کد خبر: ۵۱۹
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۴

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم*
قال الحکیم فی کتابه: اعوذبالله من الشیطان الرجیم «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ.»(1)
در فرهنگ اسلامی‌ و آموزه‌های دینی،‌ این نکته همیشه مورد تاکید بوده است که هر حرکت، اراده و ‌اندیشه‌ای باید هدف‌دار و قانونمند باشد و مقصود از هدف، غایت و هدف نهایی است؛ زیرا هدف‌های نسبی و واسطه‌ای اگر در راستای هدف اصلی نباشند، ابتر خواهند بود. قرآن کریم لقاء خداوند را سرانجام تمام حرکات معرفی می‌فرماید. آیه کریمه‌ای که تلاوت کردم به همین نکته‌ اشاره دارد که انسان خواه و ناخواه در مسیر زندگی به سوی خدا می‌رود. کدح به معنای حرکت توام با سختی و تلاش است. بالاخره انسان فطرتا به سوی همان هدف سیر می‌کند. که هدف نهایی به فرموده قرآن، ذات اقدس پروردگار است. قرآن می‌فرماید: «الی ربک» نه «الی خالقک»؛ یعنی کسی که علاوه بر خلقت و آفرینش، صاحب و مربی انسان است و برای تکامل انسان مقدماتی را در خود انسان و در عالم خلقت فراهم کرده است که اگر ‌این مقدمات نبود، ملاقات خدا حاصل نمی‌شد.
این امکانات‌، حرکت انسان را به سوی خداوند رهبری می‌کند تا انسان خدا را ملاقات کند؛ منتهی ملاقات خداوند دو گونه است: گاهی با سرور و سربلندی همراه است و گاهی با شرمندگی، آنهایی که کتابشان در دست راستشان قرار می‌گیرد.
« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ، إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ »(2)
گروهی دیگر نیز:
« وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ. تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ.»(3)
این مقدمه بحث من است. پس همه ما در زندگی علمی، شخصی، اجتماعی و سیاسی باید بر مبنای فرهنگ قرآن هدفدار باشیم.‌ این هدف در صورتی ارزشمند است که با گزینش و انتخاب همراه باشد. انسان اگر بخواهد انتخاب کند، باید آزاد باشد و دو یا چند راه موجود باشد تا بتواند یکی را انتخاب کند. از‌ این جهت قرآن ما را موجودی آزاد و مختار معرفی می‌فرماید:
« إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً »(4)
«ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به انسان نمودیم و به اتمام حجت (او رسول فرستادیم) حال خواهد شکر‌این نعمت گوید و خواهد کفران کند.»
این آزادی به معنی آزادی تکوینی است نه آزادی تشریعی، یعنی ساختار وجودش با اختیار و آزادی عجین شده است، ولی‌ این آزادی بدان معنی نیست که انسان هیچ گونه تکلیف و وظیفه‌ای ندارد. انسان با‌ اینکه آزاد و مختار است ولی از لحاظ شرع و قانون الهی موظف است و تکالیفی دارد که قانونا باید انجام دهد، هر چند به لحاظ تکوین می‌تواند نافرمانی کند. از ‌این رو خداوند بدون فاصله در سوره «هل اتی» پس از «انا هدینا...» می‌فرماید:
«إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِینَ سَلَاسِلَاْ وَ أَغلَالًا وَ سَعِیرًا»(5)
اگر قرار بود ‌ایشان در انتخاب، شرعا نیز آزاد باشد، دیگر«اعتدنا للکافرین سلاسلا و اغلالا و سعیرا» مفهومی نداشت؛‌ این آزادی‌، آزادی خلقت است؛ یعنی انسان در مقام خلقت آزاد است. این آزادی از طرف خداوند اهدا شده است و به قول ملاصدرا انسان در مختار بودن مجبور است؛ یعنی نمی‌تواند بگوید من می‌خواهم از حیطه آزادی بیرون بیایم؛ چون از لحاظ فطری آزاد خلق شده است؛ یعنی ساختار فطری او بر «اختیار» نهاده شده و‌این از فضایل و امتیازات انسان است که دارای اختیار است.
این اختیار در مقام‌اندیشه و هر دو عمل وجود دارد و هیچگاه کسی نمی‌تواند اختیار‌اندیشه یا اختیار در عمل را از انسان بگیرد. اگر هم کسی فطرت انسان را مغشوش و مختل کند، انسان به فساد و تباهی کشانده می‌شود؛ البته در اسلام و در تربیت‌های اسلامی، منظور از آزادی، آزادی هدایت شده است. در دموکراسی هم که می‌گویند «دموکراسی هدایت شده» به همین معناست، زیرا رها کردن انسان در غوغای زمانه و در میان افکار مختلف، خواسته‌ها و امیال متفاوت و پراکنده، او را به تباهی و فساد می‌کشاند. انبیا برای ‌این آمدند که انسان صاحب عقل و‌ اندیشه را هدایت کنند و‌ این هدایت نخست از کتاب و قلم شروع شد.
خداوند در نخستین سوره قرآن کریم، یعنی سوره علق، بحث خواندن و نوشتن یعنی کتاب و قلم را مطرح می‌کند. مقصود از ‌این کتاب، تنها کتاب آسمانی نیست.
خدا ‌می‌فرماید:
«اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»(6)
پس خداوند آنچه را انسان نمی‌دانسته، به وسیله قلم و کتاب به او یاد داده و او را هدایت کرده است.»
بنا بر‌این قلم و کتاب وسیله‌ای است برای آموزش و هدایت انسان، تا در جهت‌گیری و رویکرد رها نشود. قرآن به قلم قسم یاد می‌کند، زیرا کتاب به وسیله قلم نوشته می‌شود. قلم تجربه‌های گذشتگان را منتقل می‌کند، که اگر قلم نبود، تجربه‌ها همه از بین می‌رفت. پس قلم حافظ همه تجربه‌ها و آموخته‌هاست.
انبیا صاحب کتاب بوده‌اند. بعد از کتاب، تفکر شروع می‌شود. بعد از آنکه انسان وارد مدرسه شد، از راه کتاب فکرش شروع به فعالیت می‌کند. تا ‌اینجا اسلام با همه دانشمندان و‌ اندیشمندان همراه است که باید از کتاب و قلم شروع کرد و از تجربه‌های دیگران و فکر و‌ اندیشه آنان استفاده کرد. اما از ‌این پس انسان بر سر دو راهی قرار می‌گیرد که آیا ‌اندیشه رهاست که هر کجا خواست برود یا هدایت شده است؟‌ این بحثی است که شهید مطهری(ره) مطرح نموده که ‌اندیشه نعمتی است که خدا به انسان داده است و انسان باید ‌اندیشه و آزادی در فکر داشته باشد. ولی آیا ‌این آزادی، آزادی مطلق است یا آزادی هدایت شده؟ قرآن می‌فرماید که‌ این آزادی، آزادی هدایت شده است.
امیر المومنین(علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: انبیا آمدند که فطرت مردم را بیدار کنند:
«فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم انبیائه، لیستادوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یثیرو    الهم دفائن العقول»(7)
«خداوند پیامبران را یکی پس از دیگری فرستاد تا میثاق فطرت را از مردم مطالبته کنند، نعمت‌های فراموش شده را به یادشان آرند و گنجینه‌های عقولشان را شکوفا سازند»
همه پیامبران برای هدایت آمده‌اند. انسان بالاخره انسان است، جماد نیست. انسان با هویت انسانی‌اش آزاد است، نه بدون هویت انسانی‌اش؛ لذا وقتی انبیا آمدند، چیز تازه‌ای نیاوردند که به انسان‌ها تحمیل کنند. بهترین دلیل بر‌ اینکه انبیا آنچه را که انسان‌ها می‌خواستند آورده‌اند، ‌این است که هیچ دانشمند، مصلح یا قدرتمندی به ‌اندازه انبیا اثر نگذاشته است.‌ این قابل انکار نیست؛ آنها هم که به دین اعتقادی ندارند، می‌دانند که انبیا اثرشان بیش از همه دانشمندان، ثروتمندان و زورگویان بوده است.
انبیا آمدند و آنچه را که مردم می‌خواستند به آنها دادند، و چیز دیگری را به آنها تحمیل نکردند، لذا حضرت امیر(علیه‌السلام) فرمود:
«لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ»(8)
انبیا آمدند و بر اساس فطرت مطالبه کردند. امروز مطالبه سیاسی در بین مردم مطرح است من همین جا ‌اشاره می‌کنم که آن چیزی را که مطالبات و نیازهای واقعی مردم است، باید مطرح کرد، نه خواسته‌ها و امیال مردم را، چون امیال بین ما و حیوانات مشترک است. حیوانات هم شهوات و خواسته‌های مادی و شهوی دارند. باید دید که آیا‌ این مطالبات انسانی است یا حیوانی؟ انبیا از مردم مطالبه کردند، نه‌ اینکه مطالبه دادند. ‌این فکر که ما همیشه انسان‌ها را طلبکار، صاحب طلب و صاحب حق فرض کنیم، آن هم حق یک‌طرفه گمراه‌کننده است. در قرآن آمده:
«وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ»(9)
«اگر در راستای خواسته‌های مردم عمل کنی، تو را هم که پیامبر هستی، از راه خدا گمراه می‌کنند.»
پیامبر باید از مردم مطالبه کند و بخواهد؛ می‌فرماید:
«لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ»(10)
«لیستادوا» از باب استفعال به معنی خواستن است. انبیا آمده‌اند و خواسته‌اند، چه چیز را خواسته‌اند؟ میثاق فطرت را از مردم خواسته‌اند.‌ اینکه مردم به میثاق فطرت وفادار باشند. ‌این پیمان کنایه از ساختار فطری انسان است. به قول علامه طباطبایی لزومی‌ندارد که خدا در مکان خاصی با ما مکالمه زبانی کرده باشد بلکه با زبان فطرت با ما صحبت کرده است. انبیا آمدند تا ‌این عهد و پیمانی را که ما با خدا بسته‌ایم، مطالبه کنند و ما باید ادا کنیم. ‌این «باید» به آن معنا نیست که اختیار را از انسان بگیرند، بلکه بدین معنی است که انسان را به سوی فطرتش هدایت و ترغیب کنند.
یکی از مطالبات فطری، مسیر‌اندیشه است؛ یعنی انسان باید ‌اندیشه‌اش را هدفمند کند. گاهی‌اندیشه توام می‌شود با امیال، یعنی انسان می‌گوید من‌ این را می‌خواهم و فکر می‌کند‌ این خواسته، خواسته حقیقی و واقعی او است. ولی خواست حقیقی جز‌این است. قصه کوتاهی را برای شما بازگو می‌کنم تا ببینید که هزار نکته باریک‌تر از مو ‌اینجا است.
شهید مطهری نقل می‌کند که روزی حیوانی در چاه منزل محقق حلی می‌افتد و می‌میرد. از لحاظ فقهی ‌این بحث مطرح می‌شود که‌ آیا آب چاه که بر حسب ظاهر راکد است، با تلافی مردار نجس می‌شود یا خیر؟ بعضی از فقها می‌گویند نجس می‌شود و بعضی می‌گویند نجس نمی‌شود. خوب اگر نجس شد چطور پاک می‌شود؟ گفته‌اند باید آب چاه را آنقدر بکشند تا آب تازه جایش بیاید. در بعضی روایت‌ها برای بعضی مردارها گفته‌اند تا 24 ساعت دو نفر آنقدر بکشند که اگر یکی خسته شد، دیگری همان طور ادامه دهد تا در چاه آب تازه بیاید. در بعضی موارد کمتر تا (25 دلو) و بعضی بیشتر. بحث در ‌این است که اصلا نجس می‌شود یا خیر؟ مرحوم محقق حلی در کرسی اجتهاد و فقاهت می‌نشیند که ببیند که اصلا نجس می‌شود یا خیر. ‌ایشان می‌بیند که ناخودآگاه متمایل است به طهارت؛ از آنجا که چاه منزلشان بود و کشیدن‌ این همه آب هم زحمت فراوانی داشت، متوجه شد که در ‌این اجتهاد تمایل شخصی هم وجود دارد، از ‌این رو دستور داد چاه را پر کنند. سپس نشست در مقام فتوی و به طهارت آب چاه فتوی داد. اما ‌این فتوا دیگر فتوای آلوده نبود، به خاطر چاه خانه نبود،‌این مثال کوچکی بود تا معلوم شود که تفکر، اجتهاد و استنباط باید از پیش داوری‌های شخصی و گروهی خالص بوده و دارای مبنای اصولی و شرعی باشد.
بنابراین آزادی‌ اندیشه در چهارچوب فطرت و نیازها و کشش‌های درونی معنا دارد و از بیرون بر انسان تحمیل نمی‌شود. وقتی ‌اندیشه به خواسته‌های حیوانی محدود و محصور شود گرچه، به حسب ظاهر شخص آزادی تفکر دارد ولی در واقع‌ این‌اندیشه تحمیلی است که از لایه‌های غیرعقلانی نشات گرفته است و ‌اندیشه خاصل نمی‌باشد چنانکه الان می‌بینید شما غربی‌ها در انتخابات با تبلیغات خیره‌کننده، عکس‌ها، شعارها و غیره، مردم را مسحور می‌کنند و ناخودآگاه رای را به خورد مردم می‌دهند و مردم را به انتخابات وادار می‌کنند، در ‌این انتخابات هدایت شده و محصور، هر چند مردم ظاهرا به اختیار خود انتخاب می‌کنند ولی در واقع آزاد نیستند و رای تحمیلی را به صندوق‌ها می‌ریزند.
اندیشه و فکر نیز همان گونه است، اگر ذهن انسان آلوده باشد، فکرش آزاد نیست، بلکه با ریسمان هوس‌ها و تمایلات نفسانی بسته و دربند است.‌ اینها مسائلی است که مرحوم شهیدمطهری(ره) در حدود سی سال بیش از‌ این، آنها را عنوان کرده است و می‌بینیم که امروزه بحث روز است. او زحمت کشیده و بسیار مطالعه کرده است.
دانشجویان عزیز! باید درس بخوانید و تحقیق کنید و و دیگران را به درس و تحقیق وا دارید و به آنها در ‌این راه کمک کنید. پیامبراکرم(ص) اسیران جنگی را در قبال تعلیم و آموزش مسلمانان آزاد می‌کرد و به‌ ایشان می‌فرمود: اگر هر کدام از شما به ده نفر درس بدهید، یعنی خواندن و نوشتن را بیاموزید، آزاد هستید. اما فراموش نکنید که تنها درس خواندن و درس دادن کافی نیست. شهید مطهری علاوه بر درس و بحث، اهل شب زنده داری، تقوا، عبادت و تهجد نیز بود و در درس هم به یک کتاب درسی در فلسفه بسنده نمی‌کرد؛ کتاب‌های اغلب دانشمندان را می‌خواند و همان گونه که از نوشته‌هایش پیداست، خیلی زحمت می‌کشید و مطالعه می‌کرد. ولی علاوه بر‌ اینها عبادت و شب زنده داری هم داشت و از عمرش خوب استفاده می‌کرد و دیگران را نیز بهره مند می‌ساخت.
بحث ما در‌این بود که ما برای هدفی آفریده شده‌ایم و اسلام و قرآن ما را به آن هدف راهنمایی می‌کند. برای رسیدن به آن هدف، ابزار و امکاناتی لازم است که یکی از آن امکانات‌،«اختیار» و اراده ما است و آنگاه حواس ظاهری و باطنی ما است که ما را در خواندن، نوشتن و تفکر یاری می‌دهد.‌ این تفکر و اختیار باید هدایت شده باشد و رها نشود؛ به عبارت دیگر باید هدفمند، جهت دار و غایتگرا باشد و به غایت نهایی توجه داشته باشد. اگر به دنبال نهایت و مقصد اصلی باشیم، به سوی آن چیزی که خدا خواسته است، هدایت می‌شویم. مرحوم شهید مطهری(ره) با توجه به‌این اصل (اختیار و هدفمند بودن) معتقد بود، تفکر آزاد است ولی هر عقیده‌ای قابل احترام نیست.‌ اینکه می‌گویند هر عقیده‌ای محترم است،‌ اینطور نیست؛ اسلام عقیده به شرک را محترم نمی‌داند. لذا ما موظفیم عقیده‌های صحیح را به مردم تلقین کنیم. باید با عقاید نادرست مبارزه کنیم، نباید مردم را به حال خود بگذاریم تا در اثر تهاجم دشمنان، عقاید نادرست در آنها رسوخ یابد. بسیاری از عقیده‌ها فقط اسما عقیده‌اند و در واقع توهمات و تخیلاتی بیش نیستند؛ عقیده‌ای محترم است که از راه تفکر درست حاصل شده باشد؛ تفکری که بر مبنا و اساسی حقیقی و منطق عقلانی و خرد استوار باشد.
دانشمندان اسلامی‌ باید اسلام را به گونه‌ای معرفی کنند تا آنها که می‌خواهند درباره اسلام تحقیق کنند با رویکردی واقع‌بینانه به موضوع بیاندیشند و در عقاید خود ثابت و راسخ شوند، یعنی به گونه‌ای که با غوغا سالاری و جوسازی منحرف شوند؛ چنانکه در دنیای امروز مردم را به اسم تفکر و‌ اندیشه به سوی‌ اندیشه‌های مسموم وعقاید نادرست می‌برند. امیدوارم که در بزرگداشت سالگرد استاد شهید مطهری به حقیقت بیاندیشید و توفیق درک حقیقت نصیبتان شود. موسسان دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام) آرزو دارند که خواهران دانشجو به فکر، ‌اندیشه و تحقیق توجه اساسی مبذول دارند. آرای خانم‌ها می‌توانند صاحب فکر و‌ اندیشه باشند  و هدف ما هم‌ این بوده که خانم‌ها را به درس،‌ اندیشه، فکر و تحقیق تشویق کنیم و از روزمرگی و افکار کم‌ارزش به ارزش‌های والا متوجه کنیم.
شما باید خودتان شخصیت خود را بسازید و استعدادهای خدا داده را شکوفا کنید که تنها با شعارهای ناپخته به عنوان مطالبه حقوق زنان به حقوق حقیقی نمی‌توان رسید و به قول سعدی:
به عمل کار برآید                                      به سخن رانی نیست
باید با شکوفا کردن استعدادهای مکنون و نهفته به اهداف عالیه رسید و‌ این بدون تحمل زحمت و ریاضت علمی‌ و اخلاقی ناممکن است. به عقیده من، شما در ‌این دانشگاه، به عنوان موسس و بنیانگذار ‌این حرکت هستید، پس بایستی نمونه باشید. امیدوارم همان گونه که تا به حال پیشرفت داشتید و باعث آبروی اسلام و نام امام صادق(علیه‌السلام) بوده‌اید، روز به روز در جایگاهی بهتر، بالاتر و والاتر قرار گیرید تا دیگران در زندگی علمی‌ و عملی، تحقیق، تعلیم و تربیت از شما سرمشق بگیرند.
ان‌شاء‌الله هر کدام از شما بتوانید صدها دانشجو را تربیت کنید که هر کدام از آنها صدها دانشجوی دیگر را تربیت کنند و‌این سلسله به همین گونه ادامه داشته باشد تا ظهور بقیه‌الله الاعظم و اجر و ثوابش در تاریخ متعلق به شما باشد، چنان که حضرت ابا عبدالله(ع) از رسول خدا روایت فرمود:
« مَن سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أجرُ مَن عَمِلَ بِها إلى يَومِ القِيامَةِ »(11)
«هرکس سنت حسنه‌ای را پی‌ریزی کند، اجر عمل به آن تا قیامت مال او می‌شود»
شما کار خود را با‌ این پاداش تصاعدی ارزیابی کنید نه با حقوق و مزایای مادی که‌ این ارزش را ندارد و مقام و جایگاه شما را تنزل می‌دهد.

* این سخنرانی به مناسبت بزرگداشت روز معلم در اردیبهشت ماه 1385 ایراد گشته است.


1- سوره انشقاق، آیه 6
2- سوره قیامت، آیه 22 و 23
3- همان، آیات 24 و 25
4- سوره انسان، آیه 3
5- سوره انسان، آیه 4
6- سوره علق، آیات 3-5
7- نهج‌البلاغه، خطبه اول
8- همان
9-سوره انعام، آیه 11
10- نهج‌البلاغه، خطبه اول
11- کافی، جلده، ص9؛ متدرک وسایل الشیعه، ص 228

نام:
ایمیل:
* نظر: