کد خبر: ۵۴۸
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۸:۳۱
کنکاش پیرامون سبک زندگی در ایران اسلامی با حجت الاسلام دکتر سعید مهدوی کنی؛

 

10108 461سبک زندگی یکی از جذاب‌ترین مباحث روز جامعه شناسی است. از آن رو که این مبحث با تکیه ای که بر جریان معمول زندگی دارد، نسبت نزدیکی با تعریف انسان و رابطه اش با خود، خدا و نظام هستی و همچنین روابط اجتماعی و توسعه یافتگی یک ملت دارد گفت وگو پیرامون آن پای حوزه های مختلف موضوعی را به میان می کشد. در این میان، کنکاش و بررسی همه جانبه این سوژه، با یکی از اساتید آشنا به مباحث میان رشته ای این حوزه نگرشی زنده و چند بعدی به انسان ارایه می دهد.

 

به گزارش گروه راهبردی خبرگزاری دانا (دانا خبر)، به بهانه شروع سلسله ای از گفتگوها پیرامون سبک زندگی، به سراغ حجت الاسلام دکتر محمد سعید مهدوی کنی رییس دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیه السلام رفتیم تا از نظرات وی که تحقیقات مفصلی را با موضوع «دین و سبک زندگی» انجام داده بود، باخبر شویم. گفت و گوی بیش از یک ساعت و نیم ما به قدری سریع پیش رفت که وقتی از اتاق خارج شدیم و پای در محوطه دانشگاه گذاشتیم دیگر خبری از روشنایی روز نبود. اما افق و دورنمایی روشن، از مقوله سبک زندگی درفضای معارف اسلامی و علوم اجتماعی  در پیش روی ما پدیدار شد.
مقام معظم رهبري بحثي را راجع به سبك زندگي مطرح كردند و اشاره ای داشتند به مشكلاتي که در سبك زندگي ايراني ها مشاهده مي شود كه نياز دارد به اینکه متفكران، انديشمندان و علما به مباحث آن وارد شده و ضمن بحث نتيجه بگيرند. چند سوال هم ايشان به صورت نمونه برای شروع بحث مطرح كردند مثل اينكه چرا تمام علما و رسانه ها  حرف ديني مي زنند اما عمل ديني را به آن معنا در جامعه مشاهده نمي كنيم؟ چرا دروغگویی وجود دارد؟ وجدان کاری در کشور به چگونه است؟ و از اين جور موضوعات. می خواستم نظر و ديدگاه شما را راجع به اين موضوع بدانیم كه در جامعه امروز در اين باره چه بايد كرد؟
نکته ای که مقام معظم رهبري مطرح فرمودند اين بود كه ما كرارا در طول سال هاي بعد از انقلاب، ‌آسيب هاي موجود در جامعه اعم از آسيب هاي اخلاقی، فرهنگي و اجتماعي وغیره را بررسي كرده ايم و فهرست اشكالات جاري در زندگي مردم نیز توسط متخصصان و رسانه ها بارها ارایه و موارد آن بررسی شده است. اما مساله سر اين است كه بعد از اين همه صحبت درباره مشكلات، راه حل قضيه چيست. مقام معظم رهبري يك استراتژي را پيشنهاد كردند و آن هم استفاده از سبك زندگي است. ايشان به طور معمول وقتي كه مباحثي را در حوزه های مختلف علوم طرح مي كنند به دنبال اين هستند كه از اصطلاحات اسلامي ویا حتی المقدور به نوعي بومی شده استفاده کنند. این بهره بری با توجه به پیشینه این اصطلاحات و ابعاد ارزشي قابل لحاظ در آن و هم با توجه به فضاي موجود ايران انجام مي شود. حال در مورد سبک زندگی استفاده از اصطلاحي كه امروز در فضاي غرب يك معناي خاص دارد و در فضاي علوم اجتماعي هم يك پيشينه ایی دارد يعني همان «Life Style» با همان تركيب معمول و معهود شناخته شده اش،‌ به نظر من بي دليل نيست. عنايتي به اين قضيه وجود داشته است و ایشان به نظرشان آمد با توجه به اهميت اصطلاح سبک زندگي یعنی تركيبي كه در دهه های اخیر در كل فضاي جهانی به آن توجه شده است، مي توان ازآن به عنوان يك چارچوب خوب براي حل معضلات فرهنگي استفاده کرد. شاید به همين جهت ايشان توصيه كردند بياييد و به سبك زندگي در جامعه اسلامی توجه كنيد.  
البته سوالاتي كه ايشان طرح كردند سوالاتي نيست كه فقط در قالب سبك زندگي طرح شود. اين سوالات در قالب هاي متعدد ديگر هم عرضه شده است. اما در واقع احساس من اين است كه طرح مقوله سبك زندگي نه فقط براي شمارش آسيب ها، بلكه براي ارایه يك رویکرد در جهت حل مساله بوده است. يعني توجه به اين شيوه از برخورد با مسایل اجتماعي كه دنياي امروز هم آن را به دلايلي مي پسندد و از آن استفاده مي كند. پس بايد بدانيم طرح موضوع سبك زندگي يك شيوه برخورد با مساله است. در حقیقت، ما لزوما در این خصوص، مسایل جديدي را بيان نمي كنيم. 
مسایل همان مسایل قديمي هستند منتهي طريقه تحليل و بعد، پيدا كردن راه حل و شيوه هاي اجرا، مي تواند در اين فضا و يك قالب عرضه پيدا كند. حقيقت اين است که ما يكي از مشكلاتمان اين است كه در مسایل فرهنگي و اجتماعي نمي دانيم از كدام نقطه بايد شروع كنيم. بعد از انقلاب در بابخيلي از كارها  سياستگذاری، برنامه ريزي و هزينه كرده ايم ولي احساس من اين است كه به نتايج مطلوب نرسيده است. يكي از دلايل عدم توفیق همین است كه ما به يك نگاه كلان و يك ديدگاه كلي  نتوانستيم برسیم. درواقع نگاه هاي جزیي نگرانه داشتیم  در نتیجه مشكلات خيلي وقت ها با راه حل هاي موقت مواجه شده است. سبك زندگي اين فرصت را مي دهد كه شما نگاه هاي كلان تر و برنامه ريزي شده تر و منسجم تري را براي مسایل ارایه كنید. احساس من اين است که چنین فرصتی درمقوله سبک زندگی است كه مقام معظم رهبري به اين اصطلاح پرداخته اند و به آن توجه داده اند. اميد مي رود با طرح اين رویکرد، راهكارهایی پیدا شود براي حل معضلاتي که مدت هاست درباره آنها صحبت مي شود.
غربي ها مي گويند يكي از شاخص هاي توسعه يافتگي سبك زندگي است به نظر شما مي شود دلايل عدم توسعه را مربوط به سبك زندگی دانست؟
ببینيد سبك زندگي چيزي نيست كه در يك جامعه وجود داشته و در دیگری وجود نداشته باشد. مثل اين است كه بگوييم يك جامعه ایي بي فرهنگ است. اصلا تصور نمي شود كه يك جامعه بي فرهنگ باشد. آنچه مطرح است این است که چه فرهنگي را يك جامعه انتخاب مي كند. مقوله سبك زندگي زماني خيلي اهميت پیدا كرد كه مساله انتخاب راه هاي زندگي، از حالت ناخوداگاه، تقليد، ضرورت و اجبار به سمت يك راه هاي برنامه ريزي شده، انتخاب شده و سنجيده شده پيش رفته است. به عبارت ديگر، با اختیار زندگي شكل انسانی تر پيدا كرد در چنين شرايطي سبك زندگي مورد توجه قرار گرفت. يعني متوجه شدند آدم ها  نه فقط بر اساس ضرورت هایی همچون محیط جغرافیایی  بلکه بر اساس تمايلات و علايق خود روش ها و رويكردهاي خاص به زندگي دارند. نه اينكه قبلا این موضوع نبود اما آدم ها تمايلاتي داشتند و نتيجه تمايلات آنها زندگي شان هم اشكالي پيدا مي كرد. منتهي خيلي وقت‌ها این موضوع فهم نمي شد و توجه به آن نمي شد. امروز اين موضوع  نه فقط در مراکز آکادمیک مورد تحليل و توجه قرار گرفته است بلكه توجه خود مردم را هم برانگیخته است كه درهر امر ساده چگونه عمل كنند. البته در زندگي روستایی يا شهري گذشته هم می توان با سبك هاي مختلف زندگي مواجه شد. اما امروزه اكثر مردم به آن توجه مي كنند و آن را سنجش و انتخاب مي کنند.
با این توصیف به نظر می رسد موافق باشید که توسعه يافتگي را با نوع يا روش زندگي مربوط كنيم؟
طبیعتا توسعه يافتگي، نمود و بروزهاي متعدد و دامنه داري در سبك زندگي داشته است. اساسا سبك زندگي يك مفهوم مدرن است. يعني اين قدر اهميت پيدا مي كند كه به آن مي پردازند و تبديل مي شود به روش هاي تحلیل ،مطالعه و سياست گذاري. اما مي خواهم خدمت شما عرض كنم همانطور كه اشاره كردم نمي شود گفت وقتي كه شما صحبت از سبك زندگي مي كنيد لزوما در يك فضاي مدرن و توسعه يافته صحبت مي كنيد. امروزه با توجه به توسعه‌اي كه در حوزه دانش و سواد و فرهنگ اتفاق افتاده و همچنين پيشرفتي كه در حوزه اقتصادي ايجاد شده، مردم داراي اندوخته هايي هستند و منابعي كه براي آنها اطمينان بخش است و به واسطه این منابع احتياج ندارند براي نان شب خود،‌ حتما از صبح تا شب كار كنند و نگران دغدغه معيشت باشند. يعني اوقات فراغت فراهم شده و  فرصت هاي بسیار بیشتری براي انديشيدن به چگونه زندگي کردن و تنظيمات زندگي روزمره و حتي كوچكترين امور ساده مربوط به خوردن، پوشيدن و راه رفتن و تنظيم ميز و صندلي و دكوراسیون و اتاق و از این قبیل چيزها برای افراد فراهم شده كه قبلا مردم وقت وامکان اين كار رانداشتند. امروزه در بسیاری از جوامع پسنداز وبيمه شکل گرفته و همچنين زمان كاري منظم شده لذا يك فراغتي فراهم شده كه مردم هم بيانديشند و هم برای آن هزينه كنند. بنابراین اين موضوع يك مفهوم مدرن است. چون دنياي امروز فرصت را فراهم كرده كه به اين مساله انديشيده شود. به همين جهت وقتي در يك جامعه اي بيشتر به مفهوم سبك زندگي و مولفه هايش پرداخته مي شود با ملاک های مورد قبول امروز حاكي از نوعي پيشرفت و توسعه در آن جامعه است. 
فوكوياما در نظريه مشهورش كه پايان تاريخ است مدعی است كه ايده آل ترین سیستم زندگی، ليبراليسم است و همه دنیا در حال حرکت به سوی این شیوه هستند و شادي، رفاه و آسايش مردم از طریق اين روش بهتر تعريف مي شود. نظر شما راجع به اين موضع چیست؟
شايد اين بحثي كه جنابعالي مطرح كرديد يك مقداري احتیاج به واسطه هايي دارد تا به سبك زندگي متصل شودلابد آن را در ادامه بحث مطرح می کنید. واقع اين است كه هر انديشمندي يك آرماني را براي خود در نظر مي گيرد و امري را درست و صحيح مي داند. طبعا وقتي كه آرمان شما مشخص شد برنامه ريزي می‌كنید يا كساني که دست اندركار هستند به  مردمي كه براي گرفتن توصيه و مشاوره به او مراجعه مي كنند، حالا در هر سطحي كه باشند، توصيه هایی می کنند تا وضعيت مطلوب حاصل شود. وقتي كه وضعيت مطلوب ترسيم شد احساس آن انديشمند اين است که بالاترین حد از تکامل و رشد انسانی متصور شده است. کسی كه انديشه ليبرال دارد احساس مي كند آخرين و بهترین نقطه دنيا ليبراليسم است. كسي كه انديشه سوسیالیستی دارد نیزبهترین مدل زندگی در دنیا را  سوسیال دموکراسی می داند. مثل مارکس که انتهای دنیا را در بازگشت به فضای اشتراکی ترسیم کرده بود و این طبیعی است. چراکه روش اندیشه انسان غایت گرا و دنبال فضای مطلوب است و آن وضعیت مطلوب را در جایی ترسیم می کند که  تکامل انسانی رخ می دهد. به همین جهت اصل وجود آرمانی برای هر انسانی و برای هر اندیشمندی طبیعی است. از همین بابت مصداقی که فوکویاما تعیین می کند بستگی به نگاه و جهان بینی اش دارد. جهان بینی اسلامی بیان فوکویاما را تایید نمی کند گرچه وجود نوعی از آزادی ها و آزادیی  که خدا برای انسان ها قرار داده است خود این یک مرحله رشد است. یعنی پدید آمدن مفهوم لیبرالیسم حاکی از یک نوع رشد در تفکر بشری است. اما وقتی لیبرالیسم را به عنوان همه ابعاد وجودی بشر و  فقط بر اساس نوعی فردگرایی و آزادی انسان و آن هم آزادی مطلق و عدم تعهدش به چیزی فراتر از حقوق دیگران برای انسان ترسیم می شود، این گذر از حد یک مفهوم و یک ارزش است. آزادی و توجه به ویژگی های فردی یک واقعیت است اما تعمیم دادن آن به همه ساحت های وجودی، افراط در یک  بعد است. اگر لیبرالیسم را در چهارچوب های خودش معنا کنیم واقعش این است که رشدی اتفاق افتاده است. درک این که انسان آزاد آفریده شده وباید آزاد باشد، بسیار مهم است. این مساله ای است که انبیای الهی هم به همین دعوت کرده اند. همه آمده اند تا انسان را از بندگی بقیه موجودات به سوی اطاعت از مبدا هستی یعنی آزاد کردن از هر آنچه محدودیت است، آزاد و در جهت اتصال او به بی نهایت تلاش کنند. درک این مفهوم خودش یک مرحله از رشد است.
بسیاری از دیدگاه های مطرح در غرب پیرامون سبک زندگی موفق نبوده است مثل دیدگاه های مارکسیستی. دیدگاه های لیبرالیستی را نیز شما به نوعی رد می کنید. می خواهم بپرسم در شرایط فعلی، دیدگاه اسلامی چه نوع سبکی را ارایه می کند؟
جواب سهل وممتنع است سبک زندگی مبتنی بر توحید ،عدالت ومسئولیت انسان. برای روشن شدن این پاسخ  باید  کمی بیشتر وارد مباحث انسانشناسی اسلامی شوم.عرفا با الهام از آیات وروایات بحثی را مطرح می کنند که شهید مطهری (ره) از آن به آزادی معنوی یاد می کند به این معنا که آزادی واقعی وقتی است که انسان بنده اموری غیر از خداوند نباشد. یعنی خودش را به قیمتی کمتر از اتصال به مبدا هستی نفروشد. این دیگر بالاترین قیمت انسانی است یعنی اتصال به بی نهایت. انسان هر چه می گردد و در هر حرکتی که انجام می دهد دنبال این است که از قیدها رها شود و به چیزی محدود نشود چراکه انسان به دنبال بی نهایت است. این فقط در حال اتصال به بی نهایت امکان پذیر است و آن بی نهایت هم فقط خدا است. اصل شعار آزادی بسیار درست است اما مساله سر این است که این آزادی چگونه حاصل می شود؟ عده ای آن را آزاد شدن از پاره ای قیود اجتماعی و یا قیود مادی ترسیم می کنند. مثل این که انسان بنده خودش باشد و  به خودش بند باشد و به محدوده ای که در آن دارد زندگی می کند بند نباشد. 
نظریه لیبرال می گوید اگر انسانی توانست هر آن چیزی را که دوست دارد محقق بکند به نتیجه رسیده است. حالا این دوست داشتن ها از کجا آمده است؟ از چه چیزی حاصل می شود؟ حاصل دلبستگی هایی است که ما از محیط پیرامون خود گرفته ایم؟ اگر ما کاخ هزار متری را دیده باشم علاقمند می شویم به کاخ هزار و پانصد متری فکر کنیم. اگر به ما کره زمین داده باشند ما به مریخ هم علاقه مند می شویم. یعنی اگر عالم هستی را به من نشان بدهند من به آن علاقمند می شوم. این بستگی به این دارد که شما اندازه هایی که در نظر می گیرید به عنوان تحقق آرمان های خودتان چگونه ترسیم می کنید. انسانی که در فضای اجتماعی خودش محدود می شود، قاعدتا غایت محدودی را برای خود ترسیم می کند. به همین جهت می خواهیم بگوییم که اصل علاقمندی به رهایی، اندیشه خوبی است که حاکی از رفتن به سوی ارزش های انسانی و الهی است. اما محدود سازی آن به فضای مادی، نوعی بستن انسان و محدود کردن اوست.
علی (ع) می فرمایند که نه خدا را عبادت کن به خاطر ترس جهنمش و نه به اندازه امید به بهشتش، بلکه او را عبادت کن بخاطر اینکه او  اهل و شایسته عبادت است. ببینید این مطلب چقدر انسان را از قید نجات می دهد. یعنی انسان را از عمل کردن بخاطر ترس و طمعش آزاد می کند. عمل را به خاطر نفس امر و اهمیت خود آن شئی و نه انگیزه های جانبی و بیرونی دعوت می کند. عرض بهشت از آسمان و زمین بیشتر است. خوب این دعوت کجا و آن کجا؟ که شما هر کاری مخواهی  بکنی، بکن فقط پا روی دم دیگران نگذار. 
اینکه اگر در زمین به دنیا آمده ام  پاین کارم هم در همین جا است ودوست دارم که 4 اسبی را که دارم  ماشینی که دارم صفر های حساب بانکی ام را در رقابتی که با دیگران دارم  10 اسب، ماشین و... بکنم حال به هر طریقی،  این یک تفکر لیبرالی است. کل اقدامات یک فرد با چنین نگرشی در 60-70 سال زندگی مگر چه چیز هایی هست؟ از همین مقوله است. بنابراین اصل لیبرالیسم به معنی آزادیخواهی مفهوم خوبی است اما جهتگیری وتوصیه هایی که تحت این عنوان  بیان شده است، انسانیت را به تعالی و تکامل نمی رساند.
دیدگاه های انبیای الهی (ع) مبتنی بر دادن یک جهان بینی الهی و باور به این تفکر است که عالم یک مبدای دارد و قرار نیست ما نیست و نابود شویم. باور این که رابطه ای میان این که هستیم، یعنی در این دنیا و آنچه خواهیم بود در آن دنیا، وجود دارد. ما فکر می کنیم دنیا مزرعه آخرت است و هر کسی هر چه می کارد، آنجا برداشت می کند. دنیا هم اهمیت دارد اما پلی برای عبور است و پل به قدر تحمل عبورش و خوب عبور کردنش اهمیت دارد. در تاریخ زیاد داریم کسانی که مسیر انبیاء(ع) را خوب طی کرده اند. اما طبیعی است که اکثر مردم نقد را چسبیده و نسیه را رها کرده اند.
 
چرا با وجود این باور، به تعبیر شما اکثریت نقد را به نسیه ترجیح می دهند؟
این طبیعی است. انسان بطور طبیعی در ماده پدید آمده و زمانمند است گذشته ها که گذشته آینده را هم که ندیده لذا امور عاجل و نقد را دنبال می کند. قرآن می گوید انسان عجول است و دنبال نقد می گردد و نسیه را کمتر می تواند در ذهن خودش تصویر کند. به همین جهت انسان با نوعی عقل معاش‌اندیش و عقلی که دو دو تا چهار تا فکر می کند. می اندیشد به وضعیت فعلی و حساب می کند اگر قرار است به لذت برسد چرا دیر؟ هرچه زودتر بهتر. ضمن اینکه هر لذت این عالم خیلی مصیبت به دنبالش دارد و معمولا برای رسیدن به آن مزاحمت وجود دارد. چراکه وقتی شما می خواهید به لذتی برسید ناچار جای دیگری را تنگ می کنید. طبیعی است آدم های دیگر اجازه نمی دهند شما به آاندازه کافی از آن شیء لذت ببرید. اگر شما یک لباس داشته باشید دیگری نمی تواند آنرا داشته باشد. اگر خانه داشته باشد، دیگری آنرا نخواهد داشت. اگر شما همسر خوب داشته باشید دیگری نمی تواند آن را داشته باشد. به همین دلیل آدم ها شروع به چنگ زدن به روی یکدیگر می کنند و جنگ ها در می گیرد. این چیزی نیست که ما بگوییم تمام فیلسوف ها این نظریه را مطرح می کنند. دین می گوید شما می توانید در این دنیا محدوده هایی از خوشی را داشته باشید به شرط اینکه حقوقی را رعایت کنید و این حقوق فقط این نیست که حق دیگری را رعایت کنید. بلکه قوانینی در عالم هستی وجود دارد که به آن قوانین که سنت های الهی است باید احترام بگذارید و گرنه آن سنت ها و قوانین به سراغ شما خواهد آمد و همچنان که به حقوق دیگران تجاوز کنید، مورد تجاوز قرار می گیرید. اگر به حقوق و سنت های طبیعی و الهی دست درازی کنید، آن ها نیز به شما دست درازی خواهند کرد.حیات اخروی و نتایج حاصل از کردار انسانی درآن بجای خود محفوظ در همین عالم هم نتایج حریم شکنی ظاهر می شود. وقتی هوا را آلوده می کنید، خودتان هم نمی توانید تنفس کنید. وقتی بر روی زمین دست به فساد می زنید، دیگر برای زندگی جایی نخواهید داشت. تاریخ بشر کرارا حاکی از این است که یک عده ای یا نابود و گرفتار بیماری و رنج شده اند و مرده اند یا آنچه داشته اند را رها کرده اند ومجبور به ترک دیارشان شده اند. اقوام متعدد کرارا در طول تاریخ این مسیرها را طی کرده اند. این چیزهایی است که در تاریخ کاملا قابل نشان دادن است. این ها سنت های الهی است که در این عالم قابل تصویر است. «ان ا... لایغیر ما بقوما حتی یغیر ما به انفسهم». خداوند نعمت را از کسی نمی گیرد مگر کسی که بخواهد نعمت را از بین ببرد. سنت خدا این است که بی جهت نعمت را تداوم نمی دهد. اگر انسان قدر نعمت را نداند، نعمت می رود. قدردانی نعمت، نگهداری درست از آن است. تو سلامتی را نگه نداری، سلامتی از بین می رود. در مسایل اجتماعی هم اینچنین است.
 بنابراین در مجموع خدمت شما عرض می کنم که ما اگر بیاییم جهان بینی الهی را برای مردم توضیح دهیم و این جهان بینی را تبدیل به فرهنگ و روش و سبک زندگی مردم بکنیم که با آن مردم بتوانند زندگی کنند، آنگاه با پیشرفت و توسعه ای که امروزه برای بشر حاصل شده است، مردم بیش از گذشتگان توان درک و باور این را دارند که طریقه دین و طریقه خداشناسی، نجاتبخش است.  این قضیه حتی در دنیای غرب هم مسیر خود را طی می کند. از اخلاق ابلاغ شده انیباء(ع)  برای ساختن تمدن غرب استفاده شده است و آنها برای توسعه دنیای خود از معارف الهی استفاده کرده اند. درواقع آنها بسیاری از مباحث اخلاقی که کم داشته اند یا نداشته اند را با بهره گیری از معارف الهی، برای توسعه دنیای خود نهادینه کرده اند و دنیایشان  در حدی که ملاحظه می شود آباد شده است. خیلی از کلماتی که آنها امروز به کار می برند بیانات و آموزه های انبیای الهی(ع) است. این  نشان از این دارد که اگر این تعالیم فهم بشود، آن وقت مردم به سوی آن گرایش پیدا می کنند. همان طور که قرآن بیان می کند «ولو ان اهل القرا آمنوا  و اتقوا لفتحنا علیهم ابواب السماء». 
حتی تورات هم می گوید اگر بنی اسرائیل به تورات عمل بکنند، خدا برای آنها نعمت می فرستد. عرب جاهلی را ببنید فرهنگش کجا است. عربی که با پیامبر(ص) فقط حدود 23 سال همراه می شود. درواقع  10 سال زندگی مدینه النبی، تحولی در زندگی اعراب ومسلمانان ایجاد کرده  که بسیار شگفت انگیز است. می دانیم در دوره جاهلیت در حجاز چند خانوارعرب نمی توانستند  درمنطقه ای اتحادیه ای ایجاد کنند تا شکلی از اشکال ساده جکومتی پدیدار شود و بنابراین اجتماع آنها  به صورت قبیله ای  وشیخوخیت اداره می شد. درصورتی که بعد از نبی اکرم(ص) در فاصله چهل و تا پنجاه سال، مسلمانان و عمدتا عرب حجازی از شرق تا غرب عالم را زیر یک پرچم اداره می کردند. ضمن اینکه علمی نبود که بعد از صد سال عالم اسلامی مرکزش نباشد. این نتیجه تعالیم اسلام و سبک زندگی اسلامی است و الا عرب به لحاظ نژادی که همان عرب است. 
می خواهم بدانم سبک زندگی درست در سطح جامعه را باید از طریق روابط فردی ایجاد کرد یا از طریق خانواده ها؟ یا حتی در قالب یک سری ساختار اقتصادی و حکومتی. یعنی حکومت باید اینها را ایجاد کند یا تک تک افراد باید به این مساله بپردازند؟
هر کسی بطور طبیعی گرایش ها و امیالی دارد و یک سری اصولی برایش اهمیت دارد. بنابراین براساس چیزهایی که برایش ترجیح و اهمیت دارد، زندگی خود را سامان می دهد. پس هر کسی حداقل یک سبکی را در زندگی خود تجربه می کند. البته ممکن است بعدها در مقاطع مختلف زندگی اش این سبک در زندگی تغییر پیدا کند. اما سوال اینجاست که این سبک از کجا برخاسته است؟ 
بخشی از آن مربوط به ذاتیات انسان است. دو برادر دو قلو را نگاه کنید. آنها تفاوت های جدی با هم چه در سلیقه و چه در نوع اعمال عقیده و اندیشه خود دارند. خوب این تفاوت از کجا حاصل می شود؟ آنها از نظر خانوادگی و ژنتیک خیلی نزدیک بودند. همچنین از جهت زمان رشد هم همزمان بوده اند. پس این تفاوت ها از کجا است؟ این از ذاتیات است که خداوند به هرکسی یک حدی از قدرت بدنی واستعداد فکری و روحی می دهد و یک فضا و زمان خاصی می دهد. 
 درواقع گام نخست رشد خانواده است که تفاوت های جدی را در میان کودکان ایجاد می کنند و هر کودکی با توجه به محیط رشدش، شخصیت می یابد. میط های ثانوی تفاوت های بعدی را ایجاد می کنند. محیط هایی مثل  مدرسه، محله و بیش از هر چیز دیگری رسانه ها هستند. اینها آموزه هایی به ما می دهند و ذهن ما، سلیقه ما، نوع نگرش و جهان بینی ما را شکل می دهند. همه این چیزها را ما از پیرامون خود می گیرم. 
پس بخشی از امیال و ترجیحات ذاتی است. بخشی نیزدر فرایند جامعه پذیری به دست می آید. پیامبر اکرم (ص) می گوید تربیت فرزند قبل از ازدواج شروع می شود. یعنی شما می توانید ذاتیات بچه ها را نیز توسط پدر و مادر دست کاری کنید. کسی که به حرام فکر می کند، اگر بچه اش هم به دنبال حرام افتاد، جز خودش هیچکسی را ملامت نکند. چراکه تربیت از همان دوره شروع می شود. بنابراین نخست باید به مساله تربیت درونی خانواده برسیم و سپس سراغ فضای آموزش و پرورش ورسانه ها برویم. 
این درحالیست که بخش هایی از این امور در اختیار خود فرد است. درست است که ذاتیات مهم است واصل آن در اختیار فرد نیست. مثل اینکه برخی ها زود عصبانی می شوند، برخی عقلانی هستند، برخی عاطفی اند، اینها با خلقت فرد سر و کار دارند. اما اینطور نیست کسی نتواند عصبانیت خود را کنترل کند. اراده انسان می تواند امکان تغییر، کنترل ورشد خلقیات وملکات انسان را فراهم کند و از طریق اراده است که انسان می تواند جلوی شهوت و غضب خود را بگیرد. از سوی دیگر انواع عوامل محیطی هم که تقریبا در اختیار  فرد نیست  بر انسان تاثیر می گذارد عواملی مانند  خانواده، همسایگان ،گروه همالان ، مدرسه ، نظام فرهنگی ومحیط جغرافیایی .اما به صورت جمعی می توان در آنها تغییر ایجاد کرد. به این ترتیب می توانیم بگوییم عوامل متعدد طبیعی ،فردی واجتماعی درشکل گیری  سبک زندگی موثر است که برای بسیاری از آنها می شود سیاستگذاری و برنامه ریزی کرد مهم این است که ما نقش و کارکرد هر قسمتی را به درستی ترسیم کنیم تا از مجموع آنها شکل مطلوب حاصل آید.
پس جواب مساله از دل جامعه بیرون می آید؟
و افراد
یعنی اگر بخواهیم درصد بدهیم کدام بخش، بیشتر نقش دارد؟
اگر اراده فردی وجود داشته باشد نمونه های زیادی داریم که خلاف جریان اجتماعی حرکت کرده اند مانند اولیای الهی .شهید مطهری(ره) در بیانات خود کرارا بیان کرده است که در محیط هایی که مرکز فساد هستند، اتفاقا با انسان های خیلی پرهیزگار مواجه می شوید. اشاره می کند به تهران ومی گوید مرکزی است که فساد در آن بسیار است. اما با این حال بسیاری از اولیای الهی در همین تهران هستند. یعنی اراده آنها بر این است که بر جو فاسد غلبه پیدا کند. اراده انسان فوق العاده است اما واقع این است که عموم مردم چنین اراده ای ندارند.نتیجه آن که در ایجاد سبک زندگی سالم ودرست به اصلاح وبرنامه ریزی درهمه سطوح فردی ،خانوادگی واجتماعی اقدام کرد.
یکی از مسایلی که با آن مواجه هستیم سبک زندگی غربی است که حالت تهاجمی دارد. ملاحظه می کنید که هم اکنون در کشور ما نیز این سبک زندگی وارد شده است. چه راهکارهای عملی و اجرایی برای مقابله با این پدیده پیشنهاد می دهید؟
ببینید همانطور که عرض کردم  گام نخست که درباره اش حرف زیاد زده ایم اما واقع این است که باید جدی تر عمل کنیم. آن هم مقوله خود فرد و توان خود نگهداری اوست که ما اسم تقوا را بر آن می نهیم که حاصل همان ایمان و عمل صالح در فرد است. ما نباید این موضوع را دست کم بگیریم که وقتی ایمان و ارزش های دینی در جامعه ترویج شود، افراد خودشان دست به ساختن محیطی دینی و سبک زندگی متناسب با آن فضای دینی خواهند زد. حتی اگر عوامل محیطی نسبت به آنها عکس العمل منفی نشان دهد. یکی از اقدامات همین است که باید ایمان را در ذهن افراد نفوذ داد و تعمیق کرد و بعد تقوا را تقویت کرد.
تا چه میزان این وظیفه حاکم است؟
حاکمیت در این زمینه می تواند خیلی موثر باشد. زمینه را برای تربیت صحیح وحاکمیت ارزش های الهی ایجاد کند وزمینه لغزش را کاهش دهد و لغزیدگان را هدایت وحمایت نماید ومعاندان را سکوب کند. در این زمینه می توان به اوامر حضرت علی (ع) خطاب به کارگزاران خود مراجعه کرد. اما این مساله فقط انحصار به حاکمیت ندارد. این امری است که باید به تک تک انسان ها سپرد. در واقع باید گام نخست را انسان ها بخواهند که بردارند. بنابراین اگر نخواهند وارد این مقوله بشوند اگر محیط را هم هرقدر سالم کنید همیشه زمینه برای نفوذ شیطان هست. مثلا جایی بهتر از بهشت پیدا می شد . آدم ابوالبشر در آنجا هم وسوسه شد.
 گام دوم در این قضیه این است که مردم خیلی وقت ها مورد هجمه الگوهای بیرونی قرار می گیرند. در همه جا نمی توان ماموری برای صیانت جامعه نهاد. ما باید به افراد توان نقد بدهیم تا بتوانند امور درست را از امور غلط جدا بکنند. این روش هم واقع بینی  وعقب نماندن از کاروان دنیا بهره مندی از دستاورد سایرین است وهم حفظ جنبه های آرمانی وارزشی و تقوا وهویت خودی است. کاری که در صدر اسلام  تا حدودی اتفاق افتاد و مسلمانان توانستند خوبی های تمدن اطراف را جذب کنند وتا حدودی آثار شرک را از آن پاک نمایند. البته در مواردی دچار انحراف شدند. چراکه با گسترش سریع اسلام  وعمق کم آگاهی تازه مسلمانان توان نقد در میان آنها کم بود و به همین دلیل در دوره های بعد دچار سقوط شدند. ما باید توان نقد را افزایش بدهیم به طوری که خصوصا جوانان ما در مواجه به سبک زندگی غربی بیش آنکه مقهور و مقلد باشند، انتخاب گر باشند.
شما سه مساله را فرمودید یکی اینکه فرد بخواهد، دوم فضا آماده باشد و سوم اینکه تخصص به مردم داده بشود که توان نقد داشته پیدا کنند.
ما مورد چهارمی هم داریم. چهارمی بالابردن توان خلاقیت است. همیشه شیطان در مسیر حق ایستاده و به عزت خدا قسم خورده که بنشیند بر مسیر و نگذارد ارزش های الهی پیاده شود و انسان را از مسیر خودش منحرف کند. شیطان در حد خود موجود قوی‏ است که کارآزموده هم شده است. البته شاید همه نتوانندخلاقیت داشته باشند یا حداقل همه در همه ابعاد نمی توانند این توانایی را داشته باشند. اما می شود انسانها را به گونه ای تربیت کرد که بیش از اینکه مقلِد باشند به دنبال خلاقیت باشند. به این ترتیب است ما یک توان نقد داریم که در تقلید از دیگران بتواند صحیح را  از سقبم جدا کند. مرحله بالاتر، این است که خودش بنشیند و خلق کند. 
اجازه بدهید یک تبصره را در این جا اضافه کنم گرچه در حرف های قبلی ام هم بود. اما اینجا مقداری بر آن تصریح کنم. در مقوله تقلید یکی از نکات مهمی که قرآن به آن اشاره دارد و در روایات هم به آن توجه شده ، این مساله است که همه آدم ها توان خلاقیت و هم توان نقد بالا را ندارند به همین جهت یک قاعده عملی وجود دارد که آن قاعده تقلید است. «واسالوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون». در این میان مساله گروه های مرجع خیلی اهمیت دارد. چراکه آنها می توانند خط بدهند.
با این وجود آیا بستر کار فراهم نبوده یا موضوع دیگری در میان است که باعث شده حضور گروه های مرجع در جامعه کمتر لمس شود؟
یکی از نقاط ضعف‏مان این است که رهبران فکری و گروه های مرجع ما معمولا به خوبی به وظائف خود عمل نمی کنند. یا باید بگوییم خدای نکرده عامدا و عالما مسیری غیر از مسیر اهداف اسلامی را درجامعه نشان می دهند. متاسفانه بخشی از عقلا و رهبران اندبشه ورفتار ما گرفتار گرایش های مادی هستند و فضایی  خارج ازهویت اسلامی وایرانی را تقویت می کنند. در مقابل بخشی از رهبران ما هم که اسلام و حقایق انسانی را طلب می کنند، متاسفانه شیوه های غلط در اجرا و درک های ناقصی از اسلام دارند و نتیجتا در بیان وعمل، اقداماتی می کنند که یا تنفر ایجاد می کنند و یا دچار افراط و تفریط می شوند که باعث معرفی غلط اسلام می شود.
آیا مصداقی هم دارید؟
بله ما می توانیم نگاه کنیم به اقداماتی که از ابتدای انقلاب تا الان انجام شده است. مثل برخورد با بدحجابی که یکی از معضلات عمده ای است که قریب به 34 سال در جمهوری اسلامی به آن فکر می شود. افراط و تفریط هایی که در این زمینه وجود داشته، باعث شده این موضوع امروز به نتایج مثبتی نرسد. گرچه این مقوله فقط  نتیجه سیاست های نظام یا رهبران عقیدتی وفکری نیست بلکه خود نفس علاقمندی انسان ها به جلوه گری و شهوات، آن را به این سمت می کشاند. اما اقدامات انجام شده  هم بی تاثیر نبوده است. به طوری که اکنون بخشی از گروه های مرجع ما اساسا به اینکه بد حجاب هستند می نازند. اگر هنرپیشه مشهور یا ورزشکار ما مشهور می شود یا مجریان تلویزیون ما که مشهورند، نگاه کنید متوجه می شوید همچنان که به شهرت می رسند، اگر حجابی هم داشتند شل می شود و اگر محاسنی هم داشته اند محاسن را باد می برد. به قول یکی از دوستان می گفت تیم کشتی روسیه با ایران که مسابقه می داد تا آخر داشتم تیم روسیه را تشویق می کردم. چراکه فکر می کردم آنهایی که ریش دارند، ایرانی هستند بعد فهمیدم آنها روس هستند. همچنین بخشی از گروه های مرجع ما سیاست هایی اتخاذ کرده که حد بالایی از خشونت داشته است. بطوریکه برخی اوقات برای مقوله ای مثل بدحجابی حالتی ایجاد شده که اساسا حجاب را به مساله سیاسی و امنیتی بدل کرده است و نه یک مقوله فرهنگی. 
به همین جهت است که برخی از جوان ها امروزه مساله شان نه فقط یک عرض اندام است، بلکه حجاب بد برایشان نوعی نماد مخالفت، نماد شجاعت و ابراز وجود شده است. به عبارتی بعضی از جوانان هویت خواه امروز رفتاری غیر از آن چیزی که نظام حاکم می گوید، انجام می دهند. ابراز آزادی خواهی اینطور شده که اگر چادر را برداری، روشنفکر  و آزادی خواه شده ای. این قیافه (قیافه با محاسن)، قیافه حزب اللهی ها و جیره خوارها است. بنابراین از این حرف ها ممکن است بزنند که این نتیجه نوعی از سیاست های غلطی است که در این زمینه اجرا شده است. و این از آنجا ناشی می شود که کوتاه مدت به مقوله حجاب نگاه شده است. در حالی که مقوله حجاب بحث بسیار طولانی مدت و عمیق است. در واقع چیزهایی در وجود یک انسان است که هویت او را نشان می دهد و مقوله، مقوله هویتی است. اما رفتاری که با این مقوله شده بیشتر در حد یک عمل و رفتار مانند گذر از چراغ قرمز است. تصویر درکی که عقلای قوم در همه عالم در خصوص چراغ قرمز دارند، درباره حجاب ندارند. ما باید به این اندیشه برسیم که چراغ قرمز در همه دنیا پذیرفته شده است که نوعی از تضمین حیات و سلامت است اما تضمین حجاب برای نسل امروزی درک نشده است. نمونه های متعددی روی اقداماتی که کردیم وجود دارد که خیلی ها از سر خیرخواهی بوده اما نتیجه آن افراط و تفریط و درک نادرست از اسلام شده است. 
مثلا خيلي از اوقات  فيلم هايي كه در رسانه ها پخش مي شود اسلام نادرست معرفی می شود. حتي در فیلمی كه عليه كشف حجاب يعني كلاه پهلوي درست كرده ايم درك درستي از مفاهيم اسلامي وجود ندارد و درك غلطي را منتقل مي كند. بنابراین بايد منتظر يك سري آثار منفي اين نوع از درك هاي غلط از اسلام بود. نمی خواهم بگویم اصلا درک عالمانه ای نیست جسارت به علما وبزرگان نمی کنم. بلکه بحث سر گفتمان  های رائج است .
در مجموع، مثال هاي متعددي مي شود در همه حوزه ها مطرح كرد و نشان داد. ولي در عين اينكه زحمات كارهاي انجام شده و تلاش ها در جهت اصلاح را نبايد فراموش كرد. به قول مقام معظم رهبري نبايد حقايق را نبينيم چراكه خيلي چيزها اتفاق افتاده است. در نظام جمهوري اسلامي بي انصافي است که آدم بخواهد همه اقدامات ونتایج مثبت را ناديده بگيرد. این همه انسان محجوب مومن وبرنامه های خوب وارزشمند را نبیند. ولي در عين حال آسيب ها و مشكلاتي وجود داشته است كه من بدان ها اشاره كردم.
در دوره هاي مختلف حالا چه در دوره مشروطه، پهلوي يا جمهوري اسلامي‌، زندگي ایرانی ها پستي يا بلندي داشته هر دوره اي به یک سمتي رفته است. عده اي مي گويند اعوجاجي كه در سبك زندگي ايراني ها وجود داشته به این دليل است که ايرانيان سر سه راهي اسلامي بودن، ايراني بودن و غربي بودن گير كرده اند و واقعا نمي دانند چه هويتي دارند و چه هستند؟ نظر شما درباره اين موضوع چيست؟

منظور از ندانستن را بايد تعيين كنيم. یعنی بايد بگوييم منظور اين است كه مجموعه جامعه دچار يك نوع تشتت وچند دستگی و همچنین سردرگمي بعضی از گروه های آن است. اگر اینچنین است تا حد زيادي من اين حرف را قبول دارم. اگر حداقل در مورد دوران فعلي و در حدود چهل و پنجاه سال اخير قضاوت كنيم،‌ باید اذعان کرد که در حال طی يك دوره گذار هستیم که حركت مثبت و منفي متعددي در درونش وجود دارد. درواقع حرکت به جلو، عقب، بالا و پايين ديده مي شود بطوریکه در اين فضا تداوم در حركت در يك مسير و يك جهت شايد به زحمت بشود پيدا كرد. در مجموع اتفاقي كه با انقلاب افتاده يك حرکت به سمت ارزش هاي والاي اسلامي را مي بينيم. اما اين حركت يك حركت يك دست و كاملا هم سو شده و يك جهت نيست. يعني در مجموع تفاوت هايي در لايه هاي مختلف اجتماعي ديده مي شود. نقاطی در مقاطع مختلف تاريخ يديده آمده که باعث شده سرعت حركت متفاوت باشد بطوریکه در برخي اوقات این حرکت حتي پس رفت هم داشته است. اين واقعیتی است كه اگر ملاحظه شود  جهت دار بودن حركت و رشدی برنامه ريزي شده و روشن بودن اين مقوله هويتي براي لایه های مختلف اجتماعی  را نشان مي دهد كه دچار ابهام و اشكال است. اختلاف در سبک زندگی و هویت مطلوب و تركيب عوامل متعدد و ميزان تاثيرگذاري آن ها در دسترسی به چنین سبک زندگی وهویتی است.
تصویری که من از این اوضاع ترسیم می کنم این است که ما در مرحله رشد هستیم و اين نتيجه دروه بلوغ است. مثلا اگر شما چهره نوجوانی را در دوره بلوغ را ببينید، بینی اش بزرگ تر مي شود. لبانش تغيير پيدا مي كند. فكش پهن تر شده و تناسب بدني اش به هم  مي ريزد. باوجود همه عدم تناسب ها معنايش اين نيست كه بگوییم اين آدم دارد رو به قهقرا مي ورد. چراکه اين آدم دارد فرم جديدي مي گيرد. اگر آگاهي به دست بيايد و برنامه ريزي حاصل بشود و اين بي ريختي به سمت يك شكل خوب پيش خواهد رفت.
در اين ميان گرايش اسلامي شیعی  در جریان های فکری فرهنگی  چون هم ريشه در سنت هاي ايراني داشته و هم قادر به برقراری ارتباط با دنياي بشدت متحول بیرونی بود، توانست مداومت داشته باشد و به يك نوع وحدت برسد. از دوره صفويه به بعد علی رغم همه فعالیت ها وانفعالات مختلف هويتي كه برای ايرانيان پيش آمد، مقوله تفكر شيعي توانست اين جامعه را تداوم ببخشد بطوریکه مرزهاي فعلي ايران را تفكر شيعه حفظ كرد. به نحوی که تا قبل از صفويه كرارا مرزها شكننده بود. اما تفكر شيعي توانست يك مرز ملي را ایجاد و حفظ كند. اين تداوم هم یک واقعيت تاريخي است. لذا آنچنان كه آقاي سروش در كتابش بيش از بقيه تصريح كرده است و ديگران را هم اين مطلب را گفته بودند، ما هم اکنون بیش و کم با يك مثلث هويتي شامل سنت های ايراني، فرهنگ شيعي وتاثرات از دنياي مدرن روبرو هستيم و امروزه انقلاب اسلامي نوعي تلاش است براي سازگار كردن اين عناصر متعدد با هم. بنابراین امام با نگرش فرهنگي اصيل و با اعتقادي كه مردم به صداقتش داشتند توانست راه هايي براي رسيدن به يك تعدل فراهم کند که در گذشته نبود. حتي خود امام در سال 42 نتوانسته بود اين راه حل را ارایه بدهد. اما با پیریزی نظام جمهوري اسلامي تحت عنوان نظام ولايت فقيه، امام گفتماني را طراحي كرده كه امكان نوعي از همزيستي ميان اين سه عنصر را به تدريج فراهم مي كند. واکنش جامعه ایرانی در برابر تئوری فرهنگ مثل ترازويي است كه مكرر بالانس مي شود. جامعه شاهنشاهي يكسره دنبال فرهنگ مدرن رفته بود و انتهای آن هم يك چيزهايي از كوروش درست كرده بود که معلوم نبود چقدر واقعيت دارد. سند حرف هاي شاه سابق را درباره گذشته گرایی اصلا نمي توان پيدا كرد چراکه چيزهاي بی پایه درست كرده بود و می گفت. درواقع ايرانيت كه كوروش نبود. ايرانيت صدها سنتي بود كه در اين مملكت به طور مستمر ادامه پيدا کرده بود و شاه يكي يكي آنها را داشت نابود می کرد. لباس ها، فرهنگ پوشش، معماري و .. همه نابود شد. از آن زمان چه از هخامنشي گير ما آمد جز چهار تا شعار؟ از فرهنگ كوروش چي گير ما آمد، جز چند تا آرم؟ 
اما در دوره جمهوري اسلامي‌، اتفاقا بازگشت عالي صورت گرفت. بطوریکه حتي بازگشت به دوران قبل از اسلام بطور جدي و واقعی تر اتفاق افتاد چون  رضا شاه و پسرش به روشنفکران دوروبر خود هم رحم نكردند.  خیلی ازآنهايي كه اين حرف ها را زدند یا سرشان را زير آب كرد یا خانه نشین مثل فروغي، حكمت و .. . هيچكدام اينها نتوانستند به نتيجه اي که مي خواستند برسند و چون ديدند نمي توانند با اين فضا زندگي کنند، مثل تقي زاده رفتند خارج. اتفاقا الان در جمهوري اسلامي همان گفتمان ها فرصت تعامل پيدا كرده اند. مقداري  كه روشنفكران ما الان مي توانند بنويسند و بگويند، دوره شاه یک صدمش را هم نگفتند. دليلش هم آثاري است كه چاپ شده است. حجم مواد توليد شده کنونی بسیار زیاد است. طبيعي است كه در چنین جامعه ای تب بالا مي رود. دوره اي است كه بدن شما با عوامل مختلف تعامل مي كند و درگير است و دارد پاكسازي مي كند. وقتي نبض اين آدم را نگاه می کنید، مي بينيد نا منظم مي زند. 
 تمامی تغييرات سريع را نمي شود مثبت دید. بعضي اوقات ممكن است همان طور كه در انقلاب مشروطه اتفاق افتاد، نتيجه اش لزوما خوب نباشد اما يك اتفاق خوبي مي افتد كه آن هم ناشي از تعامل است. پس ما نگران اين نبض بالا نيستيم بلكه بيشتر بايد نگران اين باشيم كه به كدام سو مي رود. آيا فرصت هايي مي شود بر اينكه يك گفتگوي عقلاني اتفاق بيفتد يا متاسفانه احاساسات دارد مي برد به سمت پرتگاه؟ 
پس مجموعا من وضع فعلي را يك دوره و لحظات پوست اندازي مي دانم واعوجاجی که شما در سبک زندگی ایرانی ها بیان کردید مي تواند به شكل خوب برسد. خيلي بهتر از دوره گذشته اي است كه يك مرداب يا يك آرامش گورستاني بر اين مملكت حاكم بود.
فوكو معتقد بود كه سرعت حركت هاي اجتماعي در ايران چندين برابر مثلا اروپا است. الان در شرايط فعلي مساله تحولات چگونه است؟
اين موضوع لزوما نه مثبت است، نه منفي و نه لزوما تداوم دارد. ببينيد هر جامعه اي نقاط عطفی دارد و هر وقت به نقاط عطفش نزديك مي شود، سرعتش اضافه مي شود. بعد يك دوره اي از ثبات نسبي را مي گذارند تا بعد عواملي كه آمده اند بر آن مسلط شده اند، نقص خود را نشان بدهند. وقتي اين كار اتفاق مي افتد مردم تقلا مي كنند براي تغيير دادن عواملي كه موجب فشار و ناراحتي شان است و احساس مي كنند عوامل مفيدي نيست. اين مفيد نبودن عوامل هم، نه ناشي از اين است كه كلا غير مفيد هستند بلكه مال اين است كه هر چيزي و هر جرياني براي مفيد بودن، زمان خاص خود را دارد. جغجغه براي بچه است. بچه يك دوره اي جغجغه بازي مي كند ولي اين خنده دار است كه در سن 10 سالگي اش هم هنوز جغجغه دستش باشد. لذا نمی گوییم جغجغه چيز بدي است، اما به درد سن 10 سالگي ديگر نمي خورد.
آن حرف فوكو نمي تواند لزوما به عنوان يك تقدير يا عامل مثبت تلقي كنيم. ما در حال تحمل يك دوره گذار هستیم. يعني اگر انقلاب فرانسه در حدود سال 1800 اتفاق افتاده ،‌ اما ما در ايران در سال 1979 میلادی انقلاب کردیم. طبيعي است كه اگر نبض جامعه را در موقع انقلاب روسيه در 1917 بگيريم، خيلي تند مي زد تا نبض روسيه اي كه سال 1950 مي گذراند. درواقع اين نتيجه تقلايي است كه جامعه براي تحول ايجاد مي كند به همين جهت بر اساس شدت حركت لزوما زياد نمي شود  گفت خوب است يا بد. بلکه بحث سر اين است كه چه اتفاقي در حال وقوع است. 
دور گذار چقدر و چند سال طول مي كشد؟
به عنوان سنتی الهی اين بستگي دارد به سرعتي وهزینه ای كه جامعه حاضر است براي درك و فهم  و رسیدن به تفاهم موضوع وانتخاب راه تحمل كند. البته عوامل پیرامونی هم موثر است.
 
در شرايط فعلی از نظر زمانی، این آمادگی را چگونه تحلیل می کنید؟
چون موضوع يك عامل ندارد و عواملش خيلي متعدد است، بنابراین نمي شود براي آن زماني تعيين كرد. ولي بايد به شما عرض كنم مي شود حدس زد كه ما هنوز در مرحله مقدماتي هستيم.
و حرف پایانی.
گرچه سبك زندگي ريشه در پايه هاي هويتي و حوزه ذهنيت و باورها و ارزش ها دارد و ولي سبك زندگي بيشتر در حوزه رفتار در نظر گرفته مي شود. و اگر در دنياي امروز به آن اهمیت داده مي شود، چون دارد به بعد انتخاب گري انسان توجه مي كند زیرا که منشآ آن ذوقيات، ترجیحات و انتخاب افراد است. پس اجازه بدهيد آنچنان كه اسلام هم اجازه داده ما از« سبك هاي» زندگي سخن بگوييم ونه«سبک» زندگی. 
 گفتم اين سبک هاي زندگي از هويت ما نشات گرفته اند که اين هويت ها، لايه هاي مختلف دارد. اینکه مثلا در سطح ملي عضو هويت ايراني و در فاز مذهبي، عضو هويت شيعي هستیم. در فضاي منطقه اي، در فضاي تهران، قم، مشهد و كرمان زندگي مي كنيم و در فضاي شغلي به عنوان دانشگاهي، دانشجو، پزشك، كاسب صنف بندي مي شويم. فاز خانوادگي ،قومی ونژادی هم يك جور ديگر است. ما لايه هاي مختلف هويتي داريم اين لايه هاي مختلف نمادهاي مختلفي را برای عرضه به دنبال دارد. هر كدام بروز و ظهوري در سبك هاي زندگي ما دارد و ما هم در هر كدام از اين قسمت ها با هم اشتراكات و تفاوت هايي داريم. شما درون خانه تان با برادرتان با هم اشتراكات زيادي داريد ولي در يك قسمت هايي با هم تفاوت داريد. شغل شما درحوزه خبر است، اما برادر شما ممكن است كه در حوزه مهندسي كار مي كند. پس دو نوع سبك دارد چون كارتان ايجاب مي كند از دو ارزش شغلي و صنفي تبعيت كنيد كه با هم متفاوت است. اين براي شما ذوقيات متفاوت و انتخاب هاي متفاوت ايجاد مي كند. اما معنايش اين نيست كه شما ايراني نيستيد و اگر دو سبك داشتيد معنايش اين نيست كه از حوزه هويتي ايراني و شيعي خارج شده اید. چراکه مي توانيد در كلياتي با هم مشتركات داشته باشید. به همین دلیل هويت های متعدد و متكثر ودر نتیجه سبک های زندگی متعدد و متکثر وجود دارد. 
با وجود اشتراکات  نمی خواهيم بر تن همه آدم ها يك يونيوفرم بپوشانیم و نمی خواهیم همه يك جور راه بروند. دوره اي در کشور ما برخي خواستند همين اداها را دربیاورند که جز نابودي  خود واقداماتشان چيزي به دست نياوردند. ماركسيست هاي روسيه آمدند همين كار را بکنند، مائوئيست ها هم آمدن اين كار را بكنند اما نتايج مثبتي نصیبشان نشد. وقتي از سبك زندگي صحبت مي كنيم، بايد بپذيريم كه سبك هاي متعددي وجود دارد. منتهي يادمان باشد آنچه داریم تجویز می کنیم این است که اين سبك ها در دايره هويت هاي موجود بايد معنا پيدا كند. نشود كه ما از هويت هاي موجود و مشروع خودمان خارج شويم و بعد هم مدعي بشویم ما مي توانيم هر جور كه خواستيم بشویم. حرف های قبلی من تجویز چنین چیزی نیست. 
نكته دوم اينكه در سبک زندگي لايه هاي مختلف هويتي ظهور دارد. ما مشكلي نخواهيم داشت در اينكه در كليت خودمان پايه شخصيت مان اسلامي و شيعي است اما غالب تحقق اين روح ديني و تعاليم ديني، در فضاي ايران تصوير شود که با جغرافيا و عناصر فرهنگي اين جامعه مثل زبان فارسي قرین است. 
بحث دیگر بحث ایرانیت و مدرن یا پست مدرن  بودن است. من معتقد هستم هر دو بحث هم مدرن و هم پست مدرن در زندگی ما جاري است. ما لزوما با همه اين دو فضا یا دوره و نمادهايشان مخالف نيستيم. با جهت گيري ها و پاره اي از اجزا ی آن مخالفيم. نتيجتا ما ممكن است در بخشی از وجود خودمان نمادهاي پست مدرن را هم  نشان بدهيم  و اصراري نداريم آنها را حذف كنيم. من ايراني هستم و در اين زمان دارم زندگي مي كنم. مساله من اين است که حقیقت انسان به چه قائم است.ما این حقیقت را در اسلام راه اهل بیت می جوییم پس مساله من این است که شيعي بودنم را مي خواهم در اين زمان و در اين مكان تحقق بخشم وآن را نشان بدهم. لذا سبك زندگي من اولا نشان دهنده خصايص ذاتي و گاه علايق و شخصيت من است. ثانيا عوامل هويتي متعددی را در برمي گيرد. ازنظر ما اصليت شيعه بودن است اما اين شيعه گري روح است و روح احتياج به تجسم زماني و مكاني دارد. ايرانيت و مدرنيت زمان تحقق و بستر و چارچوب آن است. من محكوم ايرانيت با تمامی سنت ها و نماد های آن نيستم چه الزام عقلی یا شرعی برای آن وجود دارد. عواملي كه با آن روح همساز است از اين فرهنگ ايراني مي گيرم و عواملي كه امكان زيست دردنياي مدرن  را به من مي دهد از دنیای مدرن. من فكر مي كنم اين شدني است واین باور در میان اندیشمندان اصیل اسلامی که به بیداری اسلامی اندیشیده اند  قائلان بسیار دارد. 
 نمونه بارز اين افراد را‌ در وجود شخصي مثل مقام معظم رهبري مي بينم. مثلا همین استفاده از كلمه «سبك زندگي» را كه يك اصطلاح مدرن است را ببینید. پذيرش و آوردن آن در چارچوب اسلامي و شيعی مهم است.  ایشان  از الگوي توسعه اسلامي و ايراني پيشرفت سخن مي گويند. پيشینه زندگي ايشان هم نشان مي دهد كه ايشان  هم يك روحانی مدرن است که با تفكر مدرن آشنا است و بسیاري از عناصر مدرن را در دورن زندگي خود وارد كرده  وهم به خوبی فرهنگ وادب ایرانی را می شناسد و بسیاری از عناصر و ترکیبات آن  در زندگی واندیشه ایشان وجود دارد . اما  شخصيت اصلي و محوري ايشان شخصيت ديني است.  اصل وحقیقت هويت ايشان بطوري است كه يك لبناني هم افتخار مي كند از ايشان تبعيت كند ولي تجسد اين شخصيت اينجا است و تجسم اين شخصيت با لباس روحاني و شيعي و در اينجا و با كلمات زبان فارسي مطرح مي شود. اما محدود به اينها نيست به اين معنا كه بگوييد همه ابعاد شخصيتي من همین عناصر مقید کننده زمانی ومکانی است.
 در فضایی وسیع ترامروز ديگر چه گوارا براي انقلابي های جهان جواب نمي دهد. چون چه گوارا  استاندارد های لازم امروزی را برای ایستادگی در مقابل نظام سرمایه داری در خود ندارد حتی از دید بسیاری با معیار های امروزی به عنوان يك تروریست به حساب مي آيد و نمي شود او را درست جا انداخت. ولي مقام معظم رهبري انقلابي با معيارهاي امروز است و جواني که انقلابي است امام (قده)  و مقام معظم رهبري را به عنوان الگوي انقلابي گري اش در دنيا پذیرفتنی تر می بیند. این صرف یک ادعا نيست منابع و بررسی های مختلف نشان می دهد امام(قده)  و رهبری حتی برای خیلی از چپ هاي دنيا الهام بخش هستند. نه از بعد مسلماني و مرجعيت اين شخصيت، بلکه این شخصيت به روز، آرمان خواه و متحرك است وپرچم مبارزه با امپریالیزم  و نابرابری را نه در ادعا که در عمل بردوش دارد. 
 نکته دیگر آن که ما هر وقت از سبک زندگی مطلوب وتجویزی صحبت می کنیم نوعی سبك زندگي را ترسيم مي كنيم كه آرمانی است. طبيعي است  در یک نگاه کلان و بلند مدت باید هم این چنین باشد. اما در سطوح خرد  ومقاطع زمانی  کوتاه تر ما نیاز مند سطح بندی ، زمانبندی آرمان ها  وترسیم اهداف والگو های واسط با رعایت تفاوت های فردی و گروهی مخاطبانمان و باور تدریجی بودن فرایند رشد و بالندگی افراد و جوامع می باشیم . به بیان دیگر تحقق سبک زندگی آرمانی در فضاي عملی برای هر فرد یا گروه اجتماعی يعني چه؟ يعني يك سبك زندگي خاص متناسب با او. مثالی بزنم برخی ها خيلي عقلاني هستند آدم خيلي عقلاني را دوست دارند . در مقابل  افرادی هستند که  عاطفی هستند.  سبك زندگي افراد با اين سلیقه وگرایش متفاوت  چه شكلي پيدا می کند شبيه تفاوت ميان سلمان و ابوذر. سلمان و ابوذر هر دو ياران نزديك پیامبر(ص) هستند شاید انسان هایی مهتر از اين دو بعد از ائمه اطهار(ع) نداريم یا کم داریم. اما مي فرمايد اگر سلمان بداند در دل ابوذر چه می گذرد يا برعكس، او را تكفير مي كند اینها دو سبك كاملا متفاوت دارند ابوذر يك سري صفات دارد  كه ابوذر را ابوذر كرده است و سلمان هم يك صفاتي دارد كه سلمان را سلمان كرده است. اين هر دو هم مورد تاييد اهل بيت(ع) هستند و تشويق مي شوند که به الگوي جامعي مثل علی(ع) برسند اما همه كه علي(ع) نمي شوند. يك الگو هم داريم بنام مالك اشتر يك الگو هم داريم بنام كميل بن زياد يعني هركدام از ايشان عناصر بسيار ارزشمندي هستند که تاريخ كم مثل اينها ديده است اما هركدامشان يك صفت از صفت علي(ع) را در وجود خود برجسته كرده اند و اينها مي شوند سبك هاي متعدد زندگي . درک و پذیرش این تفاوت ها در مبادی حرکت  و سیاستگذاری و برنامه ریزی مبتنی بردرک صحیح از تفاوت ها و ویژگی تدریجی و فرایندی بودن اصلاح و تکامل برای رسیدن به سبک زندگی آرمانی و جامع باعث می شود آدم ها احساس مي كنند این امر شدني است وفکر می کنند ما هم مي توانیم با اين ويژگي هاي مختلف، به الگوي جامع برسیم.
 پس از بحث هاي مقدماتی وبعضا با  ظاهری پراکنده خواستم يك جمع بندي ارائه بدهم و بحث را برسانم به مقوله سبك زندكي كه عناصر متعدد بحث ايجاد شود كه ما حركتي كه داشتيم و خواستيم از پايه ها، مولفه ها و لايه هاي مختلف كه سبك زندگي را می سازد، بحث كنيم و تا  وقتي گفته می شود، سبك زندگي اسلامي - ایرانی، معلوم شود منظور چيست.

 

نام:
ایمیل:
* نظر: