کد خبر: ۵۷۵
تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۸:۵۹
»
به قلم یکی از دانش آموختگان دانشگاه امام صادق ع

maleki 

برای ما که دانش آموخته مکتب دانشگاه امام صادق(ع) هستیم،نوشتن درباره مرحوم آیت الله مهدوی کنی، سهل و ممتنع می نماید.سهل از آن بابت که من و دوستانم در دانشگاه امام صادق(ع) سالها از نزدیک پای درس اخلاق آیت الله تلمذ کردیم و به قدر معرفت خود از دریای فقاهت و ادب و اخلاق شیخ اشراق جمهوری اسلامی نوشیدیم و ممتنع از آن جهت که نوشتن در باره آیت اللهی که پس از سال ها مبارزه، همه عناوین پرطمطراق سیاست و قدرت را کناری نهاد و در پای در رکاب تربیت دانشجویانی نهاد که بنا بود پشتوانه تئوریک جمهوری اسلامی ایران را غنایی چند باره ببخشند و در ایام سختی و تنگی نظام اسلامی، یاور و مددکار تحفه الهی امام خمینی برای مردم ایران شوند، سخت می نماید.

اویی که اگر چه با دل کندن از قدرت،خود را به قلوب جوانان نزدیک کرد،اما هیچگاه در بزنگاه های سخت و دشوار نظام اسلامی و رهبری انقلاب را تنها نگذاشت و به گاه ضرورت،سینه خود را سپر فولادین نظام اسلامی می نمود، تا راه امامی که معتقد بود،در عصر حاضر رهبر انقلاب سر سلسله دار آن راه است، پر روهر باقی بماند.

برای انسان کوچکی چون من، که تحصیلات دانشگاهی خود را در دوران پرتلاطم  سالهای پس از دوم خرداد 76 شروع کردم، وجود و حضورآیت الله مهدوی، مانند نسیم مفرح و خنکی بود که از داغی و حرارت افراط چپ و راست، آن سالها می کاست و فرصتی به عقل و هوش آدمی می داد تا اندکی در سایه سار اخلاق و معنویت و علم و عقلانیت، به نظرگاهی دورتر از آن سالهای جوش و خروش سیاست و جوانی بنگرد. وجود متبرکی که شاید هجده ساله ای چون من،در آن سالها نمی توانست درکش کند و بشناسد که او چه نعمتی است برای انقلاب امام خمینی(ره).

آیت الله زاده ای که اگر چه با برخی از رفقا و همراهان مبارزه اش، اختلاف دیدگاه داشت،اما اجازه نمی داد که دانشجویان تازه نفس و پر حرارت عرصه سیاست،به آنان بی حرمتی روا دارند و با صراحت،اهانت برخی از دانشجویان به مرحوم آقای منتظری را محکوم می کرد و مرحوم بازرگان را از از رفقای مبارزش می دانست که باید به او حرمت گذاشت؛اگر چه آنان پایی در راهی نهادند که هیچگاه مورد تایید حضرت آیت الله نبود.

در سالهای پس از دوم خرداد 76،در مقام دبیر کل جامعه روحانیت مبارز تهران، بارها و بارها جلساتی را با حجت الاسلام کروبی،دبیر کل روحانیون مبارز،ترتیب داد تا زمینه های وحدت این دو تشکل روحانی را بجویند.آیت اللهی که به خوبی مفاهیم و معانی نهفته در منشور برادری حضرت امام را دریافته بود و ابایی هم نداشت که در مقام شیخ الشیوخ تهران،گام در راهی نهد که شاید منتج به نتیجه ای هم نگردد.او در همان سالها و در هنگامه ای که آیت الله هاشمی برای شرکت در جلسات جامعه روحانیت به دانشگاه امام صادق(ع) می آمد،دانشجویان تازه نفس را از توهین به ایشان بر حذر می داشت.دانشجویانی که در آن زمانی آیت الله هاشمی را نماد اشرافیت می دانستند!

اما مهم تر از انصاف و میانه روی و دور اندیشی،آیت الله ما،حجت اخلاص و بندگی بود؛ وقتی در اذکار قنوت های نماز های جماعت ظهردانشگاه، خدای متعال را نیایش می کرد که:  رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ.

وجود گرانقدر آیت الله،چنان با یقین و طمانینه قلبی عبارت فامنا را می خواند که ما یقینمان می شد که محکم تر از ایمان آیت الله ایمانی نیست و چنان با تواضع و خشوع فاغفرلنا را می خواند که تصورمان این بود از آن فاغفرلنا،فریاد زمین بر آسمان خواهد رفت.
ندای سوزناک یا ایها العزیز او در شب های قدر ماه مبارک رمضان و هنگام قرآن به سر گذاشتن ها،دل های مومنان را نرم و اشک ها را بر دیدگان آنان جاری می ساخت.دل ها و چشمانی که برای استغفار و انابه در نیمه شب های ماه رمضان،خود را نوا و نجوای آیت الله محمد رضا مهدوی کنی می سپردند.

اینک آن وجودی که خدا عزیزش کرده بود،دیگر در میان ما نیست،اما یاد او همیشه در دل هایی است که با نجوای نیایش او نرم و خاضع گردیده بودند. برای آمرزش آن وجود عزیز،به درگاه حق تعالی و سبحانه دست نیاز بالا می بریم.

 

* محمود ملکی: کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه امام صادق ع

نام:
ایمیل:
* نظر: