آخرین جلسه رسمی در دانشگاه امام صادق(ع)  [1]
دوشنبه 12/3/1393
آخرین جلسه رسمی مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی در دانشگاه امام صادق (ع) که با حضور شاگردان فاضل و معمّم آن عزیز سفر کرده که در روز عید غدیر خم به دست مبارک ایشان معمّم شده و به لباس روحانیت مفتخر شده بودند، برگزار شد.
 
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. «الذين يبلّغون رسالات الله ولايخشون أحداً إلا الله وكفى بالله حسيبا»[2]
چند نکته را من تذکر بدهم. یک مقرراتی در حوزه و دانشگاه است که این‌ها باید رعایت بشود. باید نشست و مسائل را حل کرد. آن‌ها می‌گویند ما از لحاظ مقررات حوزوی یک شرایطی داریم. یک وقتی این شرایط نبود. در زمانی که ما طلبه شدیم اصلاً این شرایط نبود. بنابراین اگر آدم بخواهد به رسمیت قرار بگیرد، باید با مقررات تطبیق بکند. این را باید رفت و نشست و با آقایان در قم صحبت کرد. ما صحبت کردیم و صحبت می‌کنیم. این مسئله باید با حوزه گفته شود و شرایطش معلوم بشود که چگونه می‌شود یکی طلبه‌ی دانشگاه امام صادقعلیه السلام باشد و او را طلبه‌ی حوزوی هم بشناسند. می‌گویند آقا شما در حوزه تحصیل نکردی، حوزه شما را به رسمیت نشناخته. نمی‌شود به آقای بوشهری[3] یا به آقایان دیگر به علمای بزرگی که مورد احترام ما هستند و ما برایشان احترام قائلیم. مگر ما دعوا داریم با حوزه؟ من هم خودم یک حوزوی هستم و ما با جامعه‌ی مدرسین، با مدیریت حوزه که از طرف مراجع تقلیدند و از طرف مقام معظم رهبریدام ظله مورد تأییدند، بیاییم دعوا کنیم.
 آن‌ها یک مقررات دارند. باید اگر شد، رفت و مقررات را درست کرد. آن مقررات یک شرایطی هم دارد. بالاخره می‌گویند اگر یک کسی می‌خواهد بگوید من طلبه‌ام به معنای حمل شایع صناعی که «إنه طلبه»، این یک چیزهایی می‌خواهد که شما ممکن است بعضی‌هایش را نداشته باشید. این را باید بپذیرید. نگویید که من خیلی بلدم. من یک چیزهایی خواندم که شما نخواندید. این مثل این می‌ماند که شما بروید به بچه‌های دانشکده‌ی پزشکی بگویید که من درس‌هایی بلدم که شما بلد نیستید؛ پس من از شما مهم‌ترم. خب آن‌ها می‌گویند ما پزشکی خواندیم. بالاخره باید نشست و مسائل را حل کرد. شما این مسئله را دنبال کنید، من هم به آقای بوشهری میگویم. البته این کار دست آقای بوشهری به تنهایی نیست. حوزه مدیریت دارد، آیین‌نامه دارد، افرادی هستند باید بنشینند و روی این موضوع فکر کنند.
بنده در عین حال که بعضی چیزها را زورم می‌رسد ولی این‌طوری رفتار نمی‌کنم. ما الآن مثلاً قم زمین داریم که دانشگاه بسازیم. الآن مهدوی کنی با این که می‌گویند رئیس مجلس خبرگان است و مورد احترام خیلی‌ها هست اما ما تا حالا نتوانستیم از شهرداری قم اجازه بگیریم که آنجا یک شعبه از دانشگاه امام صادقعليه‌السلام بسازیم. من می‌توانم بروم آنجا بسازم نه اینکه خیال کنید نمی‌توانم، می‌توانم بروم بسازم، می‌توانم این کار را بکنم اما من این کارها را درست نمی‌دانم. بنده در جمهوری اسلامی به جمهوری اسلامی احترام می‌گذارم. ضد انقلاب نیستم. من می‌خواهم احترام کنم. بنابراین ما الآن دنبالش هستیم. همین چند روز پیش قم بودیم. همین آقای بنایی که یک وقت هم جزو هیئت مدیره‌ی ما بود الآن هم معاون سیاسی استانداری قم است، معمم هم هست، من در بزرگداشت مرحوم آیت‌الله مشکینی رفته بودم یک قدری صحبت کنم. با ماشین ایشان ما را بردند در آن دارالحدیث. به ایشان در راه گفتم یک فکری بکن برای این زمین ما. ما می‌خواهیم اینجا را بسازیم. گفت حالا شما آن ساختمان اصلی را بسازید تا ببینیم بعد چه می‌شود ولی باز هم چشمشان به همین زمین است ولی بنده هم تا زنده‌ام یک مترش را به آن‌ها نخواهم داد. ولی الآن می‌خواهیم برویم دنبالش، مخصوصاً این حرف‌ها را برای این زدم که من نمی‌خواهم دعوا بکنم. باید مقررات را درست کرد. حالا این مشکلی که شما دارید مشکلی است که خواه ناخواه باید یک جوری حلش کرد.
می‌گویند شما طلبه به معنای قم نیستید. اگر نپذیرفتند شما معمم باشید و آن مزایایی که قم دارد را نخواهید. اگر کسی دلش خواست در دانشگاه امام صادقعلیه السلام معمم بشود و نخواهد در قم بشود، باید از یک چیزهایی بگذرد. شما را که بیرون نکردند که خیلی جاها دارید می‌روید. حالا یک جا هم می‌گویند که شما پیش نماز نباشید، سربازیتان را یک جوری درست کنید. علی أیّ حال أصل معمم بودن شماست. ما شما را امتحان کردیم. همین طوری هم عمامه سرتان نگذاشتیم. باز هم باید درس بخوانید. علی أی حال بنده حرفم این است که تا حد زیادی مسئله حل شده است و مشکلی ندارد. شما معمم هستید، محترم هم هستید. من امتحان کردم شما را که معمم بشوید و هستید. امتیاز شما همین است که دانشگاه امام صادقیم. اگر امتیاز نیست بگویید ما نبودیم آنجا، توبه کردیم.
مهم این است که شما سواد داشته باشید.
فکر نمی‌کنم شما هیچ کدامتان توبه کنید از اینکه دانشجوی این دانشگاه هستید. افتخار می‌کنید هستید. این افتخار برای شما خیلی مهم است. مهم این است که شما سواد داشته باشید. مهم درس و بحث و سواد و بعدش هم آن تقوای طلبگی که بالاتر از تقوای دانشجوی معمولی است. بالاخره شما باید شخصیت روحانیتان را حفظ کنید. شخصیت روحانی با تقوا، سنگینی، سبک راه رفتن، سبک لباس پوشیدن، سبک صحبت کردن، سبک زندگی شما، مقامتان خیلی بالاتر از این حرف‌هاست؛ و بنابراین من به شما اولاً دلداری می‌دهم که هیچ باکی نداشته باشید. طلبه شدید. به طلبه شدنتان افتخار کنید. شاگرد درس دانشگاه امام صادقید، افتخار کنید درس خواندید. می‌توانید تبلیغ کنید. می‌توانید خیلی جاها بروید. بعضی حرف‌ها را بزنید که دیگران بلد نیستند. این امتیازات شماست. اگر آن مشکلات حل شد که شد و اگر هم نشد یک وقت پشیمان نشوید، إن شاء الله که آن مشکلات حل می‌شود. شما پابرجا باشید. بمانید. دنیا تمام نمی‌شود. دنیا تا ظهور حضرت هست. بعد از ظهور حضرت هم هست. شما بمانید. إن شاء الله جزو شاگردان امام زمانعلیه السلام باشید. حضرت بیایند بگویید آقا ما شاگرد دانشگاه امام صادقیم. آن وقت آنجا برایتان اصحاب حضرت سلام می‌کنند. می‌گویند که شما از خود ما هستید. ترس از این چیزها نداشته باشید. مسئله این است که شما دارای فضیلت باشید. هم فضیلت علمی و هم فضيلت اخلاقی، بعد شما در خیابان می‌روید مردم می‌بینند. شما مجسمه‌ی تقوا هستید. مجسمه‌ی روحانیتید؛ مجسمه‌ی آقایی هستید.
لذا شما از برخی مشکلات خیلی ناراحت نباشید. متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست؛ گروهی این، گروهی آن پسندند. بالاخره در همین جمهوری اسلامی یک عده‌ای هم ممکن است به شما فحش بدهند. هیچ اشکالی ندارد. شما فحش‌ها را هم بخورید نوش جانتان. برای خاطر خدا تحمل کنید و بسیاری از اوقات جواب هم ندهید. خداوند به شما توفیق بدهد. شما شاگردان امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف هستید. افتخار کنید به این شاگردی، خود امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف شما را حفظ می‌کنند. اعتقاد ندارید امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف می‌گوید ما مواظب شماییم؟ بنده از سن ۱۴سالگی معمّم شدم تا حالا که ۸۳سالم است. بله ممکن است یک جا هم مسخره‌مان کردند ولی در مردم محترم بودیم. مردم به ما احترام کردند. مردم به ما اعتماد کردند. این دانشگاه به این عظمت را ما درست کردیم. شما حساب کنید من که می‌گویم عظمت برای این می‌گویم که ما نه از دولت پول می‌گیریم نه پول نفت داشتیم نه پول فلان داشتیم که من به سمت کسی دست دراز کردم. الآن هم در مقابل پولدارها هیچ تعظیم نمی‌کنم؛ خیال نکنید بنده در مقابل یک پولدار سلام می‌کنم. افتخار باید بکنند که بیایند کمک کنند به دانشگاه. همین جا دانشکده‌ی مدیریت بود. و اینجا را ما بعد از انقلاب یک‌دفعه کشفش کردیم. یک مرکز به این مهمی در بهترین جای تهران. شما جایی پیدا کنید به این باصفایی، پیدا می‌شود؟ یک همچین جایی اصلاً در تهران پیدا نمی‌شود. این را خدا به ما داده، اینجا این ساختمان‌هایی که ما درست کردیم، این‌ها نبوده. ما ساختیم. فقط ساختمان اصلی بوده. اینجا این همه چیز ساختیم. این همه باغ درست کردیم، این همه اتاق ساختیم. این همه خوابگاه درست کردیم. همه‌ی این‌ها به برکت امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف و امام صادقعلیه السلام است. شما هم اگر راست می‌گویید محکم بایستید خدا هم به شما کمک می‌کند. بنده هم پشت سر شما هستم. کمکتان می‌کنم. هیچ ناامید نباشید.
مشکلات را باید حل کرد.
 البته من این حرف‌هایی که می‌زنم، باز می‌گویم مشکلات را باید حل کرد؛ تا آن حدی که می‌شود حلش می‌کنیم. بقیه‌اش هم برای اینکه ثواب بیشتر ببرید باید داشته باشید.
«دار بِالبلاء مخفوفه، و بالغدر معروفه، لا تدوم أحوالها»[4]  امیرالمؤمنینعلیه‌السلام با آن همه مقام می‌گوید فریب در این دنیا هست. «لاتدوم أحوالها» دنیا زیر و رو دارد، بالا می‌رود، پایین می‌آید، احوالش تغییر می‌کند. شما ثابت قدم باشید. خدا به شما کمک می‌کند. هر کدامتان باید دانشگاه‌ها بسازید. یکی می‌رود محضر، دفتر ثبت اسناد و ازدواج می‌گیرد و آن یکی دلش خوش است به اینکه یک جایی پیش نماز شده است؛ همت ما که این نبود. شما هرکدامتان باید دانشگاه درست کنید، مدرسه درست کنید، مسجدها بسازید، مردم را تربیت کنید، همتتان را بلند بگیرید. حضرت علیعلیه‌السلام می‌فرمایند «همم الرجال تقلع الجبال». با همت بلند به جایی رسیدند مردان بلند. إن شاء الله می‌رسید به جاهای خوب. همت بلند و البته گاهی هم صبر هم باید داشته باشید. من بحث را تمام می‌کنم. خوشحالم از اینکه شما را زیارت کردم.
درس اخلاق یک درس جدی است.
و در آخر، درس اخلاق یک درس جدی است. بعضی‌ها خیال می‌کنند اخلاق، فقط تذکرات است. البته خیال هم نکنید آن‌هایی که من می‌گویم همه‌اش را شما بلدید. بالاخره تجربه‌های هشتاد و چند ساله‌ی بنده است. نکته‌های اخلاقی که من می‌گویم خیلی‌هایش در کتاب‌ها هم نیست. ولی مع‌ذالک من ادعایی ندارم. برای تذکر گاهی بیایید درس اخلاق، شما که معمم شدید اقلاً گاهی بیاید بنشینید. علی أیّ حال ارتباطتان را با دانشگاه قطع نکنید. اگر فارغ التحصیل شدید باز هم بیایید. ما شما را دوست داریم و برایتان ان‌شاءالله دعا می‌کنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
 
[1] مجله پیام صادق، شماره 99-95، بهمن 1392-آبان 1393، صص 2-1
[2] سوره مبارکه احزاب، آیه 39
[3] آیت الله سیدهاشم حسینی بوشهری؛ معاون جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
[4] نهج البلاغه، خطبه 226
دانلود