کد خبر: ۵۲۳
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۷:۳۳

 

(سفارش امام صادق (علیه‌السلام) به سفیان ثوری)
بسم الله الرحمن الرحیم*
این روزها مصادف با‌ ایام میلاد امام صادق (علیه‌السلام) است و دانشگاه ما هم به نام آن حضرت مزین است‌، پس بسیار بجاست که از نصایح و بیانات امام صادق (علیه‌السلام) که از جد بزرگوارش رسول خدا (ص) روایت کرده، بهره گیریم و به تناسب، توضیح و تذکری برای شما عزیزان داشته باشیم. در روایات آمده(1) که خدمتکار حضرت امام صادق (علیه‌السلام) خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد شخصی به نام سفیان ثوری تقاضای شرفیابی دارد، حضرت فرمود: به او اجازه دهید وارد شود. او وارد شد.
«ای سفیان تو مردی هستی که حاکم وقت (منصور) به دنبال توست (یعنی تو مطلوب وی هستی) و تو در ارتباط با دستگاه حاکم هستی، در حالی که من تقیه می‌کنم و مایل نیستم ارتباطی با سلطان داشته باشم.»
شاید مقصود امام (علیه‌السلام) ‌این بود که تو تحت نظر حکومت هستی و ماموران حکومت کارهای تو را تحت نظر دارند و من در حال تقیه هستم و مایل نیستم خود را گرفتار حکومت و ماموران دولت کنم. سپس امام فرمود که پیش از ‌اینکه طرد شوی خودت بیرون برو.
البته عبارات حضرت با ‌این تعبیر جنبه تقیه داشته است. چنان که خود حضرت فرمود که نمی‌خواهد با ‌این افراد ارتباط برقرار کند، به خاطر ‌اینکه دولت نسبت به‌ ایشان حساسیت داشت. حضرت عملا می‌خواست به او بفهماند که مایل نیست که ارتباط با امثال او داشته باشد.
سفیان گفت: حدیثی برایم بگو تا بشنوم و برخیزم و بروم‌. این مقدمه را عرض کردم تا توجه داشته باشید که امام صادق (علیه‌السلام) در چه فضایی زندگی می‌کرد. حیات آن امام بزرگوار بخشی در حال تبعید و بخشی زیر نظر حکومت بود. حضرت 5 سال در حیره وکوفه در تبعید و به حسب ظاهر به عنوان حضور در مرکز خلافت زندگی کرد و زمانی که به مدینه بازگشت، باز مجبور به حفظ تقیه بود ولی با تمام‌ این مشکلات، چهار هزار شاگرد تربیت کرد. البته ‌این بدان معنی نیست که امام مدرسه‌ای داشت که شاگردانش در آنجا جمع شده و به تحصیل وتلمذ می‌پرداختند؛ بلکه مقصود آن است که امام در زمان‌های مختلف، و اوضاع گوناگون به تناسب، از وقت استفاده می‌کرد و در حضر و سفر، مکه و مدینه و کوفه و حتی هنگام خرید، معارف و علوم خود را بیان می‌فرمود.‌ اینک که سفیان آمده حضرت او را بر حسب ظاهر طرد می‌کند، تا افزون بر تقیه و احتیاط‌، او را تشنه‌تر سازد تا بیانات حضرت را به خوبی فرا گیرد. حضرت امام جعفر صادق (علیه‌السلام) در صدد بود تا حضور سفیان و درخواست او جنبه تشریفاتی نداشته باشد که چون خدمت آقا رسیده است نصیحتی هم بشنود. در روز اول حضرت به اوگفت برو؛ وقت ما را نگیر. بعد که او آماده شد و اصرار فراوان کرد و عرض کرد حالا که من خدمتتان آمده ام حدیثی را برای من بیان کنید تا من از شما چیزی بشنوم، آنگاه برخیزم و بروم «حدثنی حتی اسمع و اقوم». وقتی سفیان‌ این سخن را بیان کرد، حضرت حدیثی را از جدشان نقل فرمود. علت ‌اینکه حضرت حدیث را مستند به جدشان نمود، آن بود که سفیان شیعه نبود و اهل تسنن مقید بودند کلامی‌ را که از ائمه می‌شنوند به گفته پیامبر باشد؛ از ‌این ‌رو حضرات ائمه (علیه‌السلام) با علمای عامه که برخورد می‌کردند، غالبا احادیث را از طریق اجداد خود به پیامبر مستند می‌کردند.
امام صادق (علیه‌السلام) فرمودکه پدرم از جدم از رسول خدا روایت کرده که آن حضرت سه مطلب را بیان فرمودند.
 مطلب اول:
«من انعم الله علیه نعمه فلیحمدالله»
«هر کس که خدا به او نعمتی (نه همه نعمت‌ها را) عنایت کرده است، باید سپاسگزار آن نعمت باشد.»
و سپاسگزاری تنها سپاس لفظی نیست بلکه قدر آن نعمت را باید دانست. ما در کتاب حاشیه ملا عبدالله منطق می‌خواندیم که:
«صرف الحمد جمیع ما انعمه‌الله فیما خلق لاجله»
«یعنی شکر حقیقی آن است که بنده نعمت‌های خدا داده را در جهتی که برای آن آفریده صرف کند.»
منظور امام (علیه‌السلام)‌ این است که‌ این نعمت‌ها را در راهی صرف کنید که خدا می‌خواهد. خدا به شما نعمت علم و اراده، نعمت سلامت و توفیق داده است. خیلی‌ها درس می‌خوانند ولی توفیق ندارند که علمشان را به دیگران بیاموزند و به خانه‌داری یا کارهای دیگری مشغولند. بسیاری از مردم درس خوانده‌اند، یکی مجتهد شده و دیگری دکتر شده، ولی ممکن است هیچ استفاده‌ای از علمشان نکنند.‌ این نعمتی است که خدا به شما اساتید داده است. ناسپاسی نکنید«من انعم الله علیه نعمه فلیحمدالله» ‌این جمله اول که حمد نعمت‌های خداست و باید نعمت‌ها را در جای خود قرار داد.
مطلب دوم:
«من استبطا الرزق فلیستغفرالله»
استبطا از ماده بطی به معنی دیر انگاشتن است بدین معنی که اگر کسی روزیش را دیر می‌انگارد و فکر می‌کند که روزی او دیر شده یعنی روزی‌اش تنگ شده و به اندازه به دستش نرسیده است، استغفار کند و از خدا طلب مغفرت کند تا روزی‌اش زیاد شود. خداوند در قرآن کریم از زبان نوح پیامبر می‌گوید:
«فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًا...»(2)
«نوح به مردم گفت از خداوند مغفرت و بخشش بخواهید خداوند آسمان را بر شما ببارد و شما را به اموال وفرزندان امداد کند.»
مطلب سوم:
«مَن حَزَنَهُ أمرٌ فَلیَقُل لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إلاّ بِاللهِ»
اگر چیزی شما را غمگین کرد و موجب ناراحتی شما شد، بلافاصله بگویید: «لا حول و لا قوه الا بالله» یعنی «هیچ دگرگونی و نیرویی بدون اراده الهی وجود ندارد، پس با‌ این ذکر توحیدی خود را آرام کنید.»
هنگامی‌که سفیان برخاست، امام (علیه‌السلام) فرمود:‌ ای سفیان حدیثی را که به تو گفتم خیلی گرانبها است (قدرش را بدان) آنگاه امام سه بار فرمود: خذها، خذها، خذها، یعنیای سفیان! آن را محکم بگیر و آن را فراموش مکن.(3)
این حدیث سلسله الذهب است، یعنی از زبان امام صادق (علیه‌السلام) سلاله رسول خدا (ص) از پدرش امام باقر و او از پدرش امام علی بن حسین، از پدرش امام حسین از پدرش علی‌بن ابی‌طالب(علیهم‌السلام) و از جدش رسول‌الله (ص) نقل کرده است، همانند حدیث سلسله الذهب که امام رضا (علیه‌السلام) در نیشابور فرمود. امام صادق (علیه‌السلام) به سفیان سه مرتبه فرمود:‌ این حدیث را محکم بگیر.
اینک شما خواهران عزیز و اساتید محترم و خدمتگزاران دانشگاه امام صادق (علیه‌السلام) بدانید که خداوند به شما نعمت‌هایی داده که سزاوار است قدر آن را بدانید اما این‌که گفتید بنده بیایم درس اخلاق بدهم، آری مطالب اخلاقی، تذکرات، و مواعظ همه به جای خود خوب است. ولی نصیحت من آن است که به همان چیزهایی که می‌دانید، عمل کنید. چرا دائما می‌خواهید نصیحت بر هم بار کنید. شما نیز همه اهل کتابید. شما اهل حدیث و اهل علم هستید. من فکر نمی‌کنم که مصالح و مواعظ چیزهایی بر شما مخفی باشد. پس به آنچه می‌دانید عمل کنید و خلاصه دانسته‌ها را به کار بندید تا نادانسته‌ها بر شما کشف گردد. تقوا پیشه کنید و حریم خود را حفظ کنید که خداوند به شما چیزهایی (از جمله علم و بصیرت) عنایت می‌کند. اگر به آنچه می‌دانید عمل کنید خداوند متعال بر دانشتان می‌افزاید. شما مطالب زیادی را می‌دانید و علاقه دارید که معلومات دینی و اسلامی‌شما دلتان را نورانی کند که درحقیقت مصداق:
«العلم نور يقذفه اللَّه فى قلب من يشاء»(4)
در‌ این‌ مورد امام صادق (علیه‌السلام) به سفیان فرمود: اگر نورانیت می‌خواهی بایستی حقیقت بندگی و عبودیت را در خود پدیدآوری، یعنی واقعا بنده خدا باشی و اراده خدا را بر اراده‌ات ترجیح‌دهی و خواسته‌های نفسانی را به کنار بگذاری. ما بایستی از‌ این کلام نورانی درس بگیریم و خود را به حقیقت بندگی آراسته نماییم و دل را از اغیار تهی کنیم و جز خدا را نخواهیم و نپرستیم و ‌این است حقیقت حمد و سپاس الهی که با‌ این وصف بنده به مقام اخلاص نائل می‌شود و سراسر وجودش مشحون از حمد و سپاس می‌گردد و با اختیار و آگاهی مصداق‌ آیه شریفه:
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ»(5)
می‌گردد که تمام ذرات هستی به تسبیح و تهلیل او گویا هستند، گرچه ما آن را نمی‌فهمیم و با احساسمان آن را درک نمی‌کنیم.
موضوع دیگر مسئله تامین معیشت و روزی است که بسیاری از ما نگران آن می‌باشیم. بدیهی است که ما انسان‌ها موجودی مادی و جسمانی هستیم و از اوضاع و احوال درونی و بیرونی متاثریم، از‌ این روی به غذا‌، لباس‌، مسکن، بهداشت و وسایل و ابزار مادی نیازمندیم و خداوند متعال تمام این امکانات را در اختیار ما قرار داده و برای هر کس روزی‌ای مقدر فرموده است که:
«وَ مَا مِن دَابَّةٍ في الأَرْضِ إِلا عَلي اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُستَقَرَّهَا وَ مُستَوْدَعَهَا...»(6)
پس روزی همه خداوند مقدر کرده است ولی با تفاوت وتفاضل. خداوند می‌فرماید:
«وَاللّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الْرِّزْقِ»(7)
که خداوند بر اساس حکمت میان انسان‌ها تفاوت‌هایی نهاده است که قهرا به تفاضل در دستیابی از امکانات خدا داده می‌شود. اما‌ این تفاوت و تفاضل نه دلیل بر فضیلت افراد بر یکدیگر است و نه در حدی است که گروهی از گرسنگی در رنج باشند و گروهی از سیری سرمست شوند. بلکه همه افراد در اصل روزی شریکند و سهمی‌دارند و محرومیت‌ها و تبعیض‌های ناروا ساخته و پرداخته دست بشر و معلول ظلم و استضعاف است.
قرآن مجید به تفاوت در روزی اعتراف دارد ولی محرومیت‌ها را تایید نمی‌کند که محرومیت معلول سستی و تنبلی و جهالت انسان و یا معلول ظلم و استضعاف دیگران است.
اصل روزی برای همه هست. مبادا سوء ظنی به خدا پیدا کنید وتفاوت‌ها را به جای تاخیر و محرومیت ذاتی در اصل روزی بگیرید.
پس روزی را دور نشمارید و گمان بد به خداوند مبرید. به نظر من ‌این جمله برای ما نویدبخش است که ما نباید هیچگاه برای کسب روزی درس بدهیم که روزی از پیش تقدیر شده است.
صبح که از منزل بیرون می‌آیید و در دانشگاه، به کلاس برای تدریس حاضر می‌شوید و یا در محل کار برای تنظیم امور دانشگاه حضور پیدا می‌کنید، باید وظایف خود را به نحو احسن انجام بدهید و امور خود را به خدا واگذارید که او به عهدش وفا خواهد کرد. هنگام ورود به دانشگاه بگویید:
«أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ»(8)
من در بیش از 70 سال عمر خود به تجربه دریافتم که خدا روزی‌دهنده است و از بندگانش خوب دستگیری می‌کند و آنها را فراموش نمی‌کند. خدا را سپاس که به دنبال جمع ثروت نبودیم. اگر منبر می‌رفتیم برای پول نبود و اگر سخنرانی یا تدریس می‌کردیم، مسجد می‌رفتیم، و یا چندین سال در دولت اسلامی، در وزارت کشور و در نخست‌وزیری خدمت می‌کردیم، حقوق نگرفتیم. معاون اداری- مالی نخست‌وزیری، آقای مهندس نعمت‌زاده می‌گفت: حاج آقا اجازه دهید لااقل اسم شما را در لیست حقوق بگیران به عنوان نخست‌وزیر بنویسیم و حقوق ماهیانه نخست‌وزیری را به حسابتان بریزیم، اگر شما نخواستید برگردانید تا‌ آیندگان و آنها که اسناد و سوابق وزارت کشور، کمیته و نخست‌وزیری را بررسی می‌کنند بدانند کسی به نام مهدوی کنی نخست‌وزیر بوده و کار می‌کرده است. شما هیچ اثری مکتوب و مضبوط در اسناد مربوط ندارید، نه بیمه نه لیست حقوق و نه هیچ چیز دیگر. گفتم بالاخره در دفترخداوند ثبت و ضبط شده است. بحمدالله تعالی خداوند متعال ما را کفایت کرد پس مبادا به خاطر مسائل مالی در انجام وظیفه سستی و کم کاری کنید که:
«أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»(9)
البته من قبول دارم که مسائل مادی برای زندگی لازم است و باید تامین بشود تا استاد فکر و خیالش راحت باشد و بتواند به مطالعه و تحقیق و پژوهش بپردازد و با آرامش خاطر درس بدهد و روز به روز نشاطش بیشتر باشد. خدا برگردن ما حقوق بسیار دارد؛‌ این همه نعمت به شما داده است. آماده باشید برای آن روزی که به پیشگاه خدا می‌روید دستتان خالی نباشد، که اگر بپرسند برای ما چه آورده‌اید یا برای خودتان چه آورده‌اید؟ پاسخی داشته باشید. وقتی انسان از دنیا می‌رود، مردم از مال و منال او می‌پرسند ولی فرشتگان می‌گویند برای خود چه فرستاده است.
آخرین نکته آن است که بدانید زندگی با مشکلات همراه است و دنیا دار بلا است:
«وَ مَنْ حَزَنَهُ أَمْرٌ فَلْیَقُلْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»(10)
همیشه در گرفتاری‌ها به خدا متوسل شوید و «لا حول و لا قوه الا بالله» بگویید. همواره بر ‌این ذکر متذکر باشید، که در احادیث بر تداوم آن تاکید شده است.
در پایان روز معلم را به شما مبارک باد می‌گویم. امید است که خدمات شما در پیشگاه پروردگار و اولیای کرام و امام صادق (علیه‌السلام) مقبول باشد. پس همواره بر کوشش خود بیفزایید و با تواضع و فروتنی با شاگردانتان برخورد کنید تا با قول و عمل، شاگردانتان را خوب تربیت کنید. استاد اگر متواضع باشد، تحملش زیاد می‌شود و اگر شاگردان سوالات بی‌مورد مطرح کنند و یا پرخاشگری نمایند شما با بردباری ‌اینگونه برخوردها را تحمل کنید. «اصبرو و صابروا» صبرکنید و یکدیگر را نیز تحمل کنید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(11)
آنچه که می‌تواند شما را به یکدیگر نزدیک کند، بردباری و تحمل است که می‌فرماید: «و رابطوا» با هم رابطه متقابل داشته باشید مرابطه دو سویه است. «مرابطه»، مصاحبت،دوستی، همکاری، همدلی و همبستگی جمعی و اجتماعی و گذشت و فداکاری متقابل می‌خواهد. ربط یک طرفه است. برای مثال مادری فرزندش را دوست دارد، یا پدری فرزندش را دوست دارد،‌ این ربط است. ولی مرابطه آن است که آنها فرزند را دوست داشته باشند و فرزند نیز آنها را دوست داشته باشد، به صورتی که در یکدیگر ترکیب و استحاله شوند. دو عنصر در صورتی ترکیب می‌شود و وحدت پیدا می‌کند که کشش‌های فردی به تاثیر و تاثر جمعی متقابل تبدیل شود، برای مثال اکسیژن و هیدروژن دو عنصر متفاوتند که یکی سوزاننده و دیگری سوزنده است ولی در مقام ترکیب خاصیت فردی را از دست می‌دهند و به آب تبدیل می‌شوند. آنها به تنهایی آتش‌زا می‌باشند ولی در مقام ترکیب مایعی از آنها درست می‌شود که خاصیت آتش ستیزی پیدا می‌کنند و آتش‌ها را خاموش می‌کنند و حیات تمام جانداران وابسته به آن است و خدا آن را سرچشمه حیات می‌شمارد و می‌فرماید:
«وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ»(12)
هر موجود زنده از آب پدید می‌آید و از آیات خداست که دو آتش را با هم جمع می‌کند و همه آتش‌ها را با آن خاموش می‌کند و تمام جانداران از آن پدید می‌آید. حالا اگر اکسیژن بگوید که من می‌خواهم همان حالت سوزندگی را داشته باشم هیدروژن هم که می‌سوزد بگوید من هم می‌خواهم هیدروژن بمانم، آب درست نمی‌شود. ترکیب درصورتی امکان دارد که تاثیر و تاثر متقابل باشد و این مرابطه است که در پرتو‌ ایثار و گذشت و تواضع و بردباری و تحمل دو سویه به دست می‌آید. عامل دوم در مرابطه، آگاهی از حال طرف مقابل است. مرابطه بدون آگاهی از حال یکدیگر میسر نیست و از مصادیق بارز مرابطه، مرزداران و مجاهدانی هستند که از مرزهای کشور پاسداری می‌کنند؛ آنها از سویی مراقب حرکات دشمن و از سویی با مرکزیت و رهبری در ارتباطند و اطلاعات لازم را به مرکز مخابره می‌کنند و اطلاعات و دستورهای لازم را به تناسب اوضاع دریافت کرده و از پشتیبانی مرکز برخوردار می‌شوند. همه مومنان باید در هر جا که هستند در جایگاه مرابطان قرار گیرند و با آمادگی کامل از مرزهای فیزیکی و معنوی و فرهنگی نظام اسلامی‌دفاع کنند و‌ این ممکن نیست مگر با اتحاد و هماهنگی و همکاری متقابل و فداکاری و صبر و بردباری.

* این سخنرانی به مناسبت بزرگداشت روز معلم در اردیبهشت ماه 1384 ایراد گردید.

 

1- مستدرک، ج5، ص 367
2- سوره نوح، آیه 71
3- بحارالانوار، ج 75، باب 23، ص 201 و نیز فیض کاشانی، المحجه البیضاء، ج4، ص 254؛ مستدرک، ج5، ص 309، 367 و 369
4- بحارالانوار، باب 52، ص 67 و 139
5- سوره اسراء، آیه 44
6- سوره هود، آیه 6
7- سوره نحل، آیه 71
8- سوره غافر، آیه 44
9- سوره زمر، آیه 36
10- مستدرک، ج 5، ص 367
11- سوره آل عمران، آیه 200
12- سوره انبیا، آیه 30

نام:
ایمیل:
* نظر: