کد خبر: ۵۹۳
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۶:۳۴
مصاحبه با حجت الاسلام میرلوحی؛ عضو هیئت امنای دانشگاه:

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم
إنا لله و إنا إلیه راجعون. ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین. الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا إنا لله و إنا إلیه راجعون.


در خصوص استاد بزرگوار و عالم ربانی و فقیه صمدانی و عامل مجاهد و پارسا مثل حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی‌(قدس سره) سخن‌گفتن بسیار مشکل است -آن هم برای شاگردانی که چند دهه زانوی تلمّذ در محضر علم و فضیلت و اخلاق این مرد الهی زده‌اند- اما از آنجایی که حقی است از استاد به گردن شاگرد که آنچه از او آموخته و برداشت و انتزاع او از سیره عملی و جمعی و فردی او بوده را برای نسل بعدی بيان كند -که چه بسا به زودی در این دانشگاه نسل‌هایی بیایند که ایشان را ندیده‌اند و از محضر ایشان استفاده نکرده‌اند- اجمالا چند نکته به ذهنم رسید كه به صورت خلاصه و فشرده عرض می‌کنم. امیدوارم که به زودی ان‌شاءالله فرصتی پیدا کنم که بتوانم این نکاتی که مجمل و مبهم می‌باشد را با ذکر مصادیقش در سیره بزرگوار آیت‌الله مهدوی‌کنی (قدس سره) عرض‌کنم.

 

اعتدال و اتّزان و وزن وزین شخصیت آیت الله مهدوی کنی

اولین چیزی که وقتی انسان نام آیت‌الله مهدوی‌کنی برده مي‌شود در سیره ایشان به ذهن خطور مي‌كند، در طول سي و چندسال انقلاب، قبل از انقلاب، در دوران مبارزه و قبل از آن در دوران طلبگی‌شان (و آنچه که ما از بزرگان یا از خود ایشان شنیدیم و یافته‌ایم) آن اعتدال و اتّزان و وزن وزین آن بزرگوار است که  از ايشان از جوانی و نوجوانی تا آخرین لحظات زندگی‌شان، حرکتی که نوعی سبکی و به گونه‌ای شتاب‌زده  و شتاب‌آلوده باشد دیده ‌نشده‌ است. این مهم است براي یک شخصیتی در طول فراز و فرود هشتاد ساله از مدرسه لرزاده که سیزده‌چهارده سال داشتند که شاگردی مرحوم برهان‌(ره) را می‌کردند و بعد سالهای طولانی در قم بوده‌اند تا سال 40 و بعد از سال 40 به سنگر مسجد جلیلی برگشته‌اند و تاسیس مجامع و محافلی مانند صادقیه و دیگر برنامه‌های فرهنگی و مبارزه‌ای و منبر و محراب و سربازی امام‌زمان (عجل الله تعالی فرجه) و نوکری سیدالشهدا (علیه السلام) و بعد زندان‌ها، تبعیدها، شکنجه‌ها و زحمات تا اینکه به انقلاب رسید و سپس در هر سنگری که لازم بوده این بزرگوار آماده خدمت با این خصوصیت التزام و اتّزان بوده‌اند؛ که این مساله را باید در یک فرصتی باز کرد که این خصوصیت اعتدال و اتّزان چگونه بوده‌است؟ آیا اینکه برخی افراد که سعی می‌کنند معتدل باشند، به دنبال خرج‌کردن از نظام و انقلاب می‌روند آيا این درست است یا اینکه بايد از حقوق شخص خودشان گذشت ‌کنند؟ این مساله در جای خودش جای بررسی و بحث دارد.

 

«دفع حداقلی و جذب حداکثری»

این بزرگوار با تواضع فراوان و با شرح صدر و آغوش گشاده همیشه تلاش می‌کرد همه مؤمنین و طرفداران امام و طرفداران نظام و ولایت را دور هم جمع کند و تا آنجایی که ممکن است تعبیری که مقام معظم رهبری (حفظه الله) فرمودند «دفع حداقلی و جذب حداکثری» واقعا در سیره ایشان -و نه فقط‌ در این سالها بلکه در طول دهه‌های گذشته- متجلّی است. حتی در یک موقعیت بحرانی در شهریور 60 که به قول آن نویسنده دو تا بحران در قرن گذشته در کشور ما گذشته است که یکی از این بحرانها در شهریور سال 1320 بود که در کشور ما نیروهای انگلیسی و روسی و... وجود داشت و یک بحران عجیبی بود و یکی هم شهریور 60 که در آن بحرانی که روزانه بیش‌از 50 ترور از سوی آن گروه‌های تروریست فاسد انجام می‌شد؛ مانند ترور رئیس قوه قضاییه، رئیس مجلس، رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و جمع مهمی از بزرگان انقلاب در فاصله کوتاهی با انفجارهای شدید بی‌رحمانه به شهادت رسیده‌بودند؛ حضرت آيت الله مهدوي‌کني (ره) با حضور در سنگر نخست‌وزیری -که عملا نخست‌وزیر قانونی کشور و به یک معنا کفیل رئیس‌جمهوری که هنوز انتخابات آن برگزار نشده بود شد- سکان اين کشتی طوفان‌زده را به دست گرفت.


در دوران قبل این ماجرا هم همین طور، در جریان فتنه بنی‌صدر یک شخصیت وزین و معتدل و بزرگوار و مقبول‌الجهات و وجيه‌الطرفین که حتی مخالفین شهیدبهشتی و دیگران هم نمی‌توانستند نسبت به ایشان و انصاف ایشان و عدالت ایشان و صداقت و درستی و قضاوت عادلانه ایشان شک کنند حضرت آيت‌الله مهدوي کني بودند. به همین جهت یکی از ده‌ها مسئولیتی که امام به ایشان دادند مساله نماینده امام در هیئت سه‌نفره بود که مرحوم آقای اشراقی نماینده بنی‌صدر بود و آیت‌الله یزدی هم نماینده شهیدبهشتی و آقایان جناح به اصطلاح خط امام و مقام معظم رهبری و آقای هاشمی و دیگران، شهید باهنر و نماینده‌ای هم امام قراردادند به این عنوان که در این هیأت سه نفره به تخلفات رئیس‌جمهور رسیدگی شود تا معلوم شود که آیا این طرف مقصر است یا طرف دیگر؛ در اين هيأت، نماینده حضرت امام‌(ره) حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی (ره) بودند. اینها نشانه‌ها و اماره‌هایی است برای اینکه متوجه باشیم که این شخصیت، مقبول بین همه جناح‌ها و سلیقه‌ها و یک انسانی که قبل از هرچیز، انصاف از خودش می‌داد و حاضر بود که به نکات مثبت مخالفین خودش اعتراف کند و به نکات منفی و ضعف خودش اقرارکند؛ و منصفانه بین خود و مخالفینش -که گاهی اوقات مخالفین ایشان، مخالفین نانجیبی هم بودند- ایشان قضاوت عادلانه می‌کردند.

 

امین امام و امت

نکته دیگر که شاید در ضمن همین نکته اول به آن اشاره شد این بود که ایشان واقعا امین امام و امت بودند. آیت‌الله مهدوی‌کنی آن موقعیت و محبوبیت پیش امام را که از حدود شصت و چندسال پیش در رفاقت و شاگردی که پای درس امام حاضر بودند را حفظ کرده و تا آخرین روزهای عمرشان یک ارادت خاصی به حضرت امام داشتند. همانطور که می‌دانید اين بزرگوار حتي در این چندسال آخر عمر، هرجا هر مسافرتی و هر کاری که بود را با مراسم امام خمینی (ره) تنظیم می‌کرد. هیچ وقت خانواده یاد ندارند که در این ایام تعطیلی رحلت امام که خیلی‌ها به مسافرت می‌رفتند ایشان به مسافرت رفته‌ باشند. چون به هر حال این ایام که مخصوصا اگر با تعطیلات پنج شنبه و جمعه نزدیک می‌شد برخی آقايان از این فرصت استفاده می‌کردند که به مسافرت بروند ولی این بزرگوار با اینکه به خاطر بیماری قلبی‌شان نیاز به خروج از تهران و تغيير آب‌و‌هوا داشتند؛ ولی به هر شکلی حتی اگر حالشان هم مساعد نبود با اکسیژن و کپسول و قرص و دوا و اسپری زیرزبانی خودشان را به حرم می‌رساندند که اظهار محبت و شوق و ارادت و اشتیاقشان را به امام (ره) در حیات و ممات اثبات‌ کنند. می‌فرمودند دوست و دشمن باید ببینند که ما شاگردان امام و پیشگامان این نظام و انقلاب دور هم هستیم و دور محور امام هستیم و با هم هستیم و این گرمی و محبت و دور هم بودنمان حول محور امام، باعث خوشحالی دوستان ما در سراسر جهان و امید بیشتر مؤمنین و مبارزین، مسلمانان و شیعیان عالم و باعث ناامیدی دشمنان و کوری چشم دشمنان است؛ چراکه مي‌بينند علیرغم سلیقه‌های مختلف، اینها روی امام حساسیت دارند و با گذشت سی وچند سال از رحلت امام، هنوز داغ رفتن امام بر جگر این افراد باقی مانده است.


امام خميني (ره) هم نسبت به ایشان از قدیم ارادت داشتند. از برخی از پیشگامان مبارزه شنیدیم که وقتی برای دوران مبارزه و سختی‌ها فتاوایی از امام‌(قدس سره) می‌خواستند و به امام دسترسی نداشتند امام فرمودند که به آقای کنی در تهران مراجعه کنید که ایشان قریب‌الفتوا از ما هستند. به فتوای ایشان عمل کنید کأنّه فتوای من (امام (ره)) را عمل‌کرده‌اید؛ یعنی امام یک چنین اعتمادی به آيت‌الله مهدوي‌کني داشتند.


من فرصت را غنیمت می‌شمارم و آخرین دیداری که ایشان با امام (ره) داشتند را نقل مي‌کنم. چون بعد از آن دیدار، آیت الله مهدوی سه روز به اصفهان تشریف آوردند و در منزل ما در اصفهان، مفصل در خدمتشان بودیم و خود من این جریان را کرارا از ایشان شنیدم که در آن دیدار چه گذشت. چند مطلب ایشان فرمودند که عرض نمي‌کنم ولی موضع شاهد آن را بيان می‌کنم. برای رياست یکی از سازمان‌های مهم کشور پیشنهاد شده بود که به یکی از بزرگان داده‌ شود و امام هم حکم نمایندگی خودشان را بدهند. آيت الله مهدوي‌کني (قدس سره) فرمودند: من تقاضا کردم که امام این مسئولیت و حکم نمایندگی خودشان را و هم اجازه مصرف وجوهات را به ایشان بدهند برای اینکه آن سازمان به شدت مشکل مالی داشت، ایشان فرمودند به این جهت که شما می‌گویید من این کار را می‌کنم و اگر شما مصلحت بدانید نمایندگی را هم می‌دهم ولی اجازه مصرف وجوهات با نظر شما باشد.


یادم هست که  چند مورد در مسائل راه‌اندازي دانشگاه مشکلات مالی پیش آمد و مبالغ سنگین بدهی پیش آمد. دانشگاه سي سال پیش مبلغ هشتاد میلیون تومان مقروض شده بود، سپس آیت‌الله مهدوی‌کني نامه‌ای به امام نوشته‌ بودند که ایشان اجازه ‌بدهند که این هشتاد میلیون تومان از وجوهات برداشت‌ شود. من از خودشان شنیدم که فرمودند: «امام خميني‌(ره) فرمودند که شما چرا محدود می‌کنید من وجوهات را در هر جایی که شما صلاح بدانید مطلقا اجازه مي‌دهم.» یعنی امام‌(ره) به فقاهت ایشان، به عدالت ایشان، به تقوای ایشان و به خداترسی و تدبیر ایشان اعتماد داشتند. مراجع خیلی کم به کسی اجازه مطلق می‌دهند. شبیه همین اجازه را مرحوم آیت‌الله گلپایگانی آن استاد بزرگ به ایشان داده ‌بودند و همه مراجع قم و نجف و بزرگان نسبت به ایشان یک چنین نظر و تجلیلی و تعظیم و تکریمی داشتند و دارند.


لذا امام (ره) کرارا در اتفاقاتی که می‌افتاد خصوصا در بحران‌های قبل انقلاب و بعد از انقلاب، احکام و نامه‌های فراوانی به ایشان دادند که در جای خودش باید به تفصیل به آن بپردازیم؛ و همین طور از طرف امام مورد اعتماد و ائتمان و امانت و وثوق بودند.


از طرف مردم هم همين‌طور بود؛ به تعبیر برخی از بزرگان، مردم در همین ایام کسالت ایشان، عشق بی‌آلایش و بی‌ریاي خود نسبت به آن بزرگوار را نشان دادند. در تشییع و نماز ایشان همه طبقات و اصناف هم از بین علما و هم از بین ائمه جماعات و وعاظ، بسیجی‌ها، دانشجوها و ديگر اصناف مردم، از زن و مرد با یک شور و با یک صفا و اشک و ناله‌ای شرکت کردند. در مجالسی که خود من در شهرستانها شرکت کردم با اینکه الان چند هفته از رحلت ایشان می‌گذرد هنوز جمعیت با یک صفا و وفایی شرکت مي‌کنند؛ یعنی گاهی سر خاک مطهر ایشان که می‌روم مومنینی که برای زیارت حضرت عبدالعظیم می‌آیند با یک عنایت خاصی می‌آیند برای ایشان فاتحه‌ای می‌خوانند به گونه‌ای که گویا پدر خودشان را از دست داده‌اند و گویا که ایشان تکیه‌گاهی برای مردم بوده و مورد اعتماد مردم بوده‌اند. ایشان واقعا امین مردم بودند؛ یعنی هم امین امام بودند و هم امین مردم.


این استاد بزرگوار اخلاق، مظهر احتیاط، زهد و تقوا و ورع بودند. خود من که شبانه‌روز و در همه کارها در خدمت ایشان بودم، این دقت‌ها و زهدها که ظاهرش خیلی زیباست ولی در مقام عمل به آدم فشار می‌آورد به نحوی که واقعا کارکردن با ایشان به خاطر شدت دقت و احتیاط ایشان خیلی سخت بود ولی با این حال انسان با عشق کار می‌کرد و خیال می‌کرد که ذخیره قیامتش می‌باشد یعنی کارکردن با ایشان را به عنوان ذخیره قیامت میدانستیم.
من یک نمونه عرض کنم البته ممکن است برخی از ابعادش را آدم نپسندد ولی به هر حال واقعیت را باید گفت؛ مثلا ايشان یک جمله‌ای را که می‌خواستند بنویسند یا بگویند خیلی دقت می‌کردند. درس اخلاق عملی ایشان که الآن بیش از بیست بار چاپ شده‌است درسهایی بود که ایشان از سال 61 در سخنرانی‌های هفتگی و محاضرات اخلاقی هفتگی می‌فرمودند که پیاده‌شده‌بود و ویرایش شده‌بود و ایشان بازنویسی کرده بودند و من یادم هست که ایشان این کتاب را شش بار اصلاح کردند که دوباره چاپ ‌شود؛ یعنی یک سخت‌گیری عجیبی، یک وسوسه و احتیاط فراوانی را در گفتن و نوشتن و تاییدکردن و... داشتند که از جهاتی خیلی خوب است و از جهاتی هم به دوستان و اطرافیان فشار می‌آيد. برخی افراد یک مطلبی را به راحتی می‌نویسند و یک جمله را می‌گویند؛ اما ایشان برای نوشتن یک مطلب و برای گفتن یک مطلب و یا تایید یک شخص و یا رد یک شخص خیلی دقت می‌کردند و اینها یک نقاط مهم و برجسته‌ای‌ است و لهذا می‌بینیم برخی از افراد کثیرالتألیف هستند و مثلا صد جلد يا دویست جلد کتاب دارند ولی ایشان با این همه تلاش علمی فراوان، تنها ده پانزده جلد آثار چاپ‌شده و یا آماده چاپ داشتند؛ و علتش احتیاط و دقت فراوان ایشان بود.


از این جهت به استاد مرحومشان آیت‌الله بروجردی (ره) رفته ‌بودند که بعد از هشتادسال مرحوم آیت‌الله بروجردی حتی اجازه چاپ یک کتاب از طرف ایشان را صادر نکرده ‌بودند. درسهایشان و تقریراتشان را طلبه‌ها نوشته بودند ولی این دقت‌ها و احتیاطها که درجای خودش قابل بررسی است مانع شد که گتابي را خودشان چاپ کنند.


چه بسا برخی از نکاتی را که من میگویم تداخل و هم‌افزایی داشته‌باشد ولی من بايد بگویم چرا که خیلی مهم است. نکته ديگر اين است که آیت‌الله‌ مهدوی‌کنی (ره) یک عالم سنّتی و یک عالم ربّانی، بومی، قدیمی و خودمانی بودند؛ مثلا برخی افراد یک آخوند جدید هستند که به برخی التزاماتی که يک طلبه به طور اصیل و ریشه‌دار باید پای‌بند به آن باشد نیستند؛ ولی ایشان کأنّه در سنگر خودشان گویا آیت‌الله بروجردی و شيخ انصاری بودند و در سخن‌گفتن و رفتارکردن و حرف‌زدن، سابقه هزار ساله تشیّع را محفوظ می‌داشتند. به گونه‌ای صحبت نمی‌کردند که گویا فقط من هستم که دارم حرف می‌زنم. برخی از افراد به گونه‌ای صحبت می‌کنند که قابل اعتماد و اطمینان نیست. برخی‌ها وقتی صحبت می‌کنند گویا هزار سال سابقه حوزه دارند يعني ایشان به گونه‌ای صحبت نمی‌کردند که موجب وهن روحانیت و تشیّع شوند. ایشان مرامشان و تأنّی‌ و احتیاطشان اینگونه بود. در عین حال که یک عالم روشنفکر و به روز بودند –آدمی بودند که تا آخرین روزها آخرین مطالب اطلاعات جهان و مقالات علمی را می‌خواندند. ایشان به روز بودند؛ مثلا خود ایشان یا ما سایت‌های خبری و... را رصد می‌کردیم و ایشان روزی چندنوبت در جریان حوادث کشور و جهان اسلام قرار می‌گرفتند-  ولی اولا آخوند و اولا عالم بودند؛ آن هم عالمي ربّانی که جایگاه رفیع و عمیق و وزین خودش را هیچ‌گاه فراموش نکرد. در زندان و شکنجه‌ها و بعد از پیروزی انقلاب، نخست‌وزیری  و عضویت در شورای انقلاب  و وزیر و... و هر سمت و جایگاهی که ایشان قبول کردند، اولا خودشان را یک آخوند و یک سرباز امام زمان‌(عجل الله تعالی فرجه) و نوکر سیدالشهدا (علیه السلام) می‌دانستند. حتی در اوج قدرت و در پست نخست‌وزیری، احیای شب‌های قدر و ناله ‌برای امام حسین (علیه السلام) را فراموش نمی‌کردند؛ یعنی سابقه و ریشه طلبگی‌شان را فراموش نکردند.


زمانی که ایشان در بیمارستان بودند و در آی‌سی‌یو بودند ما ایشان را ندیدیم که نماز شبشان و تهجّدشان ترک شود؛ و هم‌چنین هيچ‌وقت از توسّلشان به ائمه (علیهم السلام) و ارادت خاص ایشان به حضرت فاطمه زهرا‌(سلام الله علیها) کم نشد و فراموش‌شدنی نبود.


اینها مهم است. چرا که برخی اوقات برخی افراد که موقعیتی پیدا می‌کنند سریع پوست می‌اندازند و یادشان می‌رود که بیست سال پیش یا چهل سال پیش خاستگاهشان کجا بوده است. ایشان همیشه خاستگاه خودشان را فیضیه، درس آیت الله بروجردی و امام و علامه طباطبایی و... می‌دانستند. هیچ‌گاه استاد هفتاد سال پیششان مرحوم برهان را فراموش نمی‌کردند. می‌فرمودند بیش‌ترین تأثیر در تربیت ایشان را با نزاهت و پاکی و قدس و طهارت داشتند و فراموش نمی‌کردند. هفتاد سال گذشته است ولی ایشان باز می گفتند من شاگرد مرحوم برهان هستم؛ یعنی هنوز آن تربیت در یادشان هست. این خاطره را چندین بار سر درس خصوصی و عمومی فرموده‌اند که یک دفعه یادم افتاد که یک دم‌پختکی در حجره گذاشته بودم زیر آن را یادم رفت که پایین بکشم که نسوزد و در آن تاریکی که عزاداری و احیا می‌کردیم سریع که خواستم به حجره بروم که زیر فتیله را پایین بکشم دیدم که آقای برهان مانند برق بالای سرم آمد که آقا رضا کجا؟ گفتم اومدم که زود برگردم. مقیّد به عزاداری‌های مفصل و اشک‌ریختن و ناله‌زدن برای امام حسین (علیه السلام) بودند. مقيّد به شب‌بیداری و نافله و تهجّد و استغفار به لیل بودند. اینها چیزی نیست که کسی به راحتي بتواند اینها را در طول هفتاد هشتاد سال حفظ کند. این باید یک دقت و خودداری و ساختن نفس و یک چیز علی‌الدّوام و مستقیمی باشد. این خصوصیاتی که در این بزرگوار بود.


از خصوصیات یک عالم ربّانی و یک آخوند اصیل سنّتی که ایشان روی آن تاکید می‌کردند و خودشان هم روی آن ملتزم بودند اين است که می‌فرمودند: نباید مسائل دینی را واگذار به دولت کرد. مسئولین اوقاف کرارا خدمت ایشان آمده‌اند. مسئولین شهرداری و مسئولین ارشاد و دستگاه‌های فرهنگی نزد ایشان آمده‌اند. ایشان به شدت با اینکه مساجد و حوزه‌ها و... در اختیار دولت قرار بگیرد مخالف بودند. با اینکه ایشان خودشان یک آخوند انقلابی بودند و مؤسس انقلاب و نظام بودند و از پیشگامان مبارزه بودند و در مبارزه جزو شاگردان اولیه امام و جزو حلقه اولیه شورای انقلاب بودند -از آیت‌الله مهدوی‌کنی‌(ره) سیاسی‌تر و انقلابی‌تر و مدافع انقلاب‌تر کسی را نداریم- ولی می‌فرمودند که روحانیت شیعه و جریان علمایی شیعه و مرجعیت شیعه، فقاهت شیعه و مساجد شیعه هیچ‌گاه در اختیار دولت نبوده‌ است. این انقلاب مولود مسجد است نباید مثلا شهرداري و دولت بیاید این را در اختیار بگیرد؛ مساجد باید در اختیار روحانیت باشد و روحانیت هم باید مستقل باشد.


ده‌ها نمونه از این را دارم که به برخی از آنها اشاره می‌کنم. با همه فشارهایی که دوست و دشمن می‌آوردند، به هیچ عنوان حاضر نشدند که جامعه روحانیت مبارز را به عنوان یک حزب ثبت کنند؛ یعنی هیچ‌گاه از کمیسیون ماده 10 وزارت کشور مجوز نگرفتند. چون معتقد بودند که روحانیت نباید زیر نظر دولت برود. اينکه یک روز یکی از مسئولین این کمیسیون، به علما و بزرگان روحانی اجازه بدهد و مثلا فردا اجازه ندهد این معنی ندارد. اصلا ما روحانیون چرا حزب بشویم. ایشان به این معتقد بودند. روحانیت را پدر مردم می‌دانستند همانطور که رهبری پدر مردم هستند. لذا ایشان می‌گفتند ما هم بازوان ولایت هستیم. اینها تعابیر خودشان هست؛ و مطالبی نیست که یکی دوبار از ایشان شنیده ‌باشیم. ده‌ها بار در جلسات اخلاق در جلسه‌های دانشجویان فاضل و باتقوایی که معمّم می‌کردند خصوصا در روزهای غدیر هر سال سفارش می‌کردند که آخوند نباید دولتی بشود. آخوند مدافع نظام و انقلاب هست ولی نباید دولتی شود. آخوند نباید وابسته به دولت شود و نباید مجوز از دولت بگیرد. حوزه‌هاي فقاهتي و مساجد زیر نظر ارشاد و شهرداری و اوقاف نباشد.


بله وظیفه دولت و نظام اسلامی و اوقاف و شهرداری این است که از مساجد و حوزه‌ها حمایت کنند و اجازه می‌دادند که شهرداری‌ها کمک‌هایی برای مصارف مسجد بدهند ولی اینکه اختیار مسجد به دست آنها بیفتد خیر؛ یعنی اجازه نمی‌دادند که اختیار اداره مسجد به دست بسیج، کانون مسجد، اوقاف، شهرداری و... بیفتد بلکه معتقد بودند که مسئول مسجد، امام مسجد است. همه زیر نظر امام مسجد باید کارکنند. همه دستگاه‌ها و مراکز دینی و فرهنگی که کمک می‌کنند باید تحت این امام کار کنند. این مساله آنها را دارای یک سابقه عظیم فرهنگی می‌کند. اصلا فرق شیعه با سنی این بوده‌ است. الآن در مصر حکم بزرگترین مفتی اعظم اهل سنّت را حسنی مبارک ملعون امضا نموده ‌است. از طرف او منصوب است و شیخ مشایخ الأزهر شده ‌است. در کشورهای دیگر مانند ترکیه نیز اینگونه است. رئیس سازمان دیانت منصوب نخست‌وزیر است؛ اما جریان شیعه هیچ‌گاه منصوب پادشاهان نبوده‌اند.


حتی در دوره‌هایی مانند محقّق کرکی و بزرگان دیگر، این افراد بودند که اجازه سلطنت به پادشاهان می‌دادند. این‌ها جبّه سلطنت را به دوش پادشاهان می‌انداختند و آن کمربند را می‌بستند. علامه مجلسی و... اینگونه عمل می‌کردند؛ یعنی به یک معنا پادشاهان از طریف ولی‌فقیه مأذون بودند. این مطلب خیلی مهمی است. هیچ‌گاه مراجع شیعه، منصوب از طرف پادشاه و شهردار و نظمیه و بلدیه نبودند. بلکه برعکس آنها از علما حساب می‌بردند که اگر کسی مانند ناصر‌الدین‌شاه پیدا شد که انحصار توتون و تنباکو را به يک رژیم بدهد یک میرزای شیرازی باشد که با یک فتوا دهن ناصرالدین‌شاه را خورد کند. اگر یک ناصرالدین‌شاهی پیدا شد که خواست امتیاز خط راه‌آهن جنوب به شمال را با آن متعلّقات یعنی نصف مملکت را در اختیار انگلیسی‌های خبیث قرار دهد یک آخوند یعنی حاج ‌ملاعلی‌کنی یک شیر نر و یک فقيه فحلی بلند شود در دارالخلافه تهران که یک دستور و تشر بزند و بگوید کالسکه من را بیاورید که به شاه‌عبدالعظیم بروم که دستگاه سلطنت بترسد و پیمان را منتفی کند. ذهن ایشان همیشه این بود که ما باید طوری حرکت کنیم که به دنبال جریان هزار و چند ساله علمای شیعه باشيم.
در خود تأسیس دانشگاه امام صادق‌(علیه السلام)، با اینکه ایشان از ارکان نظام و انقلاب بودند و می‌شد به راحتی اینجا را از پول دولت راه بیندازند و می‌شد مانند یک دانشگاه دولتی آن را تأسیس کنند و اداره کنند تا هیچ‌گونه ناراحتی در اداره آن نباشد ولی در تاسیس این دانشگاه، با همه خالی‌بودن دستشان فرمودند که ما می‌خواهیم برای پیوند حوزه و دانشگاه، یک جریان مستقلی در ادامه روحانیت مستقل شیعه درست‌ کنیم. همان که امام خميني‌(ره) بارها از آن به عنوان وحدت حوزه و دانشگاه یاد می‌کردند. لذا براي تحقّق آرمان‌های امام گام برداشتند ولی با یک جریان مستقیم که وابسته به دولت‌ها نباشد؛ که اگر دولتی با سلیقه خاصی آمد در این فراز و فرودها تأثیری نداشته باشد. چرا که این دانشگاه که شعبه‌ای از مرجعیت و فقاهت شیعه است خدای ناکرده ملعبه دست حکّام و دولت‌ها و یا مثلا این وزیر یا آن وزیر و جناح‌های مختلف نشود. خب این مساله هزینه داشت؛ چرا که تأمین هزینه‌های سنگین میلیاردی دانشگاه سنگین است ولی با عنایات حضرت ولی‌عصر (عجل الله تعالی فرجه) و عنایت نام مبارک امام صادق (علیه السلام) در طول سی و چند سال گذشته با عزت و اقتدار و حشمت و مناعت و کرامت خداوند متعال، هزینه‌های دانشگاه تأمین شده ‌است که امیدواریم به لطف خدا این مسیر بدون وابستگی به دولتها و دستگاه‌های اجرایی طی‌ شود.


این‌ها فکر و آرمان و ایده‌ است که این مرد، ده‌ها سال بر آن ایستادگی کرده ‌است. با اینکه دولت مربوط به انقلاب است و خود ایشان در دوره‌ای نخست‌وزیر بوده‌اند و عضو شورای انقلاب بوده‌اند و رئیس کمیته انقلاب بوده‌اند -که تنها نهاد مسلح امنيتي- انتظامي كشور بوده است- باز با این وجود می‌گفتند که مساجد نبایستی دولتی شود. شهردارها نباید در مساجد دخالت کنند. خب اینها مطالبی است که مبتني بر یک فکر عظیم و بلند و دید آینده‌نگر می‌باشد. این تاکید ایشان در طول انقلاب از سی‌و چند سال گذشته بوده‌ است.

 

اقتصاد نباید دولتی شود

و ایشان تأکيد داشتند که اقتصاد نباید دولتی شود. ما چند نفر داریم از مسئولین ما که این فکر سابق و دقیق را داشته‌اند. موجی که اول انقلاب بود که چپ‌گرا بوده و به دنبال دولتی‌کردن امور بودند و می‌خواستند که همه چیز را دولتی کنند؛ بعد از چند سال دیدند که تفکرشان تفکر درستی نیست؛ و نظر آیت‌الله مهدوی این بود که اقتصاد باید به مردم واگذار شود مگر در برخی مسائل ضروری. به استثناء زمانی که جنگ بود ولی به هر حال امور باید به دست مردم باشد؛ و لذا بعدها با پیگیری‌های مقام معظم رهبری‌(حفظه الله) و مجمع تشخیص مصلحت نظام به اینجا رسیدند که تحت سیاست‌های اصل 44 آن اشتباهی را که انجام‌شده بود جبران شود؛ که نتیجه آن ضربه‌زدن به کارخانه‌ها و توليد و تجارت و... بود در حالی که آیت‌الله مهدوی از سالها پیش در نماز جمعه این مطلب را بیان‌کرده‌ بودند.

 

این دید و استقامت قابل تحسین است. ایشان می‌گفتند که دولت تاجر خوبی نیست. کارخانه‌دار خوبی نیست و باید این را به مردم واگذار کرد؛ و یک عده فحش می‌دادند که ایشان طرفدار بازاری‌هاست و طرفدار اسلام سرمایه‌داری و اسلام آمریکایی است و پولدارها به او پول می‌‌دهند و... و از این گونه تهمت‌ها و دروغ و دغلها؛ ولی ایشان از میدان به در نرفتند و پابرجا بر نظر خود ایستادند. در مورد مدارس انصافا اگر شخص آیت‌الله مهدوی‌کنی‌(ره) نبودند سفره تمام مدارس غیردولتی -تحت این عنوان که این مدارس پارتی‌بازی است و استثناست- جمع می‌شد. خب ما درست نبود به جای اینکه برویم مدارس مناطق محروم را درست کنیم، بگوییم مدارس غیردولتی نباشد. این نظر آیت‌الله مهدوی بود. چرا تمام مدارس دولتی باشد؟ در زمانی که بیش از نود درصد مسئولین موافق بودند که مدارس غيردولتی جمع شود، حتی وزرای وقت این نظر را داشتند. اشخاصی که حتی آدم‌های خوبی بودند و آدمهای مهمی بودند و الان هم هستند ولی به هر حال نظر این افراد این بود که مدارس غيردولتی برداشته‌ شود ولی آیت‌الله مهدوی مخالف این کار بودند و محکم ایستادند؛ و به خاطر سوابق انقلابی آیت‌الله مهدوی بود که کسي جرأت نکرد به خاطر اين مخالفت، به ایشان تهمت ضد انقلابی‌بودن را بزند. بعد فهمیدند که اشتباه است و مردم در یک صحنه‌ها و عرصه‌هایی می‌‌توانند بهتر از مسئولین اقدام کنند؛ چه در اقتصاد، فرهنگ، تجارت و...
بله به هر حال وظیفه دولت است که در یک مناطقی مانند سیستان و بلوچستان و هرمزگان و بشاگرد و مناطقی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند دولت برود سرمایه‌گذاری کند ولی در جاهایی که مردمی هستند که می‌خواهند فرزندانشان را با آموزش خوب تربیت کنند و به هر دلیلی آموزش و پرورش الآن نمی‌تواند ده‌ها هزار معلم خوب تربیتی، برای همه مدارس تهیه و تدارک ببیند اما یک عده این توانایی را دارند و پولی هم از دولت نمی‌خواهند و می‌گویند که ما حاضریم که به صورت مستقل خودمان مدارسی درست کنیم و همان ارزش‌ها و سرفصل‌های آموزش و پرورش را به دانش‌آموزانمان یاد بدهیم؛ که یک عده‌ای مخالف بودند و می‌گفتند که چون همه جا نمی‌توانیم این سرویس را بدهیم پس ما این چند جایی که داير است را خراب کنیم ولی آیت‌الله مهدوی ایستادگی کردند و اجازه ندادند که این مدارس غیردولتی از بین برود. لذا اين مدارس غیرانتفاعی که به همراه دانشگاه امام صادق‌(علیه السلام) در تمامی مقاطع تحصیلی تاسیس کردند از بهترین باقیات صالحات ایشان است.


از نمونه‌های دیگری که من از ايشان به عنوان يک عالم ربّانی و يک آخوند اصیل سنتی به ذهنم می‌رسد این توسّلی‌بودن، توجه به ائمه‌(علیهم السلام) و آن حالات معنوی ارتباط با چهارده نور مقدّس است؛ مثلا یکی از باقیات صالحاتی که در این کشور نقش بست و ماندگار شد مسأله تعطیلی ایام فاطمیه بود؛ که برخي از علما و مراجع و آیت‌الله العظمی گلپایگانی نامه‌ای نوشته ‌بودند که شهادت حضرت ‌فاطمه (سلام الله علیها) تعطیل شود و من نامه را به ایشان دادم که به مقام معظم رهبری‌(حفظه الله) بدهند و با عنایت مقام معظم رهبری مساله ایام شهادت حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) جزو تعطیلات رسمی قرار گرفت که امروز می‌بینیم این ایام به شکل باشکوهي عزاداری می‌شود. نقش ایشان در این زمینه مهم بود چون ایشان مورد اعتماد حوزه و دانشگاه و مردم و علما و مقام معظم رهبری و بزرگان نظام بودند و این مساله هم یکی از باقیات صالحات ایشان است.
و روضه ‌و جلساتی که ایشان در دفترشان یا در منزل و مدرسه مروی و مسجد دانشگاه امام صادق (علیه السلام) برگزار می‌کردند  که با آن حال و وضعیت بیمارشان و حتی با اکسیژن و... خود را به این مجالس می‌رساندند و این اقامه عزای سیدالشهدا‌(علیه السلام) و روضه هرساله حضرت فاطمه‌(سلام الله علیها) برگزار میشد؛ و آن سنّت سه روزه فاطمیه دوم که ایشان به سنّت استاد عزیزشان امام و آیت‌الله حاج شيخ عبدالکریم حائری که سه روز نود و پنج روز را عزای فاطمی برگزار می‌کردند و ایشان به ميان دانشجويان، طلّاب و مردم می‌آمدند و اشک می‌ریختند.


ارادت خاصی به مجالس امام حسن‌ مجتبي (علیه السلام) داشتند و در ولادت امام حسن‌(علیه السلام) به مسجد می‌آمدند و به دانشجویان و كاركنان و... عیدی مهمّي می‌دادند. این مسائل که بیان شد نماد و المانی برای نشان‌دادن ارادت ایشان به ائمه‌(علیهم السلام) است. ممکن است کسی بگوید این مسائل مربوط به عوام است و بزرگان نباید اینگونه باشند؛ اما ایشان به صورت یک طلبه و دانشجوی عادی در جلسات حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عرض ارادت می کردند.


از جمله نمونه‌های دیگر که ایشان را به عنوان یک آخوند اصیل ولايي معرفی می‌کند بحث فتنه و بحران 76 بود که ولایت امیرالمؤمنین علی‌(علیه السلام) در رسانه‌ها مورد خدشه واقع‌ شد و علاوه بر ولایت فقیه گفتند که اگر حتی ولایت امیرالمؤمنین‌(علیه السلام) را مردم نپسندند ولایت حضرت علی (علیه السلام) مشروع نیست. در اينجا غيرت علوی آن بزرگوار به جوش آمد و آن سخنرانی تاریخی را در مسجد دانشگاه امام صادق‌(علیه السلام) و در يکي از شب‌هاي احیاء فرمودند و حسابی تشر زدند و یک دفاع جانانه و مستحکم و متقنی از ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) کردند؛ که ائمه‌(علیهم السلام) مثل انبياء (علیهم السلام) منصوب خدا هستند. مردم بپذیرند یا نپذیرند ائمه منصوب خدا هستند. چرا اینگونه صحبت می‌کنید. گفتند که من می‌ترسم که مشروطه تکرار شود. حرفهایی که برخی دوستان می‌زنند خوف تکرار مشروطه است و مي‌خواهند با آن، علما و ولایت فقیه را کنار بزنند.
ايشان در مورد مقام رهبری و ولایت‌فقیه یک حمیت خاصی داشتند که اگر ساحت قدس ولایت مورد تعرض واقع ‌می‌شد ایشان مانند یک جوان و طلبه، به صحنه مي‌آمد. اگرچه از لحاط سنی پیر بودند ولی مانند یک جوان به صحنه می‌آمدند که این غیرت و حمیت ایشان واقعا تحسین‌برانگیز است.


در مشروطه -که علمای نجف و تهران ایجاد کرده بودند- دیدیم که خود علما را کنار زدند؛ مثلا مرحوم آخوند خراسانی را مسموم کردند مرحوم شیخ فضل‌الله نوری را اعدام کردند و آیت‌الله بهبهانی را ترور كردند و آيت‌الله طباطبايي را هم معزول و خانه‌نشین کردند؛ و بعد نوکران دیگر پهلوی سفارت انگلیس را سر کار آوردند. خون آن را علما و مؤمنین دادند ولی این افراد سر کار آمدند. این هشدارها و آماده‌بودن‌ها و پا به‌رکاب‌بودن‌ها همه دلالت بر یک آخوند اصیل سنّتی مجاهد به روز عمیق می‌کند که از خصوصیات ایشان است.


نکته بعدی که من در بعضی از مجالس در مورد ایشان اشاره کردم این است که ما دو دسته در انقلاب داشتیم: یک دسته اولا انقلابی، بعد متدیّن و مسلمان بودند. بعضی‌ها خیر، اول مسلمان و مؤمن و بعد انقلابی بودند. ممکن است کسي بپرسد این دوتا با هم چه فرقی دارند؟ چراکه اگر یکی مسلمان باشد انقلابی است و یک انقلابی هم یک مسلمان است. مگر فرق می‌کند؟ بله فرق می کند. چرا که خیلی مهم است که اصل برای شما اسلام و دین و تدیّن باشد بعد مبارزه و سیاست و انقلاب و وزیر و وکیل و مسئولیت‌ قبول‌کردن. در سر بزنگاه‌ها و دوراهی‌ها، اگر یک آدم، سیاسی و انقلابی و اهل مبارزه باشد یک راه را می‌رود و اگر اهل اسلام و ایمان و تقوا باشد یک راه دیگر می رود؛ یعنی اولویت گاهی پیش می‌آید؛ مانند قضایای زندان ایشان؛ یعنی برخی از افراد مسلمان بودند ولی اصل برای آنها زندان‌رفتن و مبارزه و... بود؛ که بعدها این افراد به دامن گروه‌های منافقین و انحرافی افتادند. بعضی از این افراد گرفتار منافقین بدبخت شدند و به کاسه‌لیسی برای آمریکا و اسرائیل پرداختند و حتی به حدی بدبخت شدند که به جاسوسی برای صدام و خيانت به كشور اقدام‌ کردند؛ یعنی هر خفت و خواری را پذيرفتند و به دریوزگی دچار شدند. آیت‌الله مهدوی می‌گفتنند علت این بود که اگر چه اینها بچه مسلمان بودند اما برايشان اولویت انقلاب و مبارزه بود بعد اسلام. خیلی نکته مهمی بود.


برخی از بزرگان دینی مثل ايشان که در زندان بودند فتوا دادند که این ملحدها و کمونیست‌ها و... به علت نص قرآن و روایات نجس هستند و کسی از مسلمانها حق هم‌پیاله‌شدن و هم‌غذاشدن با آنها را ندارد و در اینجا انقلابی‌های مسلمان سقوط کردند. در مقابلِ مسلمان‌های انقلابی، سقوط کردند.


همین‌هایی که منافق و بدبخت شدند این فتوا را مسخره‌ کردند چرا که این افراد، اصل برایشان مبارزه‌ بود و گفتند که کمونیست و غیرکمونیست چیست؟ ما همه در یک سنگر قرار داریم؛ و داریم با آمریکا و شاه مبارزه می‌کنیم. ولی امثال آیت‌الله مهدوی‌کني (ره) و شهیدمطهری (ره) در مقابل اين تفکر اشتباه ايستادند. آيت الله مهدوي‌کني، شهید مطهری را خیلی قبول داشتند و می‌گفتند که من بعد از شهید مطهری خیلی تنها شدم. تعصب خاصی روی شهید مطهری داشتند. در تیزبینی و شناخت به موقع انحرافات ایشان شبیه به شهید مطهری بودند؛ یعنی شهید مطهری برای ایشان حتی در زمینه اخلاقی و تیزبینی و... الگوی خوبی بود.


همین افراد که فتوای مراجع را مسخره‌کردند، رفتند چای یا آب زندانی کمونیست‌ها را که لب‌زده ‌بودند می‌آوردند و عمدا می‌خوردند که مراجع و آیت‌الله مهدوی را اذیت‌ کنند؛ یعنی با خوردن نیم‌خورده این کمونیست‌ها می‌خواستند بگویند که برای ما مبارزه و انقلاب اصل است؛ و یک جمله‌ای را ایشان می‌فرمودند که این مطلب را از آیت‌الله باقری‌کني حفظه‌الله هم می‌توانید بشنوید. بارها می‌فرمودند که گاهی بعضی از ما متدیّن‌ها، رفتار و اخلاقمان مانند آنهاست. البته فکر نکنید که آنها افراد منافقی بودند و از اول روی پیشانی آنها نوشته ‌شده ‌است منحرف. اگر کار با صداقت، تقوا و انصاف و کار برای خدا و انجام وظیفه نباشد ممکن است آدمي از هر وسيله‌اي استفاده کند؛ مانند رقابت‌های سياسی که من خودم می‌دیدم که بعضی از متدیّنین هم دارند اینگونه کارها را انجام می‌دهند؛ یعنی طرف می‌گوید مرگ بر منافقین و صدام، ولی به هر قیمتی می‌خواهد که رقیب را از میدان به در‌ کند و به هر قیمت می‌خواهد که انصاف را رعایت نکند؛ مثلا مي‌خواهي از کاندیدای خودت دفاع کنی از هر روشی استفاده می‌کنی. خب این همان کارهای منافقین است. ممکن است من ادعا کنم که ضد منافقین هستم ولی عملکردم شبیه به منافقین باشد.


اول ایمان و تقوا مهم است نه مبارزه. اگر بناست که ایمان و تقوا نباشد مبارزه چه معنا دارد. قذافی هم مبارز بود. خیلی‌ها مبارز بودند. شمر هم مبارز بود. عبیدالله هم مبارز است. قذافی روی کتابش نوشته است «الثائر المسلم العقید معمر قذافی» یعنی «انقلابی مسلمان سرهنگ قذافی.» گاهي انقلابی‌بودن و بعد مسلمان‌بودن، بدتر از این است که آدم انقلابی نباشد.


بايد مسلمان‌بودن، مؤمن‌بودن و با تقوا بودن، اصل باشد بعد وارد مبارزه و میدان و شکنجه و تبعید شدن و نخست‌وزیر شدن و... اولا مقام عبودیت، حرف خدا و ولی را شنیدن مهم است. این مسائل بیانش راحت است ولی سر بزنگاه‌هاست که مشکل ایجاد می‌شود. عهد کرده‌ای باید به عهدت وفادار باشی. فرق اصحاب امیرالمؤمنین با خوارج چه بود؟ مثلا فرق عمار و ابوذر و... با خوارج چه بود؟ خوارج نماز شب می‌خواندند اینها هم همینطور. یا موارد دیگري مثل سجده‌های طولانی خوارج. در ماجراي حکميت، بعد از کارشکني معاويه، خوارج به حضرت علي (علیه السلام) گفتند که باید حکمیت را باطل کنید. حضرت فرمودند که ما قول داده‌ایم و مسلمان وقتی صحبت کند تقوا و ایمان از انسان میخواهد که حال که حرف زده‌است پای حرفش بایستد و دفاع کند و إلا صرف قیافه عابد و زاهد مهم نیست. سر بزنگاه‌ها، آدم مؤمن و باتقوا با آدمی که اینگونه نیست خیلی تفاوت دارد. لذا يکي از خصوصيات بارز ايشان اين بود که خودشان اینگونه بودند و سفارش می‌کردند که شاگردانشان اینگونه باشند؛ یعنی به جای اینکه انقلابی مسلمان باشند مسلمان انقلابی باشند.


نکته دیگر اینکه  کسی که به دنبال ریاست باشد حتما مورد لعن قرار دارد. در روايت داریم که می فرماید: «من طلب الرئاسة هلک» يا «ملعون من استرأس!» در روایات ما دنبال ریاست‌بودن منع شده است؛ مگر اینکه جایی قبول‌کردنِ مسئولیتی، تکلیف باشد.


ایشان مسئولیت‌هایی را که قبول نمودند از روی احساس وظیفه بود و به محض اینکه احساس می‌کردند که کسی وجود دارد که از ایشان بهتر است سریع کنار می‌رفتند. این طریق ایشان بود. ایشان هیچ‌گاه استرئاس و طلب ریاست نکردند. گفتنِ این مطلب راحت است ولی عمل‌کردن به آن سخت است. گاهی می‌بینی طرف برای ریاست در یک اداره و یا دستگاه دیگر، مرتکب گناه می‌شود. فرد دچار غیبت و تهمت و معاصی می‌شود که ریاستی را به چنگ آورد و رقیبش را از سر کار بردارد و خودش رئیس شود.  ولی بیش‌ از پنجاه نفر از اعضای خبرگان از ایشان خواهش می‌کردند مسئولیت قبول کنند ولی ایشان زیر بار نمی‌رفتند. همه مسئولیت‌های اول انقلاب ایشان به حکم حضرت امام‌(ره) و تکلیف از سمت ایشان بود؛ و هم‌چنین مسئولیت‌های دیگری که از طرف مقام معظم رهبری (حفظه الله) به طور ضرورت پذیرفتند.


از خصوصیات دیگر اینکه در عین حال که محبت امام خميني (قدس سره) از سرتاپای این مرد را پر کرده ‌بود و محب امام بود –آيت‌الله مهدوي کني در دعاهای نیمه شبشان، در سحرشان  و در شب‌های احیاء، در حرم‌ها و مشاهد همیشه دعای نسبت به امام را فراموش نمی‌کردند- ولی در عین حال یک آدم فقیه سترگ آزاده‌ای بود که قبل از انقلاب و بعد از انقلاب با امام بحث می‌کرد و خودشان بارها نمونه‌هایی را به ما گفته بودند که منجر به تغییردادن فتوای امام‌(ره) شده بودند و این مخالفتی با ولایتمداری ندارد. چون برخی خیال می‌کنند ولایتمداری یعنی اینکه هر آنچه که ولی گفت بگوییم چشم. اصلا فکرِ بررسی نکن. خیر؛ بررسی نظر، مشاوره، پیشنهاد و بحث و استدلال مشکلی ندارد. اصلا سبک طلبگی علمای شیعه اینگونه بوده ‌است. یک طلبه بلند می‌شود و در مقابل مرجع، نظرش را می‌گوید و بحث‌ می‌کند و مرجع یا قانع می‌شود یا نمی‌شود.


البته در مقام اجرا و اداره کشور وقتی ولی‌فقیه دستوری می‌دهد همگی باید تبعیت کنند؛ ولی در مقام بحث علمی واقعا یک فقیه آزاد بودند. ما از ایشان به یاد داریم که فتاوايي از حضرت امام را تغییر دادند. نه فقط ایشان بلکه خیلی از شاگردان امام هم اینگونه بودند؛ و من خیلی از مراجع دیگر سراغ دارم که برخی شاگردان با بحث‌هایشان منجر به تغییر فتوای مرجع می‌شوند. همین الآن معني درس خارجی که مثلا مقام معظم رهبری‌‌(حفظه الله) یا سایر مراجع قم و نجف دارند چیست؟ درس خارج یعنی اینکه طلبه بلند می‌شود و نظرش را می‌گوید و استدلال می‌کند و چه بسا تغییراتی به نظر استادش داده‌ می‌شود. من خودم از یکی از شاگردان امام‌(ره) خاطره‌ای را شنیدم که فرمودند با مرحوم حاج‌ آقا مصطفی و اقربای امام به نجف تبعید شده‌ بودند و یک روز امام بحثشان در مکاسب محرمه، در مورد مجسّمه بود و نظر امام این بود که مجسمه انسان و حیوانات ذی‌روح اگر کامل باشد ساختن و نگه‌داشتنش حرام است؛ مثلا مجسمه انسان کامل حرام است ولی اگر قسمتی از آن موجود ذي‌روح باشد اشکالی ندارد. به همین جهت الآن می‌بیید که برخی مغازه‌ها نصف مجسمه یا نیم‌تنه مجسمه را دارند. ولی حاج آقا مصطفی با استدلالات فقهی ثابت کردند که حتی اگر نیمه هم باشد باز اشکال دارد. بحث درگرفت و امام به نظر حاج‌آقا مصطفی قانع‌ شد. ایشان فرمودند که درس تمام شد و رسیدیم خانه. امام فرمودند که مصطفی برو چکش را بیار. داخل حیاط خانه‌ي امام یک فوّاره بود که به شکل منقار یک گنجشک بود؛ امام با چکش این فوّاره را خراب کرد که از حالت شکل منقار گنجشک در آمد. امام گفت ما فتوا می‌دهیم که خودمان هم عمل کنیم. لذا مجسمه را شکست. حال نمی‌توان گفت که حاج ‌آقا مصطفی ولایتمدار نبود. بحث فقهی است و بحث علمی است و بحث انجام می‌شود و به نتیجه می‌رسند. البته باید حریم‌ها و جایگاه‌ها رعایت شود.

 

رعایت طبقه بندی مسایل

آیت‌الله مهدوی‌کني (ره) رعایت طبقه‌بندی را نیز می‌کردند؛ مثلا در بحثی که با امام امت و رهبری می‌شود نباید آن بحث را آورد و در بین بچه‌های ده پانزده ساله گفت؛ که بعد پخش شود در بین اشخاصی که ظرفیت ندارند. همانطور که برخی اطلاعات نظامی و یا هوافضا را باید افراد خاصی به خاطر جایگاهشان بدانند این مسائل نیز اینگونه است. یک بحث فقهی که شخص با امام دارد نباید این مساله را در روزنامه بگوید که خدای ناکرده به جایگاه ولایت خدشه‌ای وارد شود. این جهات را خیلی دقت می‌کردند. اگر یک جلسه‌ای محرمانه بود چيزي به ما نمی‌گفتند مگر اینکه ما می‌گفتیم یک چنین بحثی شده و بعد که می فهمیدند ما می‌دانیم بحث می‌کردند؛ و إلا هیچ‌وقت ما یک خبر محرمانه‌ای را از ایشان نشنیدیم. هر جا قرار می‌شد یک خبری از مجلس خبرگان گفته نشود نمی‌گفتند. اگر مسئولین ما همگی این دقت‌ها را می‌کردند خیلی از قضایای ما فرق می‌کرد.


واقعا جدّی بود این مَرد. می‌گفت محرمانه، محرمانه مي‌ماند. ولی برخی از افراد می‌گویند محرمانه ولی دو دقیقه بعد به پاسدار یا رفیق یا خانواده‌شان می‌گویند و 5 دقیقه بعد در شهر پخش می‌شود. ولی آیت‌الله مهدوی وقتی قرار می‌گذاشتند کاری بشود در انجام آن کار، جدّی بودند. وقتي می‌گفتند این کار بشود یعنی بشود. شل و ول نبودند؛ مانند برخی از افراد نبودند که می گويند بشود یا نشود یا مثلا حالا ببینیم چه می‌شود. اصلا اینگونه نبودند. آن سخت‌گیری‌های اول دانشگاه را دانشجویان یادشان هست که به شوخی می‌گفتند خداوند رحمت کند مرحوم برهان را که هر چه که می‌کشیم از ایشان می‌کشیم. به هر حال سخت‌گیری بر سر منع غیبت‌های کلاسی و فشارهاي درسي و آموزشي و... به آدم فشار می‌آورد و طبعاً ابتداءاً انسان از این فشار و سخت‌گیری خوشش نمی‌آید. ولی این مرد عادت به نظم آهنین و محکم داشت و حتما هم به آدم فشار می‌آید. ولی خب یک برکات و خوبی‌هایی دارد که فقط با سختی به دست میاد.


جدیت در کار

مردی جدّی بودند و کار را به کسی واگذار كامل نمی‌کردند و بالاي سر کار می‌آمدند؛ مثلا قبل مراسم روضه يا جشن -با اینکه همه کارها را کرده‌ بودیم- می‌آمدند کارها را می‌دیدند؛ یعنی جدّی و محکم بودند و کارها را بررسی می‌کردند. یا مثلا به خوابگاه‌های دانشجویان سر می‌زدند؛ تنها این اواخر که بیمار بودند نمی‌توانستند خوابگاه‌ها را بررسی کنند و إلا قبلا معذرت می‌خواهم حتی دستشویی‌ها را هم می‌آمدند چک می‌کردند؛ یعنی وقتی کاری را می‌پذیرفتند جدّی و محکم بودند و مثلا نمی‌گفتند که شأن ما نیست که خوابگاه‌های دانشجویان را رسیدگی کنیم. کسی جرأت نمی کرد یک میخ در دیوار مسجد بزند چون ایشان هم دقت داشتند و هم پاکیزگی. کسی جرأت نمی‌کرد درختی را در دانشگاه قطع کند. گرچه اگر ایشان در دانشگاه صد درخت هم قطع می‌کردند کسی متوجه نمی‌شد ولی این کار را انجام نمی‌دادند. حتي در مواردي که نیاز به قطع درخت داشتیم ایشان به هیچ وجه اجازه نمی‌دادند.


قانونمندی

ایشان وقتی می‌گفتند قانون انقلاب، خودشان اولین کسی بودند که قانون را اجرا می‌کردند؛ مثلا چه کسی می‌فهمد ما تخلّف کردیم ولی اصلا تخلّف نمی‌کردند. ایشان به مقرراتی که در وزارت علوم بود ملتزم بودند. من از اختیارات ایشان در هیأت امناي دانشگاه اطلاع دارم که ایشان اختیار تام از هیأت امنا و مراجع داشتند ولی با این وجود کارهای ایشان طبق ضوابط بود؛ خصوصا براي بستگان و نزديكان كه سخت‌گيرتر بودند.
از ديگر خصوصیات آن بزرگوار، فقاهت ایشان و تسلّط علمی‌شان بود. هم‌چنین تسلط ایشان به قرآن عالی بود. ایشان به درس علامه‌طباطبایی مانند طلبه‌ای که درس فقه را اهمیت دهد به درس تفسیر اهمیت می‌دادند. در جلساتی که در دانشگاه در خدمت ایشان بودیم یا در اجلاس‌ها و... وقتي در اول جلسه قرآن خوانده ‌می‌شد -و قاري از يک جای قرآن بدون اینکه از قبل تعیین شده‌باشد می‌خواند- یک نکات برجسته و بدیع می‌گفتند به نحوی که کسانی که در جلسه بودند با اینکه ملا بودند ولی باز از این نکات استفاده می‌کردند. به آیات قرآن و روایات تفسیری مسلط بودند و عاشق قرآن بودند. اهل تلاوت و قرائت قرآن بودند. ایشان یک آخوند قرآنی و مسلّط بودند.
کسی که در کنار ایشان بود در هیچ زمینه‌ای احساس ضعف و كمبود نمی‌کرد. وقتی از ایشان سؤالی پرسیده‌ می‌شد گویی کنار زراره بودی. این بزرگانی که امام صادق‌(علیه السلام) فرمودند: «اوجعنی موت ابان»، «مرگ ابان قلبم را به درد آورد.» آدم احساس می‌کند که رفتن ایشان یک خلأ و ثلمه‌ای است که دل امام زمان‌(عجل الله تعالی فرجه) را به درد آورد. کوه علم در فقاهت و اصول بودند. حتی کتاب‌هایی که هفتاد سال پیش ‌خوانده ‌بودند -و ما که فرزندان ایشان بودیم و عربی‌مان هم خوب است می‌گفتیم شاید ما بهتر بلدیم چون تازه این مطالب را خوانده‌ایم- ولی وقتی ایشان مثلا الفیه یا کتاب‌های دیگر را بیان می‌کردند گویی همین الان آن را درس داده‌اند و می‌گفتیم که شما چگونه به این خوبی مطالب را در یاد دارید؟ ایشان و آقای باقری می‌گفتند که اگر درس را درست بخوانی هفتاد سال بعد هم آن را بلد خواهی بود. کتابهایی که ایشان شصت سال پیش‌ خوانده ‌بودند الان هم که سوال می‌کردید به راحتی جواب می‌دادند. ما هیچ‌گاه در کنار ایشان احساس ضعف و قلّت علمی نکردیم؛ و دائم روزانه چند ساعت مطالعه می‌کردند. برخی به هر حال ده سال بیست سال مطالعه می‌کنند ولی ایشان حتی بالاسر تختشان و جاهای مختلف کتاب داشتند که بخوانند؛ مثلا جایی که عبادت می‌کردند کتاب داشتند که بین عباداتشان کتاب بخوانند یا بالای سرشان کتاب بود. بر روي میز دفترشان در دانشگاه یا میز دفتر مروی‌ ایشان نیز کتاب‌ موجود بود. لذا هر جایی که ایشان کار می‌کردند امکان نداشت کتاب همراه ایشان نباشد. دو روز که به قم یا مشهد می رفتیم کتابهایی همراه ایشان بود که مطالعه کنند.


علاوه بر مطالعه متون قدیم مجلات جدید را نیز مطالعه می کردند. یک آخوند هشتاد ساله در جریان آخرین مقالات به روز بودند که هنوز در حال تدوین تازه است این نظریات را مطالعه می‌کردند. آخرین نظریات را در مورد اقتصاد اسلامی و... مطالعه می‌کردند. این جایگاهی که ایشان در بین اساتید و دانشجویان داشتند به خاطر سوابق ایشان نبود که مثلا شاگرد امام (ره) یا آیت‌الله بروجردی‌(ره) بوده‌اند بلکه ایشان الان نيز مسلّط بودند به نحوی که اساتیدی که در مورد حقوق اسلامی یا اقتصاد اسلامی و... گیر می‌کردند، با ایشان بحث می‌کردند و از ایشان استفاده می‌کردند. یک شخص مگر چقدر باید مطالعه کرده باشد که همیشه بتواند جلوی اساتید، حاضر و آماده باشد و به راحتی جواب بدهد.


ایشان با کارمندان و کارکنان دانشگاه با نهایت خاکساری و تواضع رفتار می کردند؛ که این رفتار متواضعانه ایشان الگوی علوی و محمّدی اخلاق بود.


تیزبینی و دقت‌نظر در شناخت عقیدتی آيت‌الله مهدوي‌کني‌ (ره) را عرض کردیم؛ در انحرافات سیاسی هم این تیزبینی را داشتند. ايشان یکی از معدود علما و رجال طراز اولی بودند که از همان قبل انقلاب و بعد از انقلاب در خصوص باند تبهکار مهدی هاشمی -که بعدها اعدام شد و بخشی از آن غده سرطانی‌شان ریشه‌کن شد و متاسفانه بخشی از آن باقی ماند- قبل از آن که وقتش برسد تعبیر به خاکریز هفتم می‌کردند. در یک سخنرانی در دانشگاه و بیرون گفتند که خاکریز هفتمي وجود دارد که امام انشاءالله باید آن خاکریز را فتح کنند! اين در حالي بود که نود درصد مسئولین و علمای ما در این خصوص این اهتمام و غیرت و حساسیت را نداشتند. خب موج زمانه و اوضاع زمانه به گونه‌ای بود که تنها اقلّ قلیلی  مانند مقام معظم رهبری و امام و شهید قدوسی و آیت الله مهدوی در این خصوص دقت داشتند که از همان روز اول حواسشان بود که جلوی این غده سرطانی را بگیرند. بحث ترورها و کشتن‌های مهدی هاشمی قبل انقلاب «شهید شمس‌آبادی» و بعد از انقلاب «شهید بحرینیان» -اين شهيد بزرگوار رئیس کمیته انقلاب اسلامی اصفهان بود که وي را مظلومانه به شهادت رساندند. ایشان منصوب از طرف آیت‌الله مهدوی بودند و مظلومانه به شهادت رسیدند- مبحث پيچيده‌اي بود. بعد دیدیم که سرنوشت مهدی هاشمی اعدام‌شدن به امر امام خميني (ره) بود. اینها در خانه قائم‌مقام رهبری لانه وحشتناکی کرده‌ بودند و حضرت آیت‌الله مهدوی‌كني‌(قدس سره) با اینکه آیت‌الله منتظری قائم‌مقام رهبری بودند ولی در عین حال با اینکه با شخص ايشان کار می‌کردند با دقت و وسواس دقیقی خودشان و ساحت دانشگاه را از آن باند تبهکار حفظ کردند. در جلسه هیأت امناي دانشگاه که با حضور آیت‌الله منتظری تشکیل می‌شد آن افراد نیز می‌خواستند بیایند و بنشینند، صریحا آیت‌الله مهدوی به آقای منتظری فرموده بودند: «این افراد نباید باشند «مهدی هاشمی و هادی و ...»، جلسه با حضور خود شماست ولی دفتر و بیت شما حق ندارند.» و اجازه ندادند که آنها در دانشگاه دخالتی بکنند. چندبار هم محرمانه و مخفیانه و دزدکی داخل دانشگاه آمدند که با همیّت و غیرت ایشان شرّشان کم شد. می‌دانستند که این جریان جریانی خواهد بود که جلوی امام خواهد ایستاد که ایستاد؛ و معتقد بودند که اینها افرادی هستند که مشکل عقیدتی دارند.


این همّت و غیرت و توسل ایشان به امام زمان‌(عجل الله تعالی فرجه) و ولایی‌بودن ایشان، در این شرایط و در بزنگا‌هها ایشان را حفظ کرد و بحمدالله به بهترین نحوی در این خصوص موضع گرفتند و بعد دیدیم که امام‌(ره) در زمانی که فرصت را مناسب دیدند ریشه این جریان را کندند که باز این خود یک فرصتی می‌خواهد که نقش آیت الله مهدوی‌کنی در مقابله با این باند تبهکار و دشمنی آن باند با ایشان و جسارت‌های آنها با ایشان شرح داده شود. من به عنوان نمونه جنایت یکی از این معدومین را به یاد دارم: رئیس دادگاه انقلاب اصفهان بود که خیلی جنایت‌ها، قتل‌ها و... انجام داده بود. حاکم شرع هم امیدنجف‌آبادی معدوم بود که اعدام شد. به خاطر رسیدگی‌هایی که آقای ری‌شهری انجام دادند و با حکم حضرت امام اجرا شد، آن ملعون صریحا مصاحبه‌ای کرد و گفت: «من علیه ارتجاع اعلام جرم می‌کنم. ارتجاع در تهران مهدوی‌کنی و قدوسی و در قم مؤمن و شرعی و در اصفهان خادمی.» این پنج فقیه متّقی و متدیّنی که با باند مهدی هاشمی مخالف بودند را به عنوان مرتجع معرفي كرد و مورد جسارت قرار داد. حتی نگفت آقای مهدوی‌کنی بلکه گفت مهدوی‌کنی؛ و چه بسا شهید قدوسی هم به وسیله آن باند تبهکار به شهادت رسیده‌ باشد یا مسموم شده ‌باشد. شبیه بلایی که سر آیت‌الله املشی آوردند و سم و سرطان به ایشان دادند و آن بزرگوار را مظلومانه به شهادت رساندند. لذا نگفتند آیت‌الله مؤمن و... بلکه گفت مؤمن خالی. یا مثلا به آیت‌الله خادمی که امام آن تجلیل عظیم را از ایشان نمودند آن توهین را كرد.


غده سرطانی تصمیم داشت که با خونهایی که ریخته بود برود و در شهرهای دیگر هم همینگونه اقدام کند و نهایتا سرنوشت کشور را آن باند تبهکار به دست بگیرد؛ که با لطف خداوند متعال این اتفاق نیفتاد و از اولین آخوندهای بصیر و مسئولینی که در این فتنه حواسش جمع بود آیت‌الله مهدوی‌کنی (ره) بودند. در جریان آمدن آيت‌الله مهدوي‌كني به اصفهان كه هیچ کدام از مسئولین حتی استاندار هم به استقبال از ايشان نیامدند؛ ایشان بارها این را فرموده بودند که چون آن زمان هم فرمانده کمیته بودند هم وزیر کشور و هم عضو شورای انقلاب بوده و از طرف امام آمده بودند، حتی یک نفر هم در فرودگاه به استقبال ایشان نیامد. به نماینده ایشان شهيد بحرينيان چه توهین‌هایی کردند و در روز روشن به شهيد بحرينيان تیر زدند و او را ترور کردند. این فاجعه و این غده سرطانی بحمدالله با عنایت نفس مسیحای حضرت امام (ره) معالجه شد و جراحی سختی شد اما نقش آیت‌الله مهدوی‌کنی در این خصوص باید در بحث جداگانه‌ای بررسی شود. (علاقمندان به مباحث شخصيت‌هايي مثل آيت‌الله ري‌شهري و آيت‌الله نمازي امام جمعه كاشان مراجعه كنند.)



دقت در مباحث عقیدتی

از جمله دقتِ نظرها و تأکیدات ایشان در مباحث عقیدتی که خیلی مقید بودند مي‌توان اين مسأله را يادآور شد كه در ده‌ بیست سال پیش یکدفعه موجی راه افتاد تحت عنوان مردم‌سالاری؛ و عده‌اي خواستند که در آن فتنه، مسأله اسلامی‌بودن قضیه را حذف کنند و یا تضعیف کنند یا اینکه می‌خواستند در آن فتنه مساله الهی بودن ائمه (علیهم السلام) را زیر سوال ببرند. آیت‌الله مهدوی در دفاع از ساحت ولی فقیه می‌فرمودند: «ما ولی‌فقیه را فقط به عنوان یک رهبر قبول نداریم. فلان شخص در چین رهبر است یا در شوروی رهبر است ده‌ها جا رهبر دارند ولی رهبر  ما با آنها فرق می‌کند. رهبر ما نایب امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) است. ولایتش الهی است و با رهبری‌های دیگر فرق می‌کند. چرا شما از ولایت الهی فقیه و فقها دفاع نمی‌کنید. اینها جانشینان معصوم‌اند. ما به عنوان یک تکلیف دینی است که پشت سر ولی‌فقیه می‌ایستیم نه به عنوان یک وظیفه سیاسی.» لذا آن بزرگوار روی جنبه الهی‌بودن و شرعی‌بودن و دینی بودن خیلی تاکید داشتند.

دین‌سالاری مردمی
بعضی از آقايان می‌گفتند برای اینکه این مردم‌سالاری را هدایت کنیم بگوييم مردم‌سالاری دینی؛ اما ایشان تاکید داشتند که این را نیز نگویید و بگویید دین‌سالاری مردمی. اصل و اساس و ریشه و ستون خیمه، اسلام است و مردم باید بیایند دور این اسلام سینه بزنند. اصل، اسلام است ولی تلاش می‌کنیم که اسلاممون با جمهوریت و با همراهی مردم همراه باشد. رسول اكرم سعی کردند که یک حکومت مردمی درست کنند و با تبلیغ مردم را جمع کردند ولی اصل اسلام است. لذا اصل این است که برویم دین‌سالاری کنیم و بعد بیاییم مردم را حول آن جمع کنیم. لذا بارها آیت‌الله مهدوی‌كني در درسهایشان به دین‌سالاری مردمی تاکید داشتند و این نکته‌ي بسيار مهمی است که براي يك نفر، اینقدر تدیّن و اصل‌بودنِ دین مهم باشد.

تولیت حوزه علمیه و موقوفات مروی
از جمله مطالبي که من فراموش کردم در مورد لطف و توجه خاص و شايسته  امام و بزرگان نسبت به ایشان بگويم، مسأله تولیت حوزه علمیه چند قرنه مروی است. در دویست و چند سال پیش مرحوم حاج محمدحسین مروی‌(ره) آنجا را وقف کرده‌اند که مجتهد اعظم تهران متولّی آنجا باشد و بزرگانی مانند آخوند ملاعلی كني، مرحوم استرآبادی، مرحوم میرزا احمد آشتیانی، میرزا مهدی و باقر آشتیانی که بزرگان علمای تهران در طول دویست و چند سال گذشته بوده‌اند از جمله متولّیان این مدرسه بوده‌اند. در طول سی سال گذشته هم به حکم حضرت امام، آيت الله مهدوي‌كني به عنوان مجتهد اعظم تهران منصوب شدند تا توليت اين حوزه را بر عهده بگيرند که دلالت بر جایگاه رفیع این بزرگوار دارد.

 

امور تمام مساجد تهران

امام‌(رهامور تمام مساجد تهران را به ایشان واگذار کردند. امور روحانیت و آخوندی تهران را به ایشان واگذار کردند. امور حوزوی تهران را به ایشان دادند. امام‌(ره) در حکمشان به ایشان، از مدرسه مروی به عنوان فیضیه تهران یاد کردند؛ یعنی امام آیت‌الله مهدوی را عالم تهران و استوانه اصلی تهران در جایگاه رفیع آخوندی و منبر  و محراب می‌دانستند. همه چیز را در تهران به ایشان ارجاع می‌دادند و همین سیره را نیز مقام معظم رهبری خلف صالحشان ادامه دادند؛ یعنی هر چند ایشان نمی‌پذیرفتند ولی مقام معظم رهبری (حفظه الله) حکم مساجد و حوزه‌های دینی را به ایشان دادند.

 

شکل گیری کمیته و دانشگاه امام صادق (علیه السلام)

خب نقش ایشان در کمیته انقلاب -که نقشی حساس بود- و نقش ایشان در تاسیس دانشگاه امام صادق (علیه السلام) -که نماد وحدت حوزه و دانشگاه است و آن بزرگترين آرمان امام است- را بايد در يك فرصت مناسب ديگر بيان كرد. آن باقیات صالحاتی که پنج هزار شاگرد را در این دانشگاه مانند امام جعفر صادق (علیه السلام) تربیت کردند که این مطلب باید در جایگاه خودش بحث شود.

 

عشق به عبادت

 من کمتر از مسئولان کسی را دیدم که در كنار مسئولیت‌های بزرگ، وقت‌های عبادت طولانی یک ساعت دو ساعته داشته باشد؛ مثلا خود ما یک نماز پنج دقیقه‌ای می‌خوانیم و می‌گوییم زود برویم به کارمان برسیم؛ اما یک کسی در این جایگاه رفیع، عبادت‌های طولانی در سحرها و... را ترك نمي‌كرد. اشک و ناله با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) از ویژگی‌های برجسته ایشان بود.

 

اهل مطایبه
از خصوصیات اخلاقی دیگر ایشان مطايبه بود؛ مثلا سر درس یا جلسه و حتي در شب‌هاي احیا، سخنرانی‌ ايشان به گونه‌ای بود که یک نمه لبخند را بر لب شاگردانشان می‌نشاندند؛ و به گونه‌ای ملیح بود كه نه به قومی توهین می‌شد و نه به گونه دیگر. حتی در شب احیا که قرآن به سر می‌گرفتند نیز قبل از گریه و ناله، یک لبخندی به لب مردم می‌نشاندند. البته ممكن است کسی بگوید بد است به هر حال به نظر ما که خیلی خوب است. چرا که ممکن است کسی بگوید یک شخصیت بزرگی مانند ایشان نباید شوخی کند ولی ایشان در شبهای مهم هم یک نمه لبخند و تبسم جزو اصول کارشان بود.

 

 

شخصیت مشهور و مظلوم و غریب انقلاب

جمله آخر اينكه -از قول بعضی از دوستان که تعابیر زیبایی در مورد ایشان داشتند- آن شخصیت مشهور و مظلوم و غریب انقلاب بودند؛ یعنی چگونه بود که یک چنین شخصیتی در این جایگاه، واقعا مظلوم و غریب بودند. إن‌شاءالله در یک جلسه‌ای باید این مطلب را باز کنیم. همچنين اين مطلب كه آخرین جلسه رسمي ایشان در دانشگاه، جلسه با شاگردانی بود که معمّم كرده بودند. الحمدلله در این سالهای اخیر در ایام غدیر مقید بودند که مراسم معمّم‌کردن دانشجویان فاضل انجام شود. إن‌شاء‌الله دعاي خير امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) صاحب این لباس، بدرقه راه این مرد الهی و عالم ربّانی باشد.

 

اميدوارم در فرصت دیگری بتوانم این نکات اجمالی را باز کنم.

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

 

 

نام:
ایمیل:
* نظر: