهی می‌کرد. گاهی هم برای بعضی از طلاب یک پولی هم در پاکت می‌گذاشت برای اینکه آن‌ها راضی شوند. خوب این‌ها روش اخلاقی است که یک استادی نشان بدهد.
امیدوارم دانشگاه امام صادقعلیه السلام و علی أی حال، اساتید محترم و معلمان عزیز – که من هم ان شاء الله یکی از همان معلمان باشم- قدر این هنر را بدانید. ما ز یاران چشم یاری داشتیم. امید یاری داشتیم که کمک کنید به ما. اگر کمک کردید که ان شاء الله با هم در بهشت پهلوی هم هستیم و در جوار هم و در جوار اولیاء خدا. اگر یاری نکنید نمی‌دانم دیگر چه می‌شود. بیش از این جسارت نمی‌کنم و امیدوارم دانشگاه امام صادقعلیه السلام دانشگاه نمونه‌ای باشد از نظر آموزش و تربیت و تحقیق و پژوهش. بالاخره این کار شماست. البته اشکالاتی به ما هم وارد است. من همیشه اقرار کرده‌ام که ما تقصیر داریم، قصور داریم. این‌ها همه به جای خود محفوظ. اما این‌ها مفهومش این نیست که شماها به خاطر اینکه بنده قصور دارم، وظایف خودتان را که مسلم است باید انجام دهید انجام ندهید.
باید دانشگاه امام صادق علیه السلام تولید کننده علم باشد و پاسخگو باشد. این باید عملی بشود و این نمی‌شود مگر به یاری شما. از امام صادق علیه السلام و اولیاء خدا تقاضا می‌کنم که ما را مورد عنایت خاص خودشان قرار بدهند و بدانید که این عنایت کارساز است. این تجربه شخصی هست و اما تجربه عمومی هم هست. این از آن تجربه‌هایی نیست که تعمیم نداشته باشد. گرچه می‌گویم تجربه شخصی، یک معیار عمومی دارد و قابل تعمیم است. ما در این انقلاب و قبل از انقلاب خیلی چیزها را دیدیم که غیر از این مسائل ما بوده است و خداوند کمک کرده است. این انقلاب هم باقی می‌ماند. غصه نخورید آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. قرآن می‌فرماید: «لن يضرّوكم إلا أذى»[5] ممکن است گاهی کارهایی بکنند و هر ملتی هم باید گرفتار کارهایی ایذائی بشود تا تکامل پیدا کند. بالاخره این مشکلات باید در زندگی باشد. غصه این ایذائات را نخورید. ان شاء الله انقلاب از بین نمی‌رود؛ اسلام از بین نمی‌رود. خاطرتان جمع باشد. شک نکنید. از روزهای اول می‌گفتند انقلاب می‌میرد. روزهای اول می‌گفتند امام ۶ ماه بیشتر زنده نمی‌ماند. انقلاب ۲۸ سال مانده[6] و باز هم می‌ماند. اسلام از بین نمی‌رود و تشیع از بین نمی‌رود. ما باید برای بقائش کار بکنیم تا خودمان هم جاودانه بشویم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
[1] مجله پیام صادق، شماره 65-63، فروردين تا شهريور 1385 ، صص 6-3
[2] سوره مبارکه آل عمران، آیه79
[3] سوره مبارکه بقره، آیه 197
[4] سوره مبارکه حجرات، آیه 13
[5] سوره مبارکه آل عمران، آیه 111
[6] اين سخنراني در اواسط دهه80 شمسي ايراد شده است.
دانلود