کد خبر: ۵۱۶
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۶:۲۱

 

بسم‌‌الله الرحمن الرحیم*
اعوذ بالله من‌الشیطان‌الرجیم    قال‌الله تعالی: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»(1(
امروز روز علم و معلم است، روز شهادت استادی بزرگوار و معلمی عالیقدر، فیلسوف، متفکر، محقق، فقیه و عارف حضرت‌ آیت‌الله شهید مطهری(رضی الله عنه) است. بی‌تردید علم و دانش ارزشمند است و هیچکس در آن تردیدی ندارد، همه دوستدار علمند و حتی جاهلان نیز برای علم ارزش قایلند؛ اگر به آنها بگویید جاهل، ناراحت می‌شوند ولی اگر بگویید «عالم»، خوشحال می‌شوند. علم از آن جهت که جنبه انکشافی دارد، بالذات و بالعرض مطلوب انسان است. قرآن هم بر همین نکته فطری اشاره دارد که می‌فرماید:
«هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»(2)
یعنی به آنچه که مردم خود قبول دارند، اشاره کرده است. اگر چیزی بود که مورد قبول مردم نبود اینگونه نمی‌فرمود. چنانچه در آیات دیگر هم هست:
«قُلْ هَلْ یَستَوِی الأَعْمَی وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَستَوِی الظلُمَت وَ النُّورُ»(3)
« قُلْ هَلْ یَستَوِی الأَعْمَی وَ الْبَصِیرُ »(4)
 ظلمات و نور و بینا و کور مساوی نیستند. همان‌گونه که علم ارزشمند است و باید به دنبال آن رفت، به همین دلیل، باید به دنبال معلم نیز رفت که علم بدون معلم تحقق نمی‌یابد. ممکن است که انسان از عالم طبیعت هم تعلیم بگیرد یا کتابی را بخواند و یا از فکر و اندیشه خود چیزی به دست آورد ولی همه اینها از نوعی تعلیم نشأت می‌گیرد و همه اینها معلمند و معلم همه، آفریدگار جهان است که تمام عالم آیات اویند و در هر ذره‌‌اش علمی و نوری نهفته است:
دل هر ذره را که بشکافی        آفتابی‌اش در نهان بینی
خداوند تعالی عالم را چنان خلق کرده که تمامی آنچه در آن است، آیات وی می‌باشند و به انسان درس می‌دهند:
« سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ »(5)
«ما آیات قدرت و  حکمت خود را در آفاق جهان و نفوس بندگان کاملا هویدا و روش می‌گردانیم تا ظاهر و آشکار شود که او (خدا و آیات حکمت و قیامت و رسالتش همه) بر حق است.»
بنابراین علم بدون معلم مفهومی ندارد. همانقدر که علم ارزش دارد، معلم هم ارزش دارد. به آن اندازه که علم ارزشمند است، به همان قیاس معلم نیز ارزش دارد و کسی نمی‌تواند در مقام والای معلم تردید کند.
ضمنا این ایام با ایام بزرگداشت کار و کارگر مقارن شده است، دیروز روز کار و کارگر بود و امروز روز معلم است ما از این تصادف و تقارن خوب، می‌توانیم الهام بگیریم که علم بدون کار و کار بدون علم به جایی نمی‌رسد. اینها با هم مقارنند. نه کار بدون علم، مفید است و نه  علم بدون عمل، ارزش آفرین است و در احادیث دینی آمده:
«العالم بلا عمل کالشجر بلاثمر»
اگر ما علم را به معنای  عامش بگیریم، فهم هر دانشی در عالم برای انسان مفید و راهگشاست و می‌تواند مشکلی از مشکلات زندگی را از پیش پای انسان بردارد و کار به معنای اعم کلمه، شامل هر عمل موثر می‌شود. منظور از عمل در آیه:
« فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ »(6)
تنها بیل زدن در باغچه نیست، بلکه منظور کار به معنای اعم است. هر حرکتی که به دست انسان واقع شود یک کار است. اگر این کار از روی علم و اختیار و با هدف صحیح انجام شود، مفید خواهد بود ما در علوم دینی نیاز به عمل داریم که فرموده‌اند اگر به علمتان عمل نکنید، علم دینی‌تان بی‌فایده خواهد شد؛ یعنی آن آثار معنوی و شکوفایی را که باید داشته باشد، نخواهدداشت. عمل عبادی و عمل آموزشی و تربیتی لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر می‌خواهید علمتان باقی بماند آن را به کار ببندید. به علمتان عمل کنید و آن را به دیگران بیاموزید که:
« زکوه العلم ان تعلمه عباد الله »(7)
زکوه از تزکیه، تلفیقی از تخلیص و تنمیه است یعنی با تصفیه و زدودن آلودگی‌ها زمینه را برای شکوفایی فراهم نمودن. زکات در « يزَكِّيهِمْ »(8) و « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا »(9) به معنای شکوفایی و باروری است، یعنی پیامبر(ص) آمد تا دل‌ها را پاک و استعدادهای نهفته را بیدار و شکوفا نماید و کسانی رستگارند که خود را پاک و استعدادهای نهفته خویش را بارور کنند.
اگر شما می‌خواهید علم و دانشتان شکوفا شود، باید به دیگران بیاموزید هر استادی که تدریس می‌کند و علمش را به دیگران انتقال می‌دهد،  علمش باقی می‌ماند و روز به روز شکوفاتر و عمیق‌تر می‌شود. آنها که تنها درس می‌خوانند و بعد کتاب را می‌بندند، کم‌کم آنچه را که خوانده‌اند، فراموش می‌کنند که «العلم وحشی»؛ علم فرار و وحشی است. علم و تعلیم و تعلم ملازم یکدیگرند. پس همواره بیاموزید و به دیگران آ‌موزش دهید، نه آموختن را رها کنید و نه آموزش را، در اینجا به نکته عرفانی اشاره کنم که در واقع علم و دانش مایه حیات عالم هستی است و زندگی حقیقی به علم است، حیات به معنای حقیقی و گسترده آن (نه حیات ظاهری و حیوانی) فقط با آیه شریفه:
« وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ »(10)
تفسیر عمیق‌تری پیدا می‌کند؛ آب در اینجا در واقع به معنای آب باران نیست که مخصوص جانداران و حیوانات جسمانی باشد، بلکه آب به معنی علم و نور است که شامل مجردات و فرشتگان و ملکوتیان نیز می‌شود خداوند می‌فرماید:
« وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْکُثُ فِي الْأَرْضِ »(11)
«و اما آن چه که به خیر و سود مردم است در زمین مدتی باقی می‌ماند»
باران از آسمان می‌بارد و با خار و خاشاک در  هم آمیخته می‌شود. اما آن چه برای مردم مفید است، برای همیشه می‌ماند ولی خار و خاشاک بزودی از میان می‌رود.
اگر فرموده: « وَ مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ »(12) یعنی زندگی وابسته به علم است و انسان کامل به علم زنده است و بایستی از آب حیات بنوشد و به دیگران بنوشاند، که امام صادق(ع) فرمود:
«العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء»(13)
و به سفیان ثوری فرمود: اگر حقیقت علم را می‌جویی حقیقت بندگی را در خود پدیدآور تا به حقیقت علم برسی و حیات ابدی پیدا کنی علم و عمل همواره در کنار یکدیگرند. از این رو فرموده‌اند:
« مَنْ تَعَلّمَ الْعِلْمَ وَعَمِلَ بِهِ وَعَلّمَ لِلّهِ دُعِيَ فِي مَلَكُوتِ السّمَاوَاتِ عَظِيماً »(14)
اگر کسی علم را برای خواندن یاد گیرد و برای خدا تعلیم دهد و برای خدا هم به آن عمل کند- در دنیا هم اگر مورد احترام واقع نشود- در آسمان‌ها از او به عنوان یک شخصیت عظیم نام می‌برند.
اگر ما ارزش علم را چنان بشناسیم که علم پدیده‌ای مادی نیست و اگر گاهی آثار مادی و نمادی خارجی پیدا می‌کند، باز هم موجودی معنوی است که تمام مراتبش جزئی از وجود انسان است و بنابر اصل اتحاد عاقل و معقول، تمام مراتبش جزء شخصیت انسان است و نمی‌توان آن را از عوارض حساب کرد، علم، فصل ممیز انسان‌ها به شمار می‌رود.
توضیح آنکه تمام تمایز و تفاوت انسان‌ها با یکدیگر عرضی نیست بلکه انسان‌ها شخصیتا، ماهیتا و ذاتا با هم تفاوت دارند. از این رو ملاصدرا می‌گوید: به اندازه همه انسان‌ها فصل ممیز داریم. هر انسانی یک شخصیت واقعی و ذاتی دارد نه عرضی. عرضی همان شکل ظاهری و قیافه او است، اما شخصیت ذاتی انسان که حقیقت انسان به آن وابسته است و در روز قیامت هم با آن محشور می‌شود و با او بروز پیدا می‌کند، معلومات و بازتاب‌ها و ملکات نفسانی او است که شخصیت او را می‌سازد و شخصیت انسان جزء ذات او است.
امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند:
« النَّاسَ أَبْنَاءُ مَا يُحْسِنُونَ »(15)
«مردم فرزندان هنرشان هستند»
چنان که در مقام معرفی و شناساندن یک فرد می‌گویند:«فلانی فرزند فلانی» و او را به آباء و اجدادش معرفی می‌کنند. اینجا امیرمؤمنان می‌فرماید: پدران حقیقی شما آن آباء نیستند، آنها پدران جسمانی شما هستند پدر شما هنر شماست. شما را باید اینگونه معرفی کنند مردی که دارای این هنر و شخصیت است.
الان کدام یک از شما می‌دانید که نام پدر شهید مطهری چه بوده است؟ فکر نمی‌کنم بین شما کسی باشد که نام پدر شهید مطهری را بداند بلکه ایشان را به شخصیت هنری‌اش می‌شناسید. هنرهای شهید مطهری، کتاب‌ها، گفته‌ها و معلومات او بوده و هنر آ‌خرش نیز شهادت بوده است؛ خودش هم می‌گفت: «ما باید روزی شهید شویم و در رختخواب نمیریم.» این هنر است که آدمی عمری – از سن 11 یا 12 سالگی تا پایان عمر- درس بخواند و درس بدهد. من از همان روزهای اولی که وارد قم شدم، مشاهده  کردم که ایشان شرح تجرید علامه را درس می‌دهد، درس ایشان با درس دیگران خیلی تفاوت داشت، ایشان فقط متن خوانی نمی‌کرد، هر بخشی از کتاب را با مقدماتی متناسب توضیح می‌داد تا مطلب برای شاگردان مفهوم شود و در ذهن آنها جا بیفتد. آری مطهری هنرمندی بود که هنرش را در تمام طول زندگی‌اش ادامه داد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
« قِیمَهُ كُلَّ امْرِی ءٍ مَا یحسِنُهُ »(16)
«ارزش هرکسی به هنر اوست»
این هنر مطهری بود که امام خمینی(رضی الله عنه) در شهادتش فرمود: «مطهری پاره تن من بود»
امام شاگردان بسیاری داشت ولی درباره هیچ یک از شاگردان خود چنین تعبیری نکرد. همچنین فرمودند: «نوشته‌های ایشان بدون استثنا آموزنده است».(17) البته  مفهوم کلام امام(رضی الله عنه) این نبوده که شهید مطهری معصوم بود و ممکن نیست در کلماتش یک اشتباه پیدا شود،بلکه مقصود آن بود که روش و موضع‌گیری و خط‌مشی او صحیح، خوب و آموزنده است. بنای کار ایشان سازنده و هدایت گرانه بود، نه تخریبی و گمراه‌کننده، امروزه عده‌ای کارشان تشکیک است و مشکلی را حل نمی‌کنند. اگر بتوانند اشکال را مطرح کنند، بدون آن که پاسخ آن را بدهند،  این کار درستی نیست، چرا آنها میکروب را در جامعه پخش می‌کنند ولی واکسن آن را ارائه نمی‌دهند؟ این افراد می‌گویند اگر ما چنین نکنیم دیگران می‌کنند! خوب امکان دارد میکروبی بیاید و در جامعه بیماری ایجاد کند؛ ولی چرا شما زودتر آن را به جامعه تزریق می‌کنید تا بعدا برای آن واکسنی درست شود یا نشود؟! ممکن است صد سال طول بکشد تا این واکسن درست شود؛ جنابعالی صد سال جلوتر عده‌ای جوان  و غیرجوان، دانجشو و طلبه را گمراه می‌کنید بلکه شاید در آینده واکسنی هم برای آن درست شود؟!
شهید مطهری واقعا هنرمند بود. عمری درس خواند و درس داد، زحمت کشید و تحقیق کرد و نیازهای واقعی و سوال‌های روز را در نظر گرفت و به آن پاسخ داد. شما می‌دانید اگر شهید مطهری تنها در رشته فقه کار می‌کرد- بنده به جرأت و با قاطعیت می‌گویم- در میان فقهای فعلی که همه مورد احترامند، کسی مانند او پیدا نمی‌شد. شهید مطهری در فکر، نظر، دقت و ابتکار از تمامی این مراجع محترم بالاتر بود، ولی آیا می‌دانید چرا همه این کارها را رها کرد، قم را ترک کرد، نه رساله‌ای نوشت، و نه ادعای مرجعیت کرد، به دانشگاه تهران آمد و معلم شد؟ اگر ایشان در دانشکده الهیات نبود، کسانی جای او تدریس می‌‌کردند که درس‌های الحادی می‌دادند و سرسپرده شاه و دولت آن زمان بودند. افکار الحادی، بسیار مطلوب آن رژیم بود. من به یاد دارم که در زندان، عضدی، معاون کمیته مشترک، به من می‌گفت:«ما با بچه کمونیست‌ها کاری نداریم بگذار جوان‌ها کمونیست شوند، بی‌دین شوند، بی‌مبالات شوند، ما با بچه مسلمان‌ها کار داریم!» عضدی می‌گفت: «صد تا از این بچه‌ها کمونیست شوند ولی یک نفر مسلمان نشود که برای ما سخت‌تر است؛ زیرا این بچه مسلمان‌ها هرچه شکنجه می‌شوند، یک نفر را لو نمی‌دهند. خود من یک هم‌سلولی کمونیست داشتم شب اول که ما را شکنجه دادند من بر اثر  درد دائما «لااله‌الاالله» می‌گفتم و به ذکر خدا خود را آرامش می‌دادم. اما او تا صبح عدد می‌شمرد تا هزار می‌شمرد و باز از یک شروع می‌کرد. چون خدا را قبول نداشت، به او گفتم: یک «یاالله» بگو شاید اثر کرد. او می‌گفت: نه نمی‌شود! او می‌گفت: با چند سیلی محکم تمام دوستانم را لو دادم و سراپای خود را چنین و چنان کردم شب از ترس خوابش نمی‌برد و پیش از آن که آبی به صورتش بزند، پشت در سلول آماده رفتن به اطاق بازجویی بود. ما 50 روز در سلول انفرادی بودیم، هیچ کسی را لو ندادیم. عضدی می‌گفت: این مهدوی‌کنی یک کلمه راست به ما نگفت، هرچه گفت دروغ بود. وقتی برای پانسمان به بهداری رفتم به من گفت: «مهدوی! توی باغ آمدی؟» گفتم: نه! ولی هم‌سلولی من که توده‌ای بود همان شب اول همه را لو داد. چون به چیزی عقیده نداشت! یک «یاالله» نمی‌توانست بگوید! آن وقت شهید مطهری در آن زمان به دانشکده الهیات آمد و جوان‌های بسیاری را از شر آن ملحدان نجات داد. اکنون نیز معلمان باید همت گمارند به تناسب روز، سوالات جوان‌های ما را پاسخ بدهند. این کار اساسی  است. والا آمدن به دانشگاه و مدرک گرفتن و به بازار کار رفتن و نانی درآوردن بر اساس فرمایش امیرمؤمنان(ع) قیمتش به همان اندازه نان درآوردن است؛ اما اگر همت کسی اصلاح و نجات جامعه و ساختن افراد باشد و بتواند انسان‌هایی را هدایت کند، قیمت او بسیار والا خواهد بود. کسی که جامعه‌ای را نجات بخشد به اندازه همان جامعه ارزشمند است.
ببینید بیست سال است از شهادت استاد مطهری گذشته است اما سالگرد او هر ساله برگزار می‌شود. کلمات امام درباره ایشان گفته می‌شود، نوشته‌هایش در دانشگاه امام صادق(ع)، در تهران و حوزه علمیه قم خوانده می‌شود. کتاب‌هایش تخلیص و جمع‌بندی می‌شود و همه آنها برای مسائل و سوالات جدید راهگشاست.
خواهران عزیز توقع بنده و دوستانی که این دانشگاه را تاسیس کردیم، این بود که دانشجویانی را تربیت کنیم که همه آنها انسان‌ساز باشند. آرزوی ما ساختن انسان‌هایی عالم و معلم بود نه افرادی که پس از تحصیل به دنبال کار شخصی خودشان بروند. بهترین شغل، شغل معلمی است که شغل پیامبران است و من این را به شما عرض می‌کنم، گرچه ضروریات و لوازم زندگی واقعیاتی انکارناپذیر است و همه باید از امکانات زندگی در حد لزوم و امکان برخوردار باشند؛ ولی بدانید که اگر برای خدا کار کردید او نیز شما را کمک خواهد کرد. در فرهنگ طلبگی و دینی ما معتقدیم که اگر کسی در راه تعلیم و تعلم و علم برای خدا و با  توسل به اولیای خدا و حضرت ولی‌عصر (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) گام بردارد وانمی‌ماند، البته امکان دارد امتحانمان کنند و روزی هم با سختی و بلا مواجه شویم ولی این گونه نیست که باز بمانیم.
خواهران ما در واحد خواهران بسیار زحمت می‌کشند. لطف و ظرافت در کار آنها بسیار مشهودتر از کار آقایان است که این خود هنر است، گرچه در اینجا رشته‌ها در حد کارشناسی است ولی بنده وقتی پاره‌ای از تحقیقات خواهران دانشجو را می‌خوانم واقعا لذت می‌برم، تحقیقات آنها بالاتر از حد کارشناسی است. اگر ما بتوانیم امکانات بیشتر و میدان وسیع‌تری برای آنها فراهم کنیم، بسیار خوب کار می‌کنند و ذوقشان بسیار خوب است، از این ذوق‌ها و نیروها باید استفاده کرد!
عده‌‌ای از خانم‌ها دوست دارند لباس آنچنانی بپوشند و به خیابان‌ها بروند و در ملاء‌عام به بازی و ورزش بپردازند، خوب ذوق‌ آنها این است؛ اما شما نشان دهید که ذوق خانم‌ها، تنها به این قبیل امور محدود نمی‌شود. خواهران دانشگاه امام صادق(ع) هنرمندند و هنر علمی دارند ولی باید به آنها میدان داد. در این واحد تمامی کارها را خود خواهران انجام می‌دهند و واقعا خوب کار می‌کنند و نظم و انضباط بسیار جدی و خوبی دارند. من هم دلم می‌خواهد این آثار بطور احسن باقی بماند و ان‌شاءالله باقی خواهد ماند، چرا که دانش‌آموختگان این دانشگاه نیز، خود، معلم خواهند بود و شاگردانی خواهند داشت که در آینده نیز آنها معلم خواهند شد و این امر تا ظهور حضرت حجت(عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) و پس از آن نیز (ان‌شاءالله) ادامه خواهد داشت و آثارش به آنها که قدم خیری در تاسیس و راه‌اندازی و ادامه کار این دانشگاه داشته‌اند، خواهد رسید.
امیدوارم که شما خواهران اساتید موفق باشید! شما با تمامی گرفتاری‌هایی که یک خانم دارد قبول زحمت کرده‌اید و در این مکان مقدس به تدریس پرداخته‌اید.
خدایا! به حق آبروی اولیا و شهدایت و به حق صاحب  امروز، شهیدمطهری، به حق اخلاص، تعصب دینی و صلابت دینی او- که اگر کسی در مسائل دینی سخنی مخالف می‌گفت حاضر نبود ساکت بنشیند و پاسخی درخور ارائه ندهد- به ما توفیق ادامه راه آنها را عنایت فرما. خدایا روح امام راحلمان را که بنیانگذار انقلاب و تمامی این آثار بودند، شاد گردان. خدایا کسانی را که به امام صادق(ع)، امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) و به فرهنگ این کشور و انقلاب خدمت می‌کنند، در دنیا و آخرت عزت و سربلندی عنایت فرما؛ سایه مقام معظم رهبری را مستدام بدار و گذشتگان ما را غریق رحمت بفرما.

 

* بیانات ریاست محترم دانشگاه در تجلیل از مقام شامخ معلم که در اردیبهشت ماه 1378 ایراد گشته و در فصلنامه ندای صادق، ش13، سال چهارم، بهار 1378، ص 6:3 به چاپ رسیده است.
1- سوره زمر، آیه 9
2- همان
3- سوره رعد، آیه 16
4- سوره انعام، آیه 50
5- سوره فصلت، آیه 53
6- سوره زلزله، آیه 7 و 8
7- کافی، ج1، ص 41
8- سوره بقره، آیه 129؛ سوره آل عمران، آیه 164؛ سوره جمعه، آیه 2
9- سوره شمس، آیه 9
10- سوره انبیاء، آیه 30
11- سوره رعد، آیه 17
12- سوره نساء، آیه 30
13- مصباح‌الشریعه، ص 16
14- کافی، ج 1، ص 35
15- کافی، ج1، ص 50
16- بحار‌الانوار، ج1، ص 183
17- پیام امام به ملت ایران در مورد شخصیت ومنزلت علمی استاد مرتضی مطهری (11/2/1358)؛ صحیفه نور، ج7، ص 178
18- صحیفه، ج 7، ص 178

نام:
ایمیل:
* نظر: