کد خبر: ۵۵۷
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۱:۴۴

20111125105602gb-1کاری که امام کردند این بود که هم نظریه حکومتی را در نظریه ولایت فقیه آوردند و این نکته را مطرح کردند که اساساً حکومت متعلق به فقیه است و دوم این‌که به مناسبت زمان، نظام‌سازی کردند.‏
به گزارش مهر، آیت‌الله محمدرضا مهدوی ‌کنی رئیس مجلس خبرگان و دبیرکل‎ ‎جامعه روحانیت مبارز درگفتگویی تفصیلی با ماهنامه پاسدار اسلام به وجود نکات ارزشمند تاریخی و سیاسی این موضوع پرداخت.
‎وی گفت: ‎بنده معتقدم امتیازی که امام بر سایر فقهایی که قائل به ولایت‎ ‎فقیه بودند ـ‌که اکثراً قائل به ولایت عامه هستند‌ـ دارند، مطلبی است که در مجلس‎ ‎خبرگان گفتم و بعد مقام معظم رهبری با بیان بهتری در جمع خبرگان که خدمتشان رفته‎ ‎بودیم، فرمودند. حرف من این بود که امام در مسأله ولایت فقیه دو کار کردند که‏‎ ‎آقایان دیگر نکردند. اصل ولایت فقیه از زبان شیخ مفید به زبان‌های مختلف در کتب‎ ‎فقهی مطرح بوده، منتهی در بسیاری از اوقات به عنوان کلمه ولایت نبوده و حکم حاکم و‎ ‎حکم فقیه و تعابیری از این قبیل را به کار می‌بردند. گاهی موارد آن را توسعه‎ ‎می‌دادند، گاهی محدود می‌کردند، اما از مواردی که ذکر می‌کردند، معلوم بود که به‎ ‎این مسأله توجه داشته‌اند‎.‎
وی افزود: مرحوم محقق کَرَکی هم در کتاب «جامع‌المقاصد» طرفدار ولایت فقیه است‎. ‎مرحوم کاشف‌الغطاء در کتاب «کشف‌الغطاء» به شکلی جدی مسأله ولایت فقیه را مطرح‎ ‎می‌کند. مرحوم محقق قمی صاحب قوانین الاصول هم در کتاب «جامع‌الشتات» به مسأله‎ ‎ولایت فقیه اشاره می‌کند، ولی فرقی که امام با این آقایان داشت، دو تا مطلب است‎.‎ یکی اینکه امام مسأله ولایت فقیه را به عنوان یک نظریه فقهی علمی مطرح کرد. غیر از‎ ‎مرحوم نراقی که در کتاب «عواید»، مسأله ولایت فقیه را به این شکل مطرح کرد، دیگران‎ ‎این طور بیان نکرده بودند. امام در کتاب «حکومت اسلامی» در نجف در باب ولایت فقیه‎ ‎این طور نظریه‌پردازی کردند که فقیه می‌تواند حاکم باشد و این طور نیست که ولی فقیه‎ ‎بنشیند تا مواردی پیش بیاید و بعد حکم کند. عملاً گاهی این‌ طور بود که موارد خاصه‎ ‎یا عامه پیش می‌آمد و سئوال می‌کردند یا جنگی و مشکلی پیش می‌آمد و بعد فقیه اعلام‎ ‎نظر می‌کرد. امام ولایت فقیه را به عنوان یک نظریه کلامی و فقهی و ولایی مطرح‎ ‎کردند. نظریه ولایت فقیه، در زمان غیبت، نظریه مکتب تشیع است‎.‎
امتیاز دوم امام این بود که برای ولایت فقیه، نظام‌سازی کردند. محقق کَرَکی در‎ ‎زمان شاه‌طهماسب مسأله ولایت فقیه را مطرح کرد. او اهل لبنان بود. در دوران صفویه،‎ ‎در ایران علمای شیعی کم داشتیم و آنها را از لبنان دعوت می‌کردند. مرحوم محقق کرکی،‎ ‎هنگامی که شاه‌ طهماسب می‌خواهد به پادشاهی برسد، می‌آید و کمربند شاهی را به کمر‎ ‎او می‌بندد و وسادَه و جایگاه سلطنتی را برایش پهن می‌کند و می‌گوید بفرما و به این‎ ‎طریق به شاه اجازه می‌دهد که حکومت کند. این مطلب بسیار مهمی است که فقیهی به شاهی‎ ‎بگوید از طرف من بیا و حکومت کن و کار فقیه فقط این نباشد که فتوا بدهد کجا وقف‎ ‎باشد یا قیم یتیم چه کسی باشد یا کارهای جزیی از این قبیل، بلکه کارهای کلی و اداره‎ ‎مملکت را به عهده بگیرد‎.‎

تفاوت امام با فقهای دیگر
مهدوی کنی اظهار داشت: کاری که امام کرد، حکایت از هوش سرشار ایشان می‌دارد. امام با صلابتی که در‎ ‎مسائل دینی و فقهی داشت، اینها را به شکل امروزی درآورد، منتهی تحت ولایت فقیه و نه‎ ‎فقط نظارت. به همین دلیل بود که امام از روز اول گفت انتخابات و رفراندوم برای‎ ‎جمهوری اسلامی. این به فکر بلند امام و آگاهی بر جریانات یکصد ساله اخیر از دوران‏‎ ‎مشروطه به بعد برمی‌گردد. فقها و علمای بزرگی مثل مرحوم آخوند، مرحوم شیخ‎ ‎زین‌العابدین مازندرانی، مرحوم حاج میرزا خلیل و علمای تهران، آیت‌الله بهبهانی،‎ ‎مرحوم شیخ فضل‌الله نوری، همه در مشروطه دخالت کردند، ولی خودشان به میدان نیامدند‎. ‎گفتند این کار بشود و بعد هم سلطنت را با یک محدودة مشروطه بودن ادامه بدهند و باز‎ ‎کار را دادند به دست کله‌گنده‌ها. مرحوم آخوند آن همه فداکاری کرد و باز سلطنت را‎ ‎دست همین‌ها داد، حالا یا محمدعلی ‌شاه باشد یا بعد که رسید به رضا شاه. فقها‎ ‎خودشان کار را به دست نگرفتند، بلکه دادند به دست سلاطین و گردن کلفت‌های کذایی‎. ‎آنها شاید تصورش را هم نمی‌کردند که می‌توانند مملکت را اداره کنند؛ این بود که‎ ‎تمام زحماتشان حرام شد. مرحوم آخوند این اواخر که فهمید کار خراب شده، می‌خواست به‎ ‎ایران بیاید. آشیخ محمدتقی بروجردی می‌گفت ایشان آمد در صحن و مردم را جمع کرد و‎ ‎گفت فردا می‌خواهیم برویم و مسائل را اصلاح کنیم. فردا خبر دادند که ایشان سکته‎ ‎کرده است. آشیخ محمدتقی بروجردی معتقد بود که ایشان را مسموم کرده‌اند. می‌گفتند دو‎ ‎سه نفر از مشایخ افغانی در اطراف ایشان بودند و بعد هم دیگر پیدایشان‎ ‎نشد‎.
مقصود این‌که همه فقها برای ایجاد یک حکومت عادلانه و صحیح زحمت کشیدند، ولی‎ ‎راهی را که انتخاب کردند، درست نبود. نظامی که امام تبیین کرد، بر اساس تجربه‌های‎ ‎سابق و هم هوش سرشار ایشان بود که گفتند همانی را که الان در دنیا مقبول است،‎ ‎انجام می‌دهیم، منتهی تحت ولایت فقیه و احکام اسلام. به نظر من هم نظریه‌پردازی و‎ ‎هم نظام‌سازی، هر دو از امتیازات امام بود‎.‎

تاکید مقام معظم رهبری بر روش امام
‎وی افزود: اما مقام معظم رهبری، این‎ ‎روش امام برایشان درس بود. البته اول همه به ذهنشان می‌آمد که اعمال ولایت باید در‎ ‎چهارچوب احکام منصوص باشد. نظر امام این بود که ولی‌فقیه نباید فقط آنچه را که‎ ‎منصوص است عمل کند و این ولایت نیست، بلکه فتواست. امام می‌فرمود همان مقامی که‎ ‎پیامبر”ص” و ائمه اطهار”ع” داشتند، یعنی حکومت و نه فقط بیان احکام، به عهده فقیه‎ ‎هم هست. مقام معظم رهبری هم همین نظریه را تعقیب کردند و واقعاً هم خوب از پس این‎ ‎کار برآمدند و خط امام را دنبال کردند. الان به تصدیق دوست و دشمن و حتی کسانی که‎ ‎مخالف هم هستند، در این بیست و چند سال کسی بهتر از ایشان نمی‌توانسته خط امام را‎ ‎دنبال کند. اعمال ولایت مسأله مهمی است و این خصوصیت مهمی است که ایشان دارا‎ ‎بودند، در پاسداری جایگاه امامت و ولایت ثابت‌قدم بودند‎.‎
‎‎خبرگان هم این جایگاه را به حسب ظاهر به آقا واگذار کردند و در حقیقت کشف‎ ‎کردند، ولی نگهداری این جایگاه، از امتیازات آقاست. هر کسی قدرت این کار را ندارد‎. ‎خیلی‌ها نه درست می‌توانند کار کنند، نه قدرت ابقا و اداره دارند. آقا در حفظ این‏‎ ‎جایگاه مسامحه نکردند، زیرا مسامحه در این کار مساوی است با از بین بردن نظام. امام‎ ‎فرموده‌اند حفظ نظام از اوجب واجبات است و حفظ نظام به حفظ این جایگاه بستگی دارد‎. ‎ولایت فقیه ستون این خیمه است و نباید گذاشت متزلزل شود. من معتقدم این صلابت در‎ ‎رهبری از خصوصیات ایشان است‏‎.‎

آشنایی با مقام معظم رهبری
دبیرکل جامعه روحانیت مبارز گفت: آشنایی که از قم بود و از وقتی که درس امام‎ ‎می‌رفتیم. البته آشنایی بود و نه دوستی. سال ۳۵، ۳۶؛ چون ایشان مشهد بودند و ما از‎ ‎اول در قم بودیم و بعد خودشان و اخویشان ـ آسید محمد ـ‌ تشریف آوردند قم. در مدرسه‎ ‎حجتیه بودیم. آشیخ علی‌ آقا تهرانی هم از همان وقت قوم و خویش آقایان شد. بین ما‎ ‎آشنایی بود، اما در آن زمان هم‌ مباحثه‌ای نبودیم و جامعه روحانیت تهران هم تشکیل‎ ‎نشده بود‎. ‎بعد از فوت امام و دو مرجع دیگر مرحوم آیت‌الله اراکی و‎ ‎آیت‌الله گلپایگانی‌، می‌دانید که در جامعه مدرسین بحث شد که مرجع یا مراجع چه‎ ‎کسانی باشند. آقایان در قم هفت نفر را گفتند و ما در تهران به عنوان جامعه روحانیت سه‏‎ ‎نفر را معرفی کردیم. با تفاوت‌هایی که افراد از نظر علمی داشتند، ما دیدیم یکی از‎ ‎کسانی که می‌تواند در جایگاه مرجعیت قرار بگیرد، ایشان هستند‎.‎
‎ ‎بعضی از دوستان ما در جامعه مدرسین کمی روی این موضوع تشکیک کردند، ولی بعد که‎ ‎به ‌تدریج پیش رفتیم و مخصوصاً در جلسات شب‌های پنجشنبه که در محضر ایشان بحث‌های‎ ‎فقهی می‌شد، این موضوع آشکارتر شد. شاید آقای مؤمن و چند نفر دیگر، اوایل شک‎ ‎می‌کردند، ولی بعد که در آن شب‌ها نظرات فقهی ایشان مطرح شد، آقایان کاملاً ایمان‎ ‎پیدا کردند که ایشان فقیه بسیار خوبی است. ایشان هم حافظه فوق‌العاده‌ای دارد و هم‎ ‎نظرات خیلی خوبی. بسیار خوش‌فکر و خوش‌تحلیل هستند. با این‌که از نظر سنی از بسیاری‎ ‎از فقها کوچک‌تر بودند، اما نظرات خوب، محکم و با مبنا و با توجه به تمام مبانی‌ای‎ ‎که در فقه داریم، از اصول و فقه و رجال ارائه می‌کردند. ایشان از حیث رجال هم خیلی‎ ‎قوی هستند‎.‎
یادم هست آقای ناطق یک بار به من گفتند: «می‌خواهیم از سوی جامعه روحانیت‎ ‎اعلام کنیم که ایشان مرجع هستند و ایشان گفته‌اند از آقای مهدوی هم بپرسید که آیا‎ ‎موافق هستند یا نه؟» گفتم: «بله. من نظرم این است که ایشان جزو مراجع هستند.» بحث‎ ‎اعلمیت را نمی‌خواستیم مطرح کنیم، بلکه می‌خواستیم کسانی را که صلاحیت مرجعیت و‎ ‎فتوا، آن هم در سطح بالا و نه اجتهاد در سطح پایین را داشتند، اعلام کنیم و با توجه‎ ‎به خصوصیات ایشان، در آن موقع واقعاً پذیرفتیم و بعد هم در مراحل مختلف، این نظر‎ ‎تأیید شد. هر چه زمان پیش رفت، نظرات فقهی و نظرات سیاسی ایشان آشکارتر شد، چون در‎ مسأله رهبری، فقط نظرات فقهی صِرف برای اداره کشور کافی نیست، بلکه فقه حکومتی مهم‎ ‎است و یک رهبر با توجه به مسائلی که برای اداره یک حکومت مطرح است، باید بتواند‎ ‎تصمیم‌گیری کند، والا مسائل روزه و نماز و مسائل فردی به‌جای خودش محفوظ است. جمع‎ ‎موجودین به یک معنا از اختصاصات ایشان است‎.‎
‎در یکی از پیام‌های امام این مسأله تصریح شده است که اجتهاد فقط مسأله فقه و‎ ‎اصول نیست، بلکه شناخت موضوعات و شرایط و زمان و دوست و دشمن هم هست. اگر بخواهیم‎ ‎این بخش از آگاهی‌ها را هم جزو شرایط مرجعیت حساب کنیم، تصور ما این است که از لحاظ‎ ‎مجموعه اطلاعاتی که مقام معظم رهبری از همه ابعاد اجتماعی و فرهنگی و هنری و‎ ‎بین‌المللی دارند، اعلم مراجع هستند‎.‎
حرف ما هم همین بود. ما هم نمی‌خواستیم بگوییم فلان مسأله فقهیِ صرف که در‎ ‎عبادات و… است، این اعلم است یا آن، ولی در جایگاه رهبری بهتر از ایشان‎ ‎نداریم‎.‎
‎‎در جایگاه مرجعیت توأم با رهبری. این جایگاه خاصی بود که اختصاص‎ ‎به ایشان داشت. آقایان دیگر حتی ادعای این را هم نداشتند‎.‎

‎ ‎ما مثل رهبری سراغ نداریم
‎رئیس مجلس خبرگان گفت: ‎البته من خیلی اهل تحلیل نیستم و بیشتر می‌توانم متن مسائل را بگویم و خیلی‎ ‎نمی‌توانم تحلیل کنم که این چطور است و آن چطور. به اجمال عرض می‌کنم که بالاخره‎ ‎بعد از امام، مِن حیث ‌المجموع، چه از نظر اجتهادی که توأم با رهبری است ـ و نه‎ ‎اجتهاد مطلق ـ و چه از نظر اداره کشور در بحران‌های مختلف، ما مثل ایشان سراغ‎ ‎نداریم. خداوند ایشان را تا ۱۲۰ سال نگه دارد. من خودم این‌جور باور دارم و از روی‎ ‎عقیده‌ حرف می‌زنم، نه از روی مصلحت‌اندیشی. چه در زمانی که بنا شد ایشان‎ ‎رئیس‌جمهور باشند و بنده نخست‌وزیر، چه بعد از رحلت امام که ایشان رهبر شدند، در‎ ‎این ۲۰ و چند سال، من واقعاً به عقیده خودم عمل کرده‌ و روی عقیده‌ام ایستاده‌ام و‏‎ ‎در تمامی این نوساناتی که واقع شد و با تمامی مشکلاتی که بود، اعتقادم این بود که‎ ‎رهبری ایشان منحصر به فرد است و ایشان خوب می‌توانند مملکت را اداره کنند و باید‏‎ ‎ایشان را تأیید کرد، لذا در همه این بحران‌ها و بالا و پایین رفتن‌ها و با همه‎ ‎نوسانات، اعتقاد من این بوده است که باید ایشان را تأیید کرد. اصلح ایشان است و ما‎ ‎صالحش را هم پیدا نکردیم چه رسد به اصلح. من معتقدم ایشان هم از نظر مدیریت و هم از‎ ‎نظر تقوا در جایگاه رفیعی است، چون ما به عنوان نایب امام زمان«عج» درباره رهبر بحث‎ ‎می‌کنیم‎.

نام:
ایمیل:
* نظر: